<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694</id><updated>2012-02-16T22:00:09.933+03:30</updated><title type='text'>بی سرزمین تر از وطنم</title><subtitle type='html'>مجموعه مقالات سیاسی اجتماعی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>20</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-628724242829414044</id><published>2007-02-11T15:56:00.000+03:30</published><updated>2007-02-11T16:22:17.638+03:30</updated><title type='text'>فردای انقلاب ۵۷: آشوب، ترور، و انفجار در ۲۸ ماه</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5030254169408804242" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8NhAGKFZI/AAAAAAAAAPM/Cw6jRNtoVDA/s320/20070210211525400rev.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;در فيلم هايی که از دوران انقلاب به جا مانده می توان عکس های آيت الله خمينی، علی شريعتی، محمد مصدق يا بنيانگذاران&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;مجاهدين خلق را در فاصله نزديکی از هم بالای دست تظاهرکنندگان مشاهده کرد؛ می توان شعارهای اسلامی يا مارکسيستی يا مخلوطی از اين دو را در فرياد معترضان شنيد و آنها که خود آن روزها را به چشم ديده اند، به ياد می آورند که در بساط دستفروشان روبروی دانشگاه، نوارهای آيت الله خمينی و کتاب ها و جزوه های مارکسيتی با عکس هايی از مراجع تقليد و تصاويری از چه گوارا، انقلابی آرژانتينی، توأمان عرضه می شد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما اين همزيستی تا روزی بود که روزنامه ها بر تارک خود از فروپاشی ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ايران خبر دادند و از آن پس، فردا و فرداهای سختی در پيش بود که متحدان پيشين را رو در روی يکديگر قرار می داد. آنها که زمانی بر سر نخواستن ها دست دوستی به هم داده بودند، اکنون بر سر خواسته ها از در دشمنی درآمده بودند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;پنج فکر زير يک پرچم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;در آستانه انقلاب ايران در سال 1357 (1979 ميلادی)، مخالفان دولت پهلوی را می توان به طور کلی در پنج گروه جای داد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اول&lt;/span&gt;، بنيادگرايان اسلامی به رهبری آيت الله خمينی و با محوريت روحانيت که گروه هايی از بازاريان و پيشه وران را در کنار خود داشتند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;دوم&lt;/span&gt;، چپ گرايان اسلامی که هسته اصلی شان را سازمان مجاهدين خلق ايران شکل می داد و گرچه همچون بنيادگرايان در آرزوی برپايی حکومت اسلامی بودند، اما برداشت متفاوتی از اسلام را در تلفيق با آموزه های مارکسيستی مطرح می ساختند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;سوم&lt;/span&gt;، ليبرال ها که خود به دو دسته ليبرال های غيرمذهبی با محوريت جبهه ملی و ليبرال های مذهبی با محوريت نهضت آزادی ايران تقسيم می شدند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;چهارم&lt;/span&gt;، مارکسيست ها که شعب و فروع بسيار داشتند و به رغم تفاوت های چشمگير در پيروی از الگوی انقلاب های روسيه، چين، کوبا، آلبانی و ... سودای حاکميت طبقه پرولتاريا يا به تعبير ايرانی آن "زحمتکشان" را در سر می پروراندند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پنجم&lt;/span&gt;، گروه های قومی که برای کسب خودمختاری تلاش می کردند. مهمترين اين گروه ها حزب دموکرات کردستان بود که پيشينه اش به دهه ۱۳۲۰ خورشيدی می رسيد، يعنی همزمان با خودمختاری طلبی پيشه وری در آذربايجان. در خوزستان نيز حزب قومی برجسته "جبهه تحرير" بود که گفته می شود در دهه ۱۹۶۰ ميلادی (۱۳۴۰ خورشيدی) توسط دولت عراق شکل گرفت. در مناطق ديگر چون گنبد و ترکمن صحرا گروه های قومی شناخته شده ای فعاليت نمی کردند و تازه با پيروزی انقلاب مجال فعاليت چنين گروه هايی فراهم شد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8NygGKFaI/AAAAAAAAAPU/NLD7x3tWSis/s1600-h/20040602161321khomeini203.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5030254470056514978" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8NygGKFaI/AAAAAAAAAPU/NLD7x3tWSis/s200/20040602161321khomeini203.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;رهبری آيت الله خمينی و بيم و اميد غير مذهبی ها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;با گسترش حرکت های انقلابی از نيمه دوم سال ۵۶ به تدريج روشن شد که آيت الله خمينی در رأس همه مخالفان قرار گرفته است و به تبع او روحانيت نقش پررنگی در پيشبرد انقلاب و سمت و سوی حکومت برآمده از آن خواهند داشت ايده های آيت الله خمينی برای حکومت آينده ايران به وضوح صبغه اسلامی داشت و آلترناتيو او برای رژيم مشروطه سلطنتی، "جمهوری اسلامی" بود. بنابراين پذيرش رهبری او در آستانه انقلاب که از سوی طيف وسيعی از نيروهای سياسی اعلام شد، می توانست به معنای پذيرش ايده های سياسی او نيز تعبير شود&lt;br /&gt;با اين حال برخی گروه ها در کشاکش پذيرش رهبری آيت الله خمينی و لاجرم گردن نهادن به الگوی حکومتی او از يک سو و مخالفت با باورهای سياسی و مذهبی او از سوی ديگر، سياست صبر و انتظار را در پيش گرفتند و دست کم در انظار عمومی چنين وانمود کردند که اختلاف عمده ای با آيت الله ندارند&lt;br /&gt;بسياری از اينان به ويژه احزاب مارکسيستی قديمی تر مانند حزب توده و نيز ليبرال ها اميد داشتند که در سايه رهبری آيت الله خمينی سوار بر امواج انقلاب در فروپاشی حکومت پهلوی شرکت جويند و سپس در زمانی مناسب قبضه امور کشور را در دست گيرند. آنها با اين پيش فرض که روحانيت توان ادره کشور را ندارد و احتمالا با اتکا به اين سخن آيت الله خمينی که زمانی گفته بود در صورت پيروزی انقلاب قصد اداره کشور به دست خود را ندارد و به قم بازمی گردد، چنين رويه ای را در پيش گرفتند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;قدرت، سهم مذهبی ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هنگامی که در واپسين هفته های عمر دولت پهلوی، آيت الله خمينی شورايی را به نام شورای انقلاب تشکيل داد، روشن شد که تنها&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8OEwGKFbI/AAAAAAAAAPc/rf2E0LGpFbc/s1600-h/20050815200541bazargan203b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5030254783589127602" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8OEwGKFbI/AAAAAAAAAPc/rf2E0LGpFbc/s200/20050815200541bazargan203b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; روحانيان و ليبرال های مذهبی گروه های مورد نظر او برای عهده داری امور هستند&lt;br /&gt;ترکيب اعضای اين شورا تا ماه ها پس از پيروزی انقلاب رسما اعلام نشد، اما به احتمال فراوان افرادی چون مرتضی مطهری، محمدحسين بهشتی، محمد رضا مهدوی کنی، عبدالکريم موسوی اردبيلی، اکبر هاشمی رفسنجانی و آيت الله علی خامنه ای از طيف روحانيان و مهدی بازرگان، يدالله و عزت الله سحابی، ابراهيم يزدی، ابوالحسن بنی صدر و صادق قطب زاده از طيف ليبرال های مذهبی در آن عضويت داشتند همچنين آيت الله خمينی در ۱۵ بهمن ۵۷ دولت موقت برگزيده خود را به مهدی بازرگان سپرد و سهم ليبرال های مذهبی در حاکميتی که در شرف شکل گيری بود افزايش يافت. بيشتر اعضای اين دولت از وابستگان يا نزديکان نهضت آزادی ايران بودند و البته سهمی نيز به اعضای قديمی جبهه ملی ايران داده شد: کريم سنجابی رهبر اين جبهه وزير امور خارجه شد، داريوش فروهر وزارت کار و امور اجتماعی را بر عهده گرفت و تقی رياحی بر مسند وزارت دفاع تکيه زد اين نخستين ترکيب کابينه آقای بازرگان بود و بعدها تغييرات پی در پی در آن صورت گرفت که در مجموع به حذف ليبرال های غير مذهبی انجاميد؛ چندان که ابراهيم يزدی جای کريم سنجابی را گرفت، داريوش فروهر با علی اسپهبدی جايگزين شد و مصطفی چمران بر جای تقی رياحی نشست&lt;br /&gt;در اين دوره دستگاه قضايی و قوای نظامی و انتظامی ايران نيز ميان روحانيان و ليبرال های مذهبی تقسيم شده بودند. نهادهای به جامانده از رژيم گذشته مانند دادگستری، ارتش، ژاندارمری و شهربانی کمابيش در اختيار دولت موقت بودند و نهادهای برآمده از انقلاب همچون دادگاه های انقلاب، کميته های انقلاب و بعدها سپاه پاسداران به وسيله بنياد گرايان اسلامی اداره می شدند&lt;br /&gt;بدين ترتيب تا ابتدای سال ۵۸ سيمای حاکميت جديد و اپوزسيون آن روشن شد. دو گروه ياد شده حاکميتی را که در ۱۲ فروردين ۵۸ با آرای عمومی "جمهوری اسلامی ايران" نام گرفت، شکل دادند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;صف بندی تازه و خشونت گروه فرقان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بنيادگرايان اسلامی برخی گروه های مسلح سابق را که ذيل سازمان واحدی به نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی گرد آمده بودند در حاشيه خود قرار دادند و دولت موقت نيز ليبرال های غير مذهبی و تا حدودی سازمان مجاهدين خلق را در حاشيه خود قرار داد. بيشتر از اين رو که از فعاليت سازمان اخير جلوگيری نمی کرد و آماده واگذاری پست هايی حداکثر در سطح استانداری به رهبران آن بود&lt;br /&gt;در اين ترکيب، گروه های قومی و احزاب مارکسيست يکسر از دستيابی به قدرت سياسی محروم ماندند و همراه با سلطنت طلبانی که تا ديروز عليه شان مبارزه می کردند و احزاب قومی که مجذوب شعارهای مارکسيستی بودند، در صف اپوزسيون نظام جديد ايستادند&lt;br /&gt;اين ترکيب تنها يک استثنا داشت و آن گروه اسلامگرا و افراطی فرقان بود که خيلی زود دست به خشونت زد و تا آبان ۵۸ (اکتبر 1979) دوازده ترور موفق و ناموفق را ترتيب داد. ترور شدگان افراد گوناگونی از آيت الله مرتضی مطهری و علی اکبر هاشمی رفسنجانی تا هانس يوآخيم، معاون آلمانی شرکت داروسازی ايران مرک، را شامل می شدند و ترورشان با محکوميت تقريبا همه نيروهای سياسی از جمله مارکسيست ها روبرو شد&lt;br /&gt;از اين گذشته در ماه های نخست پس از پيروزی انقلاب ايران، خشونت هايی در حد پرتاب مواد منفجره و تيراندازی به سوی پاسداران انقلاب رخ داد که اغلب به بازماندگان دولت پهلوی نسبت داده می شد، اما خشونت های دامنه دار ابتدا در اسفند ۵۷ در کردستان و سپس در نوروز ۵۸ در گنبد به وقوع پيوست. اين خشونت ها آنقدر زودرس بود که نمی توان آن را در آن مقطع تاريخی به عملکرد حکومت تازه پای انقلاب نسبت داد، بلکه ريشه بحران را بايد در انبوه خواسته های انباشته و برآورده نشده قوميتی مردم ايران جست و جو کرد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;چريک های فدايی ؛ ناراضيان اصلی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;در خشونت ها قوميتی نارضايتی مارکسيست ها از سهيم نشدن در قدرت و نگرانی آنها از حرکت نظام جديد به سوی اسلامی شدن نمود بارزی يافت. چريک های فدايی خلق به عنوان بزرگ ترين گروه مسلح مارکسيست ايران در جنگ هشت روزه گنبد حضور پررنگی داشتند و در جنگ کردستان بر خلاف جنگ گنبد اين حضور را منکر نمی شدند&lt;br /&gt;شايد بتوان گفت در کردستان به سبب آن که ابتکار عمل در دست حزب دموکرات بود، چريک های فدايی خلق نقش چندان تعيين کننده ای ايفا نمی کردند، اما تبليغات گسترده شان در مرکز و ساير شهرها به نفع کردهای معارض هم محرک آنها بود و هم يک پشتوانه سياسی و روانی به شمار می آمد&lt;br /&gt;در همين دوره بيشترين آشوب های شهری نيز مرتبط با چريک های فدايی خلق گزارش شده است، زيرا انتقادهای اين گروه از روحانيت حاکم و دولت موقت بی امان بود. در مقابل، آيت الله خمينی و دولت موقت که شديدا ضد مارکسيست بودند، فشارهای سياسی و تبليغاتی فزاينده ای را بر چريک ها وارد می آوردند و حتی نخستين ترورهای فرقان را به آنها نسبت دادند. اين فشارها در هفته های بعد منجر به تهاجم گروه ه هايی از ايرانيان هوادار حاکميت به مراکز و مراسم چريک ها در سراسر ايران شد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;مجاهدين خلق؛ اميد، انتظار، خشونت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در آشوب های شهری پس از انقلاب ايران کمابيش پای مجاهدين خلق نيز به ميان می آمد. اما آنها هنوز در انتقاد از حاکميت جديد محتاط&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8OtQGKFcI/AAAAAAAAAPk/2RtcGFVAdAQ/s1600-h/20050519044610mko2203.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5030255479373829570" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8OtQGKFcI/AAAAAAAAAPk/2RtcGFVAdAQ/s200/20050519044610mko2203.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; و در مقام اميد و انتظار بودند: اميد به شکست روحانيان در اداره کشور و انتظار برای تحولات بعدی و استفاده از اين شکست اين وضعيت تا پس از همه پرسی جمهوری اسلامی ادامه پيدا کرد و با تشکيل مجلس خبرگان رهبری و طرح و تصويب اصل ولايت فقيه به نا اميدی و عدم شرکت در همه پرسی قانون اساسی ايران انجاميد. در اين نا اميدی برخی احزاب قومی نيز شريک بودند، زيرا خودمختاری مورد نظر آنها در قانون اساسی جديد به رسميت شناخته نشد&lt;br /&gt;هنگامی که آيت الله خمينی با يک استدلال حقوقی، مجاهدين خلق را به سبب عدم اعتقاد به قانون اساسی از شرکت در انتخابات رياست جمهوری ايران منع کرد، دوران انتظار نيز به سر آمد و تحرک ميليشيای سازمان در خيابان ها و در پی آن حمله گروه های حزب اللهی، خشونت های گسترده ای را رقم زد؛ خشونت هايی که تا بهار سال ۶۰ خورشيدی (1981 ميلادی) روز به روز گسترده تر شد و به رخدادهای خونبار خرداد و تيرماه همين سال رسيد&lt;br /&gt;اين نکته هم درخور توجه است که دو سازمان چريک های فدايی و مجاهدين خلق پس از انقلاب ايران همچنان برای خود حق مسلح بودن و حتی اشغال ساختمان های دولتی را قائل بودند و در حالی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، به هيچ روی تلاش حاکميت برای خلع سلاح را برنمی تافتند و به هر اقدامی در اين باره پاسخ تند می دادند. ماهيت آشوب های شهری مرتبط با اين دو گروه و خصوصا مجاهدين خلق نيز تا حدی در چنين معادله ای نهفته بود&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;نخستين آيت الله مخالف&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;در ارتباط با محتوای قانون اساسی ايران، مخالفت يک گروه ديگر نيز منتهی به خشونت شد و آن گروه 'حزب جمهوری خلق مسلمان ايران' در آذربايجان بود. اين گروه آيت الله شريعتمداری را که می گفت "اصل ۱۱۰ قانون اساسی (ناظر به ولايت فقيه) اختيارات مردم را از ملت سلب کرده" رهبر و مرجع تقليد خود می دانستند. آيت الله شريعتمداری همچنين خواستار نظارت بر اداره امور آذربايجان بود&lt;br /&gt;در آذرماه ۵۸ (نوامبر 1979) تظاهرات گسترده طرفداران حزب خلق مسلمان که منجر به تصرف و اداره راديو تلويزيون تبريز توسط آنها شد، با مقابله شديد سپاه پاسداران و گروه های هوادار آيت الله مدنی ( امام جمعه منصوب آيت الله خمينی) روبرو گشت و خيلی زود به شهر قم (محل اقامت آيت الله شريعتمداری) سرايت کرد&lt;br /&gt;درگيری ها تا دی ماه همان سال ادامه يافت و با انحلال حزب جمهوری خلق مسلمان، تصرف دفاتر آن و عقب نشيتی آيت الله شريعتمداری پايان پذيرفت تا اندکی بعد کانون خشونت به شمال ايران منتقل شود و دومين دور جنگ گنبد بر سر خواسته های قومی به شکلی خونين تر از دور نخست آغاز گردد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;خلق عرب و رد پای دولت عراق&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;پيش تر در تير و مرداد ۵۸ جنگ تمام عيار در کردستان به اوج خشونت ورزی رسيده بود و در خردادماه ، گروه خلق عرب به رهبری آيت الله آل شبير خاقانی – روحانی عرب شيعه مذهب – با طرفداران جمهوری اسلامی در خوزستان درگير شده بودند&lt;br /&gt;گويا نقطه آغاز درگيری اختلاف بر سر ترکيب اعضای کميته های انقلاب در خرمشهر بود که با خواسته های قومی در هم آميخت و جنگ مسلحانه ميان قوای دولتی و اعضای گروه خلق عرب را موجب شد&lt;br /&gt;رد پای دولت عراق در اين بحران مشهود بود و در ماه های بعد مشهودتر شد. اما روشن نيست که آيا آل شبير خاقانی خودآگاهانه تحت نفوذ دولت عراق بوده است يا خير&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دولت غير انقلابی در کشور انقلابی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;در اين ميان دولت موقت ايران که به سبب ماهيت ليبرالی خود و انديشه های اصلاح گرايانه شخص نخست وزير از برخوردهای تن&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8PGgGKFdI/AAAAAAAAAPs/J17HoQCA1p4/s1600-h/20070211021359interim-gov-152.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5030255913165526482" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8PGgGKFdI/AAAAAAAAAPs/J17HoQCA1p4/s200/20070211021359interim-gov-152.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;د انقلابی حذر می کرد، به طور روزافزون از روند رخدادها عقب ماند افزايش خشونت ها در سقوط اين دولت بی تأثير نبود و در عين حال بر گستره خشونت ها در ايران افزود، زيرا جانشينان دولت موقت همچون مخالفان سياسی خود چندان قائل به مدارا و خويشتنداری نبودند&lt;br /&gt;بدين ترتيب ايران در حالی آماده استقبال از نخستين سالروز پيروزی انقلاب می شد که خشونت بخش های مختلف اين کشور را فراگرفته بود و آنانی که دست در دست هم در راهپيمايی های انقلاب شرکت جسته بودند، چه در حاکميت جديد و چه در اپوزسيون به چيزی جز نابودی کامل يکديگر نمی انديشيدند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;آشوب، ترور، انفجار و جنگ داخلی در ۲۸ ماه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خشونت های سياسی صورت پذيرفته در فاصله ۲۳ بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8QRwGKFeI/AAAAAAAAAP0/CvPak5XwW8g/s1600-h/20070211023558etelaat-paper.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5030257205950682594" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8QRwGKFeI/AAAAAAAAAP0/CvPak5XwW8g/s200/20070211023558etelaat-paper.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;۶۰ آغاز رويارويی کامل جمهوری اسلامی و مخالفان مسلح رامیتوان بدين ترتيب بیان کرد&lt;br /&gt;آشوب های شهری ۳۲۱ مورد، اين آشوب ها خشونت هايی از درگيری در يک تجمع چند نفره با يکی دو زخمی تا خشونت های دامنه دار چند هفته ای مانند آشوب های مربوط به حزب خلق مسلمان يا انقلاب فرهنگی با دهها کشته و زخمی را شامل می شوند&lt;br /&gt;حمله به کتابخانه ها، کتابفروشی ها، دفاتر مطبوعاتی، مراکز فروش نشريات و مراکز دولتی ۱۲۹ مورد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;ترور، ۸۰ مورد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بمب گذاری ۵۷ مورد، اين بمب گذاری ها غير از دهها مورد بمب گذاری خوزستان است که بوسيله دولت عراق و با به کارگيری مزدوران محلی صورت پذيرفته و تعداد آنها از خرداد تا نيمه آبان سال ۵۸ بالغ بر ۴۵ مورد است&lt;br /&gt;به اين ها بايد سه جنگ قومی بزرگ در کردستان، گنبد و خوزستان را که منجر به دخالت ارتش شدند ، اضافه کرد تا مجموعا در اندکی بيش از ۲۸ ماه تعداد خشونت ها به ۵۹۰ مورد برسد و رقم بی سابقه ای را از نظر تعداد، گستره و تنوع اشکال خشونت ورزی درتاريخ معاصر ايران به ثبت برساند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;خشونت؛ سنتی تاريخی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بديهی است که با کنکاش بيشتر در منابع موجود می توان موارد ديگری را به چهار مورد نخست افزود؛ در اين خشونت ها رد پای اغلب گروه های سياسی با گرايش های مختلف ديده می شود؛ چرا که آنها يا در ايدئولوژی يا در استراتژی و يا در تاکتيک، خشونت را برای پيشبرد اهداف خود امری لازم بلکه واجب می دانستند و در يک بستر تاريخی سرشار از خشونت ورزی و توأم با انقلابی گری از شيوه های مسالمت آميز رويگردان بودند&lt;br /&gt;در اين ميان، سخن اندک کسان و گروههايی که خشونت سياسی را نفی می کردند، بيش از آن که برخاسته از خرد سياسی تلقی شود، نشانه سازشکاری دانسته می شد؛ خواه از جانب گروههای انقلابی داخل حاکميت و خواه از جانب گروههای عمدتا راديکال اپوزسيون. اين گروهها اگر هم مارکسيست نبودند در فضای گفتمانی مارکسيست ها تنفس می کردند&lt;br /&gt;اعمال خشونت سياسی در ايران امر بی سابقه ای نيست و در جنبش مشروطه نيز پس از فتح تهران و پيروزی نهايی مشروطه خواهان، درگيری های شديدی ميان آنها در گرفت و تا ترور رهبران بزرگ مشروطه چون سيد عبدالله بهبهانی پيش رفت . از اين رو شايد در ايران تأمل درباره فردای انقلاب بسی مهم تر و ضروری تر از روز انقلاب است&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-628724242829414044?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/628724242829414044/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=628724242829414044&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/628724242829414044'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/628724242829414044'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post_11.html' title='فردای انقلاب ۵۷: آشوب، ترور، و انفجار در ۲۸ ماه'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rc8NhAGKFZI/AAAAAAAAAPM/Cw6jRNtoVDA/s72-c/20070210211525400rev.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-8429479374856279139</id><published>2007-02-09T22:12:00.000+03:30</published><updated>2007-02-09T22:11:41.778+03:30</updated><title type='text'>آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RczLLQGKFYI/AAAAAAAAAPA/E6RVsmTf21I/s1600-h/57544806436667.gif"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5029618278025794946" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RczLLQGKFYI/AAAAAAAAAPA/E6RVsmTf21I/s200/57544806436667.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;پیشدرآمد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; زمانی در آفریقا و آمریکای لاتین، عبارت «روسها دارند میآیند» به معنای زنگ خطری بود که سازمانهای اطلاعاتی غرب در به صدا درآوردنش نقش اصلی را داشتند. در ایران امروز اما «روسها آمده اند». و این روسها هیچ تفاوتی با تاواریشهای دوران ولایت فقیهی استالین و برژنف ندارند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از نظر حجم کوچکتر شده و به جای پولیت بورو هم شورای مافیای نفتی و نظامی و تسلیحاتی (و البته پول شوئی و فحشا و طلا و الماس و...) تحت ارشادات داهیانه ولی امر متمردهای جهان پرزیدنت ولادیمیر پوتین، دست در دست ک.گ.ب قدرت را در دست دارد. در شوروی سابق سر به نیست کردن مخالفان حداقل به صورت علنی و با قلدری انجام نمیگرفت (گاهی حتی فشارهای بین المللی باعث میشد قلمزنی مثل سولژنیتسین مجال خروج از بهشت شوراها را پیدا کند و...) حالا اما روز روشن نه فقط مخالفان درداخل فدراسیون روسیه عظمی سر به نیست میشوند بلکه دست تطاول ک.گ.ب تا رستوران لندنی نیز دراز میشود و مأمور سابق را با ماده اتمی به لقاءالله میفرستد -در جمهوری ولایت فقیه فعلا شیاف پتاسیم رایج است، با نزدیکی بیشتر ولایت فقیه با ولایت پوتین، مطمئنا در زمینه سر به نیست کردن نیز شاگردان عقب افتاده حوزه ولایت، از استادان روسی تعلمیات لازم را خواهند گرفت&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;دو سال پیش از انقلاب، روسها (اتحاد شوروی آن روز) به یکی از مسئولان بلندپایه وزارت خارجه ایران که زبان روسی میدانست ولی دانستن زبان باعث نشده بود در تاس لغزنده ک.گ.ب بیفتد، پیشنهاد کرده بودند ده میلیون دلار میدهند اگر او بتواند پرونده سرتیپ ... را که جاسوس روسها بود و دستگیر و اعدام شد به آنها بدهد. در واقع ک.گ.ب حیرت بود که چگونه اداره هشتم ساواک توانسته ارتباط تیمسار را با مأموران و مزدورانش کشف کند. دو سال بعد محمدرضا سعادتی نفر سوم سازمان مجاهدین خلق در آن تاریخ چند ماه بعد از انقلاب در حالی که اسناد و پروندههای ساواک را در رابطه با تیمسار مربوطه در اختیار نماینده ک.گ.ب در تهران، آن هم در بالاخانه یک آژانس هوائی در خیابان ویلا، میگذاشت دستگیر شد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مرحوم مهندس بازرگان شخصا خبر را به من داد و خواست آن را به سرعت منتشر کنم. شماره جدید «امید ایران» در چاپخانه بود، من صفحه آخر را در چاپ دوم عوض کردم و خبر دستگیری سعادتی و مأمور روسی را نوشتم. روز بعد به قول عربها «قامت القیامه» برادر مهدی ابریشمچی همسر جدا شده خانم مریم رجوی (به فرمان ولی فقیه مقیم بغداد)، در دانشکده تربیت معلم سخنرانی داشت. حضرتش چاپ خبر جاسوسی نفر سوم مجاهدین برای ک.گ.ب را بهانه کرد تا عقده دل را نسبت به صاحب این قلم خالی کند. (حالا دوستان می فهمند که شکستن بینی من به دستور حضرت ظلاللهی در شهر برمن آلمان مسبوق به سابقهای با این اهمیت بوده است). باری هفته بعد پاسخ تیغکشی را دادم. آن هم تحت عنوان «تیغی که برادر مجاهد بر ما کشید». این مقدمه را آوردم تا آشکار کنم امروز که روسها آمده اند و در چهار اقلیم اهل ولایت فقیه میخ خیمه ولادیمیری را کوبیده اند دیگر نیاز به سعادتی آدمی ندارند که رژیم ناجوانمردانه در پایان دوران محکومیتش او را اعدام کرد. در دوران خمینی گو اینکه ک.گ.ب در ایران حاضر و ناظر بود اما پس از فرار کوزیتشکین سرپرست دفتر خاورمیانهای ک. گ .ب در تهران به سفارت انگلیس و خروج او از کشور با یک گذرنامه سیاسی، عملا دست و پایش بسته شد. دستگیری سران حزب توده و چریکهای فدائی خلق در دو نوع اقلیت و اکثریت، عملا ک.گ.ب را با بحرانی بزرگ روبرو ساخت، با اینهمه سازمان اطلاعات و جاسوسی شوروی با همه توان کوشید نوکران ناشناخته خود را از گزند روزگار مصون دارد. نزدیک به 300 تن از کادرهای تودهای و فدائی به شوروی گریختند، شمار کثیری در ازبکستان و تاجیکستان و جمع محدودی در آذربایجان و اوکراین مورد استقبال قرار گرفتند. و از همان نخستین روزها دریافتند بهشتی که جان و جهان و جوانی خود را در آرزوی رؤیتش قربانی کردند، سرزمینی عقب مانده، با رژیمی سرکوبگر و متمرکز است. (خاطرات یکی از این ایدهآلیستها را در کتاب خواندنی میهمانان دائی یوسف بخوانید...).باری، با ظهور امام دوازدهم کمونیسم ناب انقلابی روسی، آنهم با مارک تجاری اسمیرنوف چاپ آبی، یعنی «عالیجناب یلتسین» همگان مهر باطله بر اقتدار و جایگاه روسیه زدند اما وقتی بزرگمرد کوچک پوتین از پس پرده ک.گ.ب بیرون آمد خیلی ها دریافتند که این آقاخان جوان که از پستان ک. گ.ب شیر خورده است و به روی زانوی روح پرفتوح مرحوم «بریا» پرورش یافته، انشاءالله به لطف نفس طیبه نایب امام زمان، و دعای خیر حجت الاسلام والمسلمین محمد موسوی خوئینیها از اصلاحطلبان و حسین بازجوی شریعتمداری از قبیله آدمخواران آنهم با دست اصغر حجازی از اصحاب خاصه نایب مربوطه، به زودی بساط فروشکسته تزارهای سرخ را احیا میکند، و کرملین به همت او به چنان امامزادهای تبدیل خواهد شد که نه تنها اعتبارش از مسجد جمکران بالاتر میرود، بلکه معجزات چاهش به مراتب مهمتر از معجزات دو تا چاه جمکران خواهد بود&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;پرواز کلاغ و لاشخور&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;بیست و هشت سال است فریاد «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» اهل ولایت فقیه گوش عالمی را کر کرده است. اگر مثلا در یالقوزآباد بورکینافاسو مسلمانی از روی خر بیفتد و تلف شود، طوطیان سخنگو و کلاغان قلم و میکروفن در دست جمهوری ولایت فقیه فریاد وا اسلاما و وامصیبتا بر میدارند که بله کار کار شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و صهیونیستهای جنایتکار بوده و چون این برادر مستضعف آفریقائی نور ولایت در دل داشته شیطان بزرگ او را به شهادت رسانده است. همزمان کشتار هزاران چچنی توسط سربازان برادر پوتین و تجاوز به نوامیس خاتونهای مسلمان در «گروزنی» و اطرافش اصلا باعث ناراحتی و آزردگی خاطر خطیر سیدعلی آقای رهبر و اتباع و اصحابش نمیشود. اگر هم کسی به کنایه حرف و سخنی به میان آورد بلافاصله با این پاسخ کلیشه ای روبرو میشود که اولا این چچنی ها به ظاهر و اسما مسلمانند وگرنه عکس امام راحل و جانشین او را حداقل در آشپزخانه خود نصب میکردند و مسکرات هم نمیخوردند. اینها عوامل آمریکای جهانخوارند و از همان زمانی که در پی جنگهای ایران و روس سر از اطاعت خاقان مغفور برداشتند به نفرین ابدی دچار شدند.حسن نصرالله حزب اللهی عطسه میکند، سید علی آقا شب خوابش نمیبرد، میرزا علی اکبرخان طبیب حضور را به عیادت میفرستد، اما حتی نیم نگاهی به پیکر سوراخ سوراخ شده دهها ستیزه گر چچن نمی اندازد که هر روز دهها نمونه آن در روزنامه های بین المللی به چاپ میرسد و یا در تلویزیونهائی مثل سی ان ان عرضه میشود. معروف بود کبوتر با کبوتر باز با باز می پرد، حالا اما کلاغ با لاشخور میل پرواز دارد. نکته ای که در این میان جای شگفتی دارد و در عین حال آشکار میکند هر که خود و یا اجداد طاهرینش در حزب طراز نوین، جرعه ای از آب رودخانه «مسکوا» نوشیده باشد، نمی تواند، سر از سرسپردگی برتابد. به عبارت دیگر فرقی نمیکند ارباب کرملین لنین باشد یا بولگانین، استالین باشد یا آندرهپف، گورباچف باشد و یا ولادیمیر پوتین (البته پدر کیانوری در کتاب خاطراتش گورباچف را از اهل بیت نمیداند و معتقد است حضرتش عروسک آمریکائیها بود که به آرمانهای حزب و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی خیانت کرد و دست آخر نیز سرخشت نشست و یلتسین را زائید). وقتی میبینم بعضی از دوستان چپ چنان از لگد اندازیهای گاه به گاه پوتین به سوی آمریکا و اروپا به وجد میآیند که برای پوتین سه بار صلوات میفرستند و جهت سلامتی و پیروزی اش سفره ابوالفضل نذر میکنند، ساده ترین دلایل دلبستگی اهل ولایت فقیه به روسها را درک میکنم. در واقع مسکو بار دیگر جایگاه بین المللی خود را به عنوان قبله کوتوله های سیاسی از تیره احمدی نژاد و هوگو چاوز و بشارالاسد و مورالیس و... تثبیت کرده است. کوتوله های سیاسی البته فقط آنها نیستند که بر اریکه قدرت تکیه زده اند، بلکه همه آنهائی را شامل میشود که هنوز هم به ضریح مرحوم اتحاد شوروی سابق دخیل میبندند و بر این باورند که پوتین میتواند گره از بخت فروبسته آنها بگشاید و با معجزه هائی که در آستین دارد آمریکای جهانخوار را با سه تا فوت به خاک سیاه بنشاند. امروز روسیه بار دیگر در هیأت همان خرسی ظاهر شده که جای دندانهایش بر میهن ما حداقل از عهد خاقان مغفور، باقی است. اگر دیروز 17 شهر قفقاز و بخشی از شمال خراسان و دهکده فیروزه را بالا کشیدند و بعد در جریان جنگ جهانی دوم آمدند و بیرون کردنشان کار حضرت فیلی چون قوام السلطنه بود وگرنه آذربایجان و کردستان و زنجان و قزوین را بالا کشیده بودند. وابستگانشان هم که شناسنامه ایرانی داشتند، منهای آنها که به امید رویت بهشت خانه پدری را ترک گفته و میهمانان دائی جان یوسف شدند (و چه ها کشیدند که شرح احوال هر کدام حکایتی است که خون به دیده میآورد)، طی دوران پس از جنگ جهانی دوم تا روزهای عابد شدن و نماز جمعه رفتن و دعای کسا خواندن، معروف حضورتان هستند. رویای پطر کبیر برای اینکه سربازانش پای خود را در آبهای گرم خلیج فارس بشویند به برکت روی کار آمدن نظام ولایت فقیه تحقق یافت و از سوی دیگر دریای مازندران را که حتی در دوران ضعف ایران در عهد قاجارها، حاکمیت ایران بر نیمی از آن برقرار بود فعلا نیمه کاره بالا کشیده اند و به همراه اقمار خود از 50 درصد سهم ما یازده درصد را پشت قباله وصلت خود با جمهوری ولایت فقیه کرده اند. ما چه نفعی از این رابطه برده ایم به جز خریدن بنجل هائی که نه به درد دنیامان می خورد نه به کار آخرت ما. در زمانی که اقتداری داشتیم و زبانی گویا، البته روسها منبع خیر شدند و در مقابل دریافت گاز، ذوب آهن را به ما دادند. اما امروز که در موضع قدرت نیستیم، با فلاکت 700 میلیون دلار به آنها میدهیم تا 40 تا منظومه موشکی ضدهوائی به ما بفروشندآن هم نوع پستتر آن را که روی سکوهای متحرک کار گذاشته میشود. دو میلیارد و یکصد میلیون دلار دادیم سه زیردریائی کیلوکلاس با تکنولوژی جنگ جهانی دوم خریدیم و نام عربی طارق را روی آن گذاشتیم تا در چاه بهار و بندرعباس خدمه اش کنگر بخورند و لنگر بیندازند. در طول 15 سال اخیر ما بیش از ده میلیارد دلار از روسها اسلحه خریده ایم و بابت نیروگاه اتمی بوشهر نیز کم و بیش حدود هشت میلیارددلار از آغاز دهه 90 قرن گذشته میلادی به روسها پرداخت کرده ایم. قبل از انقلاب کارشناسان و مهندسان روسی که در طرح ذوب آهن اصفهان مشارکت داشتند کاملا تحت کنترل بودند و در هتل ساحل اصفهان اقامت داشتند. یادم هست صاحب این هتل که از چهره های سرشناس اصفهان بود هرگونه خلافی را از میهمانان روس خود گزارش میکرد. حالا اما روسها همه جا هستند. بیش از دو هزار تن از آنها به همراه خانواده هایشان در بوشهر اقامت دارند و در صنایع نظامی ما تعداد کارشناسان روس و اوکراین و بلاروس از سه هزار تن افزون است. علاوه بر این صدها دانشجو و عناصر سپاه پاسداران در روسیه درس خوانده و می خوانند و خیلی از آنها از طرق گوناگون با مقام مقدس امامزاده ک.گ.ب دیدار داشته و اغلب در بازگشت ارتباط خود را با امامزاده مربوطه حفظ میکنند. به گفته یکی از افسران سپاه که در یک ای میل با ابراز نگرانی از حضور گسترده کارشناسان نظامی و امنیتی روسیه در ارتش و سپاه، مطالب نگران کننده ای نوشته بود، بیش از 500 تن از خلبانان و کمک خلبانان ارتش و سپاه نزد روسها آموزش دیده اند و این رقم در مورد افسران و درجه داران واحدهای زرهی (تانک و توپخانه) و واحدهای موشکی به بالاتر از ده هزار تن میرسد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;روسها آمده اند. حالا با نیروگاه اتمی، خوش نشینی 25 ساله ای را که عمر متوسط این نوع نیروگاههاست برای خود تضمین کرده اند ضمن اینکه، با خرید هواپیماهای میگ و سوخوی و ایلیوشین و آنتونف و تانکهای تی 72 و تی 80 و مدلهای قدیمی تر تی 62 و تی 55 و تی 54 و زره پوشها و نفربرهای روسی، تا سالها گرفتار لوازم یدکی و وسایل روسی خواهیم بود. البته در این میان ک. گ .ب بیکار نیست، هم اکنون در جمع دیپلماتها و کارکنان سفارت روسیه در تهران که دیرگاهی است همگی زیر آسمان پارک اتابک در آپارتمانهائی که در مجتمع سفارت ساخته اند گرد هم جمع شده اند، حداقل بیست افسر ک.گ.ب گرم فعالیت و به دام انداختن آدمهای مستعد در درون دستگاههای رژیم هستند. علاوه بر این بین وزارت اطلاعات جمهوری ولایت فقیه و ک.گ.ب قرارداد همکاری و تبادل اطلاعات از 17 سال پیش موجود است. راههای اقرار گرفتن مدرن از زندانیان و سر به نیست کردن دشمنان اسلام ناب انقلابی محمدی از سوی استادان و کارشناسان ک.گ.ب در دانشکده جلیله امام باقر وزارت اطلاعات و نیز تشکیلات اطلاعات سپاه آموزش داده میشود. روسها در جمع هیأت حاکمه نوکران با نفوذی پیدا کرده اند. و اغلب از همان روشهای قدیمی برای به دام انداختن افراد استفاده میکنند. برای نمونه فردی که در آلمان و تهران و بلغارستان و سوئد شرکتهای عریض و طویلی دارد و با الیاس محمودی (سرهنگ ژاندارمری و رئیس سابق حفاظت اطلاعات قوه قضائیه که اکنون مسئول مبارزه با فساد است) روابط دوستانه و تجاری بسیار نزدیکی دارد، زمانی که در مسکو دفتری تأسیس کرد، الیاس محمودی و یک وکیل دادگستری شمالی را با خود به مسکو برد. شب دوم اقامت آنها، لعبتی روسی به سراغ الیاس محمودی رفت، از آن پس جناب سرهنگ سابق که محرم اسرار بزرگان نظام و از افراد مورد اعتماد سیدعلی آقای رهبر است، دربست در اختیار روسها قرار گرفت و خیلی از همکاران نظامی و اطلاعاتی خود را به نوکری ک.گ.ب مفتخر کرد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;روسها آمده اند، حالا برویم پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش بزنیم، چند شعار مرگ بر آمریکا سر دهیم و دلمان خوش باشد که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. اما روسها میتوانند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;حادثه کربلا و استراتژی تازه در عراق&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;حالا کاملا آشکار شده است که عملیات پیچیده کربلا که طی آن چهار اتومبیل نفربر نظامی آمریکائی همراه با نظامیانی که یونیفورم آمریکائی برتن داشتند و انگلیسی صحبت میکردند وارد یک قرارگاه سپاهیان آمریکائی شدند، و با کشتن یک سرباز آمریکائی چهار تن دیگر را به گروگان گرفتند اما به دلائلی که بر ما روشن نیست آنها را 60 کیلومتر آنسوتر به قتل رساندند، توسط سپاه قدس طراحی و تدارک شده و به اجرا درآمده است. دوربینهای مداربستهای که در پادگان نصب شده، فیلم این عملیات را ثبت کرده و ا ینک مأموران اطلاعات نظامی آمریکا فیلمها را فریم فریم مورد بررسی قرار داده اند.در واقع این عملیات با هدف مبادله سربازان آمریکائی با پنج عضو سپاه قدس و اطلاعات سپاه که در اربیل دستگیر شدند انجام گرفته بود اما سربازهای آمریکائی به قتل رسیدند و کار بی نتیجه ماند منتها حالا آمریکائیها بهتر از گذشته میدانند ابعاد مداخلات رژیم در عراق تا چه حد است. شبکه های اطلاعاتی و نظامی رژیم یکی بعد از دیگری شناسائی میشوند، در طول دو هفته اخیر بیش از دو هزار تن از مأموران رژیم و شبه نظامیان جیش المهدی و سپاه بدر به ایران گریخته اند. اما همانگونه که رضا ذاکر در نشریه «صبح صادق» نوشته است حداقل بخشی از جناح فعال سپاه بر این باور است که استراتژی ضربه اول، کارساز است و میتواند نظام را نجات دهد. تازه رضا ذاکر روی مزدوران مسلمان که قابل خرید هستند نیز حساب باز کرده است. اگر خودمان نتوانستیم، از طریق آنها به موبورهای غربی ضربه میزنیم... با این سخن میتوان پایان این بازی خطرناک را پیش بینی کرد. بخشی از هیأت حاکمه با این وهم که پیروزی دمکراتها در کنگره آمریکا راه هر گونه ماجراجوئی را به روی جورج بوش بسته است اینجا و آنجا عباراتی را که بر زبان بعضی از سناتورها و اعضای مجلس نمایندگان جاری میشود به عنوان ضمانتی جهت عدم تعرض آمریکا به ایران نقل میکنند. احمدی نژاد نیز ظاهرا فریب این عبارات را خورده است. اما سخنان اخیر هیلاری کلینتون سناتور نیویورک و نامزد احتمالی دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا، گویای این واقعیت است که دمکراتها و جمهوریخواهان، چندان تفاوتی با یکدیگر در رابطه با ایران ندارند. اهل ولایت فقیه از یکسو تکیه بر روسها دارند و از سوی دیگر امید به دمکراتها در آمریکا. تکیه گاه اول آن روزها که اتحاد شوروی بود و با مصر عبدالناصر هم پیمان، سحرگاه 6 ژوئن از طریق سفیرش در قاهره رهبر فقید مصر را از خواب بیدار کرد که به وی اطلاع دهد اسرائیلی ها به هیچ روی در حمله به مصر پیش قدم نخواهند بود. دو ساعت بعد هواپیماهای اسرائیلی 90 درصد از نیروی هوائی مصر را بر روی باند فرودگاهها نابود کردند. همین کار را روسها در دو جنگ خلیج فارس با عراقیها کردند. پریماکف به صدام گفته بود خیالتان جمع باشد آمریکا بلوف میزند. آقای ایگور ایوانف نیز در دیدار اخیرش از تهران، در برابر خامنه ای به سیدعلی آقا گفته بود ما نمیگذاریم از سوی آمریکا خطری متوجه شما شود...خطر اما لحظه به لحظه نزدیکتر میشود... کاری از دست روسها هم ساخته نیست &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-8429479374856279139?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/8429479374856279139/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=8429479374856279139&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/8429479374856279139'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/8429479374856279139'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post_5405.html' title='آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RczLLQGKFYI/AAAAAAAAAPA/E6RVsmTf21I/s72-c/57544806436667.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-4984404131290727732</id><published>2007-02-09T21:33:00.000+03:30</published><updated>2007-02-09T18:41:26.800+03:30</updated><title type='text'>شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RczAFAGKFXI/AAAAAAAAAO0/L-DuV13ksYE/s1600-h/AlirezaNourizadeh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5029606076023706994" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RczAFAGKFXI/AAAAAAAAAO0/L-DuV13ksYE/s200/AlirezaNourizadeh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;پیشدرآمد:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; در ادامه گزارش ـ تحلیل هفته پیش پیرامون اهمیت دستگیری پنج تن از مسئولان بلندپایه سپاه قدس، و اطلاعات سپاه پاسداران توسط نیروهای آمریکائی در عراق، دفتری در اربیل که رژیم عنوان کنسولگری بر آن اطلاق میکند، کردها آن را دفتر همآهنگی و همکاری با حکومت خودمختار کردستان میخوانند، و آمریکائیها با نام واقعی این دفتر، یعنی مرکز تجسس و برنامه ریزیهای تروریستی، از آن یاد میکنند، به ابعاد نگرانیهای ارکان نظام و دستگاههای اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی میپردازم. در میان دستگیرشدگان سرتیپ پاسدار «قائمی» از سپاه قدس چهره آشنائی است. حضور او در اغلب عملیات تروریستی در کردستان عراق از دهه 90 قرن گذشته علیه فعالان و مسئولان حزب دمکرات کردستان، نقش او در اعزام گروههای تروریستی به عراق بعد از 2003 و جایگاهش در قرارگاه نصر از او چهرهای بسیار مهم در شبکه های هدایت تروریسم رژیم در خارج از مرزهای ایران پرداخته است او به اتفاق سه افسر دیگر از سپاه قدس و اطلاعات سپاه و مأموری از وزارت اطلاعات بزرگترین ماهیهائی هستند که در تور دستگاه اطلاعات نظامی آمریکا افتاده اند. شگفت اینکه از همان لحظه نخست مثل بلبل زبان باز کرده و اسرار را باز گفته اند. تنها دو هفته پس از دستگیری آنها فقط 600 تن از وابستگان جیش المهدی مقتدا صدر در بغداد دستگیر شدند و آنها همگی از کسانی بودند که در ایران زیر نظر سپاه قدس دوره دیده بودند. مقتدا صدر چنان به وحشت افتاد که فورا به وزرا و نمایندگان پارلمان عضو گروهش فرمان بازگشت به دولت و پارلمان را داد (مثلا بعد از دیدار نوری المالکی با جورج بوش در امان پایتخت اردن حضرات قهر کرده بودند.) علیرغم آنکه در دو سه هفته اخیر و پس از به اجرا درآمدن استراتژی جدید آمریکا در عراق از شدت و حدّت عملیات تروریستی به ویژه علیه مردم بیگناه عراق کاسته نشده اما از آن سو وابستگان جمهوری اسلامی خود را جمع و جور کرده اند. خیلی ها مثل ابومصطفی الشیبانی از افسران سپاه و سپاه بدر به ایران گریختهاند. بعضی نیز به سوریه رفته اند تا دم تیغ نباشند. در این میان عملیاتی که شنبه اخیر توسط گروهی که یونیفرم آمریکائیها را پوشیده و به انگلیسی حرف میزدند و توانستند وارد یک پایگاه نیروهای آمریکائی در کربلا شده و چهار سرباز را به گروگان گرفته و سپس در استانی دیگر جسد مثله شده آنها را رها کردند برپایه بعضی از گزارشها، طرحی بود که سپاه قدس آن را تدارک دیده بود.و این کار در واقع نوعی انتقام از آمریکائیها در ماجرای اربیل بود. اگر چنین باشد فرمان تیری را که جورج بوش صادر کرد در عمل طی روزهای آینده خواهیم دید&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;پایگاههای رژیم در عراق&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بعد از سرنگونی صدام حسین در مرحله نخست رژیم چندصد تن از عوامل خود از جمله شماری از وابستگان سپاه بدر و قدس را به عراق اعزام کرد. در جریان سفر محمدباقر حکیم به عراق بیش از شش هزار تن از سپاه بدر و اعضای مجلس اعلا به همراه شماری از کوماندوهای حزب الدعوه که بیشترین آموزشها را در کادرهای تروریستی دیده بودند، به عراق بازگشتند. تعداد کثیری از این افراد با حضور رهبران الدعوه و مجلس اعلا در شورای حکومتی و وزارتخانه ها، جذب ارگانهای نظامی، امنیتی و اقتصادی شدند. تیپ گرگها- الذئاب- در نیروهای امنیتی عراق که به دستور آمریکائیها منحل شد تماما از وابستگان سپاه بدر تشکیل شده بود. افراد این تیپ صدها تن از سنی ها و نیز روشنفکران و نویسندگان، وکلا و زنان آزادیخواه عراق را به قتل رساندند. در طول سه سال گذشته علاوه بر ورود عوامل رژیم به ارگانهای نظامی و امنیتی، سه ارگان وزارت اطلاعات، سپاه قدس و اطلاعات سپاه گاه به صورت مشترک و زمانی به طور جداگانه اداره ستادهائی را در حداقل 11 شهر عراق عهده دار بودند. حسن کاظمی قمی سفیر رژیم که خود از اطلاعاتی های سرشناس و دارای سابقه کار اطلاعاتی در لبنان و خلیج فارس است به همراه مسئول اطلاعات سپاه، صفری که با عنوان وابسته بازرگانی فعالیت میکند، با بعضی از شبکه های سه ارگان مذکور در ارتباط میباشد. عمده ترین مراکز تمرکز فعالیتهای اطلاعاتی رژیم، بصره، نجف، کربلا، کوفه، کاظمین، مدینه الصدر، العماره، الناصریه، الدیوانیه و شهرهای سلیمانیه و اربیل در شمال عراق در منطقه کردستان است.در نجف علاوه بر این مراکز، رهبر جمهوری اسلامی با اعزام محمد مهدی آصفی رهبر معنوی الدعوه به این شهر به عنوان نماینده اصلی وکلائی را نیز هم چون نورالدین اشکوری مأمور کرد تا سلطه او را با دلار بر این شهر برقرار کنند. در این میان آقای سیستانی که علاوه بر مخالفت با ولایت فقیه به طور کلی آبش با سید علی آقا به یک جوی نمیرفت از چند سو محاصره شد، نخست آنکه آقازاده ایشان سید محمدرضا چنان با عمار حکیم پسر عبدالعزیز رئیس مجلس اعلا، یک جان در دو قالب شد که اوامر مطاع اصغر حجازی را که از طریق عمار میرسید روی چشم میگذارد. تکلیف آقای شهرستانی داماد آقای سیستانی که دستش زیر ساطور دادگاه ویژه قم است نیز کاملا روشن است. از سوی دیگر اطلاعات سپاه تمام خانه های نیمه ویران اطراف خانه آقای سیستانی را خریده و یا اجاره کرده و آخوندهای نوکر رژیم را در آنجا اسکان داده. کلیه وسائل استراق سمع نیز بر در و دیوار خانه سیستانی نصب شده است روزی موفق الربیعی مشاور امنیت ملی نخست وزیر عراق به دیدن آقای سیستانی رفته بود و مسائلی را از جمله ابعاد دخالتهای رژیم ولایت فقیه در امور عراق را با ایشان در میان گذاشته بود. چند هفته بعد او به تهران سفر کرد و در اولین دیدارش با محسنی اژهای وزیر اطلاعات، اژهای به او گفته بود نزد آقای سیستانی شکایت از ما نبرید، حرفی دارید مستقیم به ما بگوئید. موفق الربیعی در دیدارش با آقای سیستانی حتی خواهش کرده بود محمدرضا توی اتاق نباشد و در تهران فهمید که دیوارها واقعا موش و موشها گوش دارند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;رژیم به سرعت مردم را از دست میدهد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;علیرغم 8 سال جنگ بین ایران و عراق و یک میلیون کشته و زخمی، نه عراقیها دشمن ایران بودند و نه ایرانیها کینه ای از عراقیها در دل داشتند. اصولا عراقیها به علت نزدیکی با ایران و تماسهای مستمر با ایرانیان سخت به ایران دلبسته بودند و بعد از سرنگونی صدام حسین ایران دارای پایگاه معنوی والائی نزد اکثریت عراقیها فارغ از دین و نژادشان بود. امروز اما از برکت جنایات و فساد و دزدی عوامل و وابستگان رژیم به ویژه جیش المهدی نفرت جای احترام و لطف گذشته را میگیرد.در بسیاری از شهرهای عراق از جمله کربلا مردم عادی که شیعیان متعصبی نیز هستند رژیم را لعن و نفرین میکنند.با کمی تأمل میبینیم که همین وضع در لبنان نیز به وجود آمده، به طوری که لبنانی که ایران را به علت شباهتهای دو ملت و جامعه مدنی پیشرفته هر دو، به صورت نزدیکترین و بهترین متحد و دوست طی قرن گذشته به حساب میآورد، حالا با آتش افروزی حزب الله و گروههای وابسته به سوریه و رژیم در لبنان، اعتبار ایران به علت حمایت عجیب و غریبش از حزب الله زیر سئوال رفته و در یک همه پرسی که سایت لبنان آزاد به چاپ رسانده، 84 درصد از مردم از جمله گروه کثیری از شیعیان از رژیم ایران و سوریه به عنوان مسبب اصلی مصائب خود یاد کرده اند و حزب الله را که تا پیش از جنگ اخیر با اسرائیل از محبوبیت زیادی برخوردار بود به عنوان تشکیلاتی در اختیار تهران و دمشق و زائدهای از ولایت فقیه و بعث سوریه میدانند همین نکبت در نقاط دیگر نیز در انتظار رژیم است.اینهمه پول توی جیب حماس و جهاد اسلامی کردند و حتی در جهاد اسلامی یک گروه شیعه هم درست کردند، اما فلسطینی ها پس از اعدام صدام در سوگ سردار قادسیه دوم اشک ریختند و تصاویر او را بالا بردند دریغ از یک تصویر خمینی و خامنه ای... احمدی نژاد نیز که با هوا کردن فیل نفی هولوکاست و تهدیدهای توخالی اش علیه آمریکا و متحدانش و البته اسرائیل، یک چند نزد شاگرد شوفرهای شام و حمالهای قاهره و جاشوهای طنجه محبوبیتی کسب کرده بود، امروز با گزارشهائی که در رابطه با او و خرابکاریهایش در ایران در رسانه های عربی به چاپ رسیده و نیز متهم شدن ایران به اینکه با پول دادن به فقرای اهل سنت در کشورهائی مثل سودان، یمن، سوریه، مغرب و شماری از کشورهای آفریقائی آنها را با پول شیعه میکند، به سرعت محبوبیت کاذب را از دست میدهد. و بسیاری از روشنفکران و نویسندگان جهان عرب او را به عنوان کاریکاتور رئیس جمهوری تقبیح میکنند.با دریافت گزارشهائی که حکایت از وحشتزدگی ارکان نظام از سیاستهای جدید آمریکا در عراق و منطقه میکند، تردیدی ندارم که کسانی چون رفسنجانی، خاتمی، کروبی و حسن روحانی و جمعی از سران سپاه به طور جدی در اندیشه خلاصی از شر احمدی نژاد به عنوان قربانی که میتوان همه گناهان را به گردن او انداخت، هستند.از سوی دیگر قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و حاج مرتضی رضائی جانشین فرمانده سپاه و سرپرست اطلاعات سپاه و شفیعی از مسئولان وزارت اطلاعات اخیرا جلساتی در اتاق فکر خامنه ای داشته اند. در این جلسات با توجه به پیامدهای اعترافات پنج مأمور رژیم نزد آمریکائیها، تصمیم گرفته شده کسانی را که نمیتوان از عراق خارج کرد پیش از آنکه به چنگ آمریکائیها بیفتند، تصفیه کنند. از سوی دیگر رژیم که از چند ماه قبل با تبلیغات گسترده علیه سعودیها مدعی بود آنها در کار توطئه علیه شیعیان هستند با خضوع و خشوع علی لاریجانی را راهی ریاض کرد تا مراتب ارادت سید علی آقا را به خادمین حرمین شریفین ابلاغ کند و خواستار همکاری دو کشور برای مقابله با دشمنان و به ویژه تروریستهای بنیادگرا در عراق، شود. پادشاه سعودی مطابق گفته های سعود الفیصل وزیر خارجه سعودی، به لاریجانی گفته بود ما دیگر حرفهای شما را قبول نداریم اگر واقعاً هدفتان دوستی و همکاری است این را در عمل ثابت کنید و اول از همه به نوکرانتان در لبنان بگوئید دست از رجاله بازی بردارند. لاریجانی در پی سفر به ریاض، دیداری از دمشق داشت و در آنجا با شماری از رهبران حزب الله ملاقات کرد و سپس مخفیانه به عربستان بازگشت و اساس تفاهم درباره لبنان را پس از پنجشنبه خونین و نفرت آوری که حزب الله و متحدانش به مردم لبنان تحمیل کردند با مقامات سعودی ریخت. دمشق البته به خاتمه یافتن بازی خونینی که حزب الله و نوکرانش در لبنان به راه انداخته بودند رضایت نمیداد و هنوز هم موضع سوریه گنگ و نامفهوم است. به هر روی رژیم در حال عقب نشینی است. اینکه 22 وابسته فرهنگی و یا کارمند در حوزه وابستگیهای فرهنگی از چند کشور عربی و اسلامی و اروپائی در پی دستگیری عوامل رژیم در اربیل به تهران احضار شده اند گویای وحشت زدگی رژیم است و بزرگ بودن کوسه های اطلاعاتی که آمریکائیها در اربیل صید کرده اند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;آن سوی آبها وطنم بود&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;برای شرکت در یک سمینار و شرکت در دو میزگرد تلویزیونی به حاشیه خلیج همیشه فارس آمده ام. قطر و کویت. بهترین لحظات من در این سفرها زمانی است که کنار بندرگاه میایستم و به افق می نگرم «آن سوی آبها وطنم بود / خاک عزیز گمشده من / جاری میان روح و تنم بود». لنجهای ایرانی با جاشوهای آفتابسوخته جنوبی هر روز در این بندرگاه کویت لنگر میاندازند.اینجا عطر نعناع تازه خانه پدری را میتوانی در تره بار تازهای که هر بامدادان از لنجها خالی میشود در سینه کنی... برخلاف شماری از ایرانیهای مهاجر در اروپا و آمریکا که ایران و ایرانی از یادشان رفته و وقتی یک ایرانی را میبینند به زبان بیگانه سخن میگویند مبادا طرف بفهمد ایرانی است. حتی آنها که نیم قرن پیش پدر و یا جدشان به این سو آمده به ایرانی بودن خود میبالند. کافی است سری به بازارهای کویت بزنید در قطر ایرانیها یا کارگر ساده اند و یا جوانهای درس خوانده ای که به سرعت جای خود را در شرکتها و مؤسسات بین المللی در دوحه باز میکنند. صرافهای ایرانی حتی پول بی ارزش جمهوری ولایت فقیه را بیش از ارزهای معتبر در زیر شیشه ویترین و پشت پنجره نصب کرده اند. بهبهانی ها، قبازردها، دشتیها، اشکنانیها، عیوضیها، لاریها و... که از جنوب ایران آمدهاند و بعضیشان از سرشناسترین تجار و گردانندگان اقتصاد آزاد کویت هستند صدها تن از جوانان هم ولایتی را در شرکتهای خود استخدام کرده اند. در رستوران خوانسالار که یک بانوی دیپلمات سابق ایرانی خانم قناعتی صاحب آن است و ایرانیها به او به عنوان مادر خود می نگرند، دو جوان بهبهانی را میبینم، تحصیلکرده و خوش رو که با دیدن من همه لطف اهل خانه پدری را نثارم میکنند، یکی شان نزد فرزندان یعقوب یوسف بهبهانی بازرگان سرشناس درگذشته کویت به کاری خوب و آبرومند مشغول است. او برایم میگوید که چه تعداد از همشهریانش برای بهبهانیها کار میکنند.در سخنانم که بازتاب وسیعی دارد یادآور میشوم که ایرانیها کویت و امارات و تا حدودی قطر را ساخته اند. و هرگز از آنها آزاری به همسایگان حاشیه خلیج فارس نرسیده است. هنگام اشغال کویت توسط عراق، بسیاری از جوانان ایرانی الاصل از خاندانهای بزرگ ایرانی کویت دلاورانه با ارتش اشغالگر جنگیدند و جان باختند. رهبری نیروی مقاومت نیز با آنها بود. بنابراین شما در کویت یا بحرین و قطر و امارات و... مشکلی با ایرانیها ندارید بلکه مشکل شما با اهل ولایت فقیه و عوامل محلی رژیم است. مثلا شما آمده اید به آدمی مثل محمدباقر مهری ملیت کویتی دادهاید (در حالی که صدها ایرانی الاصل که از حتی یکصد سال پیش اثرشان در کویت وجود دارد نه گذرنامه دارند نه ملیت). این آقای مهری که پسرش و عواملش یکبار به جان امیر پیشین کویت سوءقصد کردند و خودش در جریان اشغال کویت با کمک اطلاعات ایران در قم دارالخلافه برپا کرده بود و مجله «نصر» را علیه آل صباح منتشر میکرد از نوکران سرسپرده خامنه ای و اصغر حجازی است. آن یکی حسین معتوق جیره و مواجب از اطلاعات ایران می گیرد و میزبان مصباح یزدی میشود. خیلی از اساتید و نویسندگان و روزنامه نگاران کویتی با تعجب میپرسند مگر ممکن است مصباح یزدی به کویت بیاید و مقامات ما نفهمند. گفتم بله. مشکل شما این است که طرف را به اسم مصباح یزدی می شناسید در حالی که اسم او گیوه چی است، به این اسم تاجری یا مسجدی دعوتش میکند شما هم به او ویزا میدهید. گفتم که مصباح هنگام افتتاح حوزه علمیه شیخ حسین معتوق که هزینه اش را سیدعلی آقا پرداخت کرده بود علنا گفته بود عراق و لبنان را گرفته ایم، بحرین هم به زودی مال ما است اکنون باید تمرکز را روی کویت بگذاریم و جوانان شیعه را برای جهاد در رکاب نایب امام زمان علیه استکبار و وهابیهای کافر آماده کنیم... دوستم محمد جاسم الصفر رئیس کمیسیون روابط خارجی پارلمان کویت که میزبان نشستی با اساتید و نمایندگان و اهل قلم بود میگفت هنوز ما نمی فهمیم که ایرانیها با آن فرهنگ و تمدن و تاریخ و جامعه مدنی که داشتند به گونه ای که همه ما حسرت می کشیدیم که ایکاش روزی به گردپای ایران و ایرانی برسیم، چگونه میشود تن به حکومتی بدهند که نمادش محمود احمدی نژاد و مصباح یزدی است! دوست دیگری که خون ایرانی در رگها دارد و سردبیر یکی از مهمترین روزنامه های کویت است به طنز پرسید، ایرانیها اغلب زیبا و خوش قد و قامت هستند این آدمهای زشت و کریه با اسامی عجیب و غریب را شماها در طول شش هزار سال تاریخ خود تا پیش از ظهور خمینی در کجا پنهان کرده بودید؟ و دیگری گفت زیر عبای علما پنهان شده بودند که بسیاریشان مثل اغلب ایرانیها خوب چهره بودند و هستند. جالب اینکه ساعتی بعد که بحثمان تقریبا به پایان رسیده بود تلویزیون الجزیره مصاحبه ای با مصطفی محمد نجار وزیر دفاع احمدی نژاد پخش کرد. همه با حیرت به تصویر او و سخن گفتنش خیره شده بودند. در پایان مصاحبه گفتم این آقا که با احمدی نژاد رفیق گرمابه و گلستان بود به دست خود دهها کرد را به قتل رسانده است و همین سابقه زمینه وزارتش را فراهم ساخته، دیگر همکاران او نیز کم و بیش سوابقی مثل او دارند.همسایگان ایران در خلیج فارس به شدت نگران دست اندازیهای رژیم و ایجاد شبکه های زیرزمینی حزب الله و ذوب شده در ولایت جهل و جور و فساد ولایت فقیه هستند و از سوی دیگر شعله ور شدن جنگی دیگر در منطقه این بار بین ایران و آمریکا را فاجعه ای میدانند که میتواند همه منطقه را به آتش کشد. فقط کافی است در پاسخ به حمله احتمالی آمریکا رژیم چندموشکی به سوی کویت و دبی و بحرین و قطر شلیک کند. از اینها فراتر نمیروم، اما همین چند موشک یعنی میلیاردها دلار ضرر و از هم پاشیده شدن مراکز اقتصادی قدرتمند منطقه خلیج فارس. درعین حال با هر کدام از مسئولان که در این سو به صورت خصوصی صحبت میکنید، از برقراری مجازاتهای اقتصادی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی استقبال میکنند و بهترین راه برای مقابله با رژیم را جلوگیری از فروش بنزین به ایران و در مرحله بعدی منع فروش نفت از سوی ایران میدانند. بدترین کابوس برای اهل خلیج فارس حمله اسرائیل به ایران است. یک مسئول بلندپایه میگوید، اگر اسرائیل به ایران حمله کند رژیم ایران بزرگترین نجات دهنده خود را پیدا کرده است. در رابطه با عراق حداقل کویتی ها بر این باورند که اگر آمریکا به طور جدی در اندیشه روی کارآوردن دولتی مقتدر به رهبری شخصیتی شیعه اما سکولار مثل دکتر ایاد علاوی و یا دکتر المکیه و حتی حسین شهرستانی نباشد (بسیار شبیه مرحوم مهندس بازرگان، ابراهیم الجعفری نیز چنین مینمود اما در عمل نشان داد هزار سال از بازرگان عقب مانده تر است.) عراق تکه تکه خواهد شد و مصیبت بزرگ کویت و عربستان این است که تکه شیعهاش هم مرز کویت و سعودی خواهد شد. محمد جاسم صقر یکی از شنوندگان که انگلیسی نمیداند،میگوید بله روسها دارند میآیند They have to rush in میگوید، &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-4984404131290727732?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/4984404131290727732/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=4984404131290727732&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/4984404131290727732'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/4984404131290727732'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post_09.html' title='شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RczAFAGKFXI/AAAAAAAAAO0/L-DuV13ksYE/s72-c/AlirezaNourizadeh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-2663896428927474923</id><published>2007-02-07T11:30:00.000+03:30</published><updated>2007-02-09T18:35:30.854+03:30</updated><title type='text'>اینجا خاوران است</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rcx4jQGKFVI/AAAAAAAAAOc/staz28inr50/s1600-h/Khomei-Decree.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmHfjhRpOI/AAAAAAAAAJY/oQFDjsZg808/s1600-h/99.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028699435116373218" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmHfjhRpOI/AAAAAAAAAJY/oQFDjsZg808/s200/99.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;اینجا خاوران است.مدفن حدود3500 شهیدی که در شهریور سال 67 بدستور آقای خمینی اعدام شدند . خیل بسیاری که نه فعالیت مسلحانه ای کرده بودند ، نه حکمی برایشان صادر شده بود و نه مستحق اعدام بودند، اما آیت الله باید میراثی بی مخالف برای وارثانش باقی می گذاشت. خرداد 67 درهای زندان اوین وگوهردشت وشهرستانها بر زندانیان بسته شد و در دهه سوم شهریور، زمانی که باز گشوده شد ، 3500 تن از زندانیانش کم شده بودند. اعدامهای گازانبری ، دروکردن های بی محکمه و بی دادگاه ، آنطور که آقای خمینی خواسته بود انجام گرفت و کسانی اعدام شدند که مطابق فرمان خمینی "برنفاق بودند" و "مستحق اعدام سریع".قتل عام زندانیان سیاسی،قتل عام معدود کسان باقیمانده ای بود که در زندگی هدفی داشتند و اعتقادی و ایمانی و شجاعتی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJwThRpWI/AAAAAAAAAKY/NWlO4hhtKdU/s1600-h/1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028701921902437730" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJwThRpWI/AAAAAAAAAKY/NWlO4hhtKdU/s200/1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; سی کیلومتری که از دوشان تپه به سمت دشتهای مسگرآبادمیروی،صلیب کلیسای ارامنه مشخص میشود، پشت این کلیسا قبرستان ارامنه است و کمی آن طرف تر گورستان اقلیت های دینی. بین اینها زمینی است که از فرط غریبی به گورستان بقیع میماند. سنگ ها و گلدانهایی که نشانگر قبور انسانهای درخون خفته بی نام و نشان اند. ردیف های بالایی اعدامیان سالهای 60 تا 66 هستند و سه ردیف پایینی قبرهای کانالی اعدامیان 67 است. اینجا سالهاست که به قبرهای بی سنگ و گورهای شکسته عادت کرده . مگر میشود آنجا بروی و جگرت آتش نگیرد؟ مدام مواظبی که پایت روی قبور نرود اما مگر اینجا قبری هم مشخص است؟ آن سالها که خانواده های داغ دیده برای یادبودفرزندانشان سنگ قبری میگذاشتند، شبانه تراکتور تمام قبرها را شخم میزد.کمی که صبر کنی مادران داغدار این معصومان قتیل را میبینی که اندک اندک می آیند و بر سر خاکی مینشینند،آب و جارویی،فاتحه ای و تجدید دیداری.آخر اینجا هیچکدام &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmInzhRpSI/AAAAAAAAAJ4/YTNNyY0YK8E/s1600-h/5.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028700676361921826" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmInzhRpSI/AAAAAAAAAJ4/YTNNyY0YK8E/s200/5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;دقیقا نمی دانند قبر فرزندانشا&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmHrDhRpPI/AAAAAAAAAJg/bA6cJw5oL3s/s1600-h/5.jpg"&gt;&lt;/a&gt;ن کجاست،فقط همین &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmH3jhRpRI/AAAAAAAAAJw/H9jlHi1kyTA/s1600-h/9.jpg"&gt;&lt;/a&gt;را میدانند که به آنها گفته اند سراغ جگرگوشه تان را در خاوران بگیرید. پای صحبتشان که می نشینی آن غم بزرگ را&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmHxThRpQI/AAAAAAAAAJo/1Pa8H_FsEVo/s1600-h/7.jpg"&gt;&lt;/a&gt; براحتی و وضوح میتوانی در چشمهای لبریز از اشکهای خشکیدشان ببینی: "بچه من نه اعلامیه پخش کرده بود ، نه میدانست اسلحه چسیت اصلا هنوز دادگاهش برگزار نشده بودکه یک روز رفتیم ملاقاتش دیدیم یک ساک تحویلمان دادند که از این به بعد سراغ بچه تان را در خاوران بگیرید." ....... " بچه من را در 64 گرفتند، دادگاه برایش برگزار کردند،4 سال محکومیت خورد ، قرار نبود اعدامش کنند." ....... " بعد از اینکه بچه مان را کشتند ما را 3 ساعت بردند زیر بازجویی که &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKdzhRpaI/AAAAAAAAAK4/ThXT9_dKM2c/s1600-h/10.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028702703586485666" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKdzhRpaI/AAAAAAAAAK4/ThXT9_dKM2c/s200/10.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;حق ندارید برای فرزندتان مجلس ترحیم بگیرید، حق ندارید حجله برایش بگذارید،حق ندارید برایش اعلامیه چاپ کنید، حق ندارید برایش سنگ قبر بگذارید. " ....... " بار اولی که آمدیم اینجا زمان زیادی از دفن فله ای بچه ها نمی گذشت . دیدم یک دستمال سفیدی رو زمین افتاده ، رفتم کشیدمش دیدم در نمی آید ، بقیه را صدا کردم ، وقتی 3 ،4 نفری گرفتند و کشیدنش ، یک دفعه یک پا زد بیرون. شلوار و لباسش همه خونی بود، آنقدر سطحی دفنشان کرده بودند." داغی بردل ، اشکی بر چشم و سکوتی بر لب . همین و دیگر هیچ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5029527770179966306" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rcx43AGKFWI/AAAAAAAAAOk/YGH-YZT5-yI/s400/Khomei-Decree.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;متن فرمان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در تمام موارد فوق هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است.سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هرصورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است- روح الله خمینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;گورهای جمعی پیدا و نهان درسراسر کشور، سند دادخواهی آمران و عاملان اعدامها و کشتار دوتابستان60 و 67&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmMZDhRpkI/AAAAAAAAAMI/2RdJxZCZIVQ/s1600-h/9999.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028704821005362754" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmMZDhRpkI/AAAAAAAAAMI/2RdJxZCZIVQ/s200/9999.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;در بارش تگرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;آنان که جانتان را از نور و شور و پویش و رویش سرشته اند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;تاریخ سر فراز شمایان به هر بهار&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;در گردش طبیعت تکرار می شود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;زیرا که سر گذشت شما را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;به کوه و دشت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;بر برگ گل ، بخون شقایق ، نوشته اند&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;- شفیعی کدکنی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;خانواده های اعدامیان روز جمعه 10 شهریور باردیگر در خاوران &lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmOwDhRpnI/AAAAAAAAAMg/YmhdvN-cHlY/s1600-h/990.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028707415165609586" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmOwDhRpnI/AAAAAAAAAMg/YmhdvN-cHlY/s200/990.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;اجتماع کرده بودند تا یاد یاران گلخون را گرامی بدارند . گل بوته های خشک و بی آب و علف خاوران ، هرسال در دو نوبت – نوروز و 10 شهریور-ویا در زاد روز هریک از خاک خفتگان اعدامهای خونین ، گلباران میگردد. گلزار خاوران و گورستان های جمعی اعدامیان که حزب الله " لعنت آباد" و "پرت آباد" اش میخوانند. خاطره زندگی بخش همه خفتگان در خاک ، در هر بهار و تابستان ، راه و معبر بی پیر خود را بر هزاران تن از همسران و فرزندان ، خواهران و برادران،مادران و پدران دلسوخته و آزادیخواهان بیدار دل میگشاید تا خشم خود را بر فرق مرگ آفرینان ضد تاریخ و عاملین این جنایات بکوبند. کینه هرخاک خفته "پرت آباد" و " لعنت آباد"چه سنگینی میکند بردل بیداد گران زمان ، و چه جان مایه نشاط آوری از هستی زندگی بر دلهای یکایک خانواده هامی افشاند وقتی بر سر خاکی گرد میآیند. بی آنکه بدانند جان مایه زندگی شان در کدامین تکه از این خاک آرمیده اند. چراکه شب پرستان مرگ آفرین ، این جان های هستی سوز را دزدانه و شبانه بر خاکشان سپردند تا جبن و جنون خود را بپوشانند و فتوای امام مرگ را ازدیده ها پوشیده بدارند&lt;br /&gt;همین بی خبری خانواده ها از تعلق هر قطعه به عزیز خود ، آنان را به رقص میدانشان میکشاند.وقتی درخاوران بر گرد گور جمعی حلقه میزنند. پای کوبان و سرود خوانان هریک به نجوا می نشینند تا اندرون خویش را از خشم و نفرت حاکمان خالی گردانند&lt;br /&gt;انگار هریک ازحاضران در آن ساعات تجمعشان "&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;رقص میدانشان آرزوست&lt;/span&gt;" و چه جانی دارد سرود و ترانه خوانی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLQzhRpgI/AAAAAAAAALo/-y-CqleD8AQ/s1600-h/3666.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028703579759814146" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 167px; CURSOR: hand; HEIGHT: 211px" height="202" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLQzhRpgI/AAAAAAAAALo/-y-CqleD8AQ/s200/3666.jpg" width="153" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دایه دایه وقته جنگه&lt;br /&gt;چیشامه واکنین آفتو قشنگه&lt;br /&gt;برارام خیلین سیصد هزار&lt;br /&gt;سی تقاص خین مه سر ور میارن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ترانه و سرودی که تیرباران هوشنگ تره گل – همایون کتیرایی وناصر کریمی رابرابر چشمان مان می نهد.چه جانی دارد سرود آفتابکاران جنگل&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLmzhRphI/AAAAAAAAALw/x-USFRIpo5c/s1600-h/898.jpg"&gt;&lt;/a&gt;سر اومد زمستون&lt;br /&gt;شکفته بهارون&lt;br /&gt;گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;کوها لاله زارن ، لاله ها بیدارن&lt;br /&gt;توکوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;و ضربات عارف قزوینی با صدای قمرالملوک وزیری، هر مادری را با لالایی دلاویز شبان و روزان خود با کوری همساز میکند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;از ابر کرم خطه ری رشک و ختن شد&lt;br /&gt;دل تنگ و چو من مرغ قفس بهر وطن شد&lt;br /&gt;چه کج رفتاری ای چرخ&lt;br /&gt;چه بد کرداری ای چرخ&lt;br /&gt;سر کین داری ای چرخ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;نه دین داری نه آئین داری ای چرخ&lt;br /&gt;خواری ای چرخ&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;و چه مستانه می نماید ناله مرغ سحر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmbdjhRpoI/AAAAAAAAAOQ/ccR8Vpu-cRk/s1600-h/898.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028721390989190786" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 155px; CURSOR: hand; HEIGHT: 239px" height="191" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmbdjhRpoI/AAAAAAAAAOQ/ccR8Vpu-cRk/s200/898.jpg" width="155" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;مرغ سحر ناله کم کن ،داغ مرا تازه تر کن&lt;br /&gt;زآه شرر بار این قفس را&lt;br /&gt;برشکن و زیر و زبر کن&lt;br /&gt;...............................&lt;br /&gt;وز نفسی عرصه ی این خاک توده را&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;پرشررکن،پرشرر کن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;............................&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;راستی و مهر و محبت فسانه شد&lt;br /&gt;قول و شرافت همگی از میانه شد&lt;br /&gt;از پی دزدی وطن دین بهانه شد &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دیده تر کن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ونجوای مادران وهمسران با ترانه خوانی مرا ببوس ، صحنه این دیدار مستانه را به تجمعی دیگر نوید میده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKJThRpYI/AAAAAAAAAKo/cn32zcEm5oQ/s1600-h/4.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028702351399167362" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKJThRpYI/AAAAAAAAAKo/cn32zcEm5oQ/s200/4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;در میان طوفان ، هم پیمان با قایقران ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;گذشته از جان باید بگذشت از طوفان ها&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها&lt;br /&gt;...............................&lt;br /&gt;به راه دیگر اکنون باید سر بسپارم&lt;br /&gt;ز صبح روشن باید از آن دل بردارم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;که عهد خونین با صبحی روشن تر دارم&lt;br /&gt;دختر زیبا امشب بر تو مهمانم ، در پیش تو میمانم&lt;br /&gt;تا لب بگذاری بر لب من&lt;br /&gt;...............................&lt;br /&gt;روشن سازد یک امشب من&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ترانه های ممنوعه با کلماتی ممنوعه در جنون خاورانی همه سر ممنوعه و در تجمعی ممنوعه ، توفنده از گلوی هر جوان دختر و پسر، &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJnThRpVI/AAAAAAAAAKQ/sh3neuTVLnE/s1600-h/2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028701767283615058" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJnThRpVI/AAAAAAAAAKQ/sh3neuTVLnE/s200/2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;فرزند پدر و مادر از دست داده و همسر ، مادر وپدری فرزند از دست داده ، در خاوران بدل به فریادی میگردد تا خشم فروخفته خویش را نثار جانیان کشتار خونین خیابانها و زندانها کنند&lt;br /&gt;امروز سالیان چندی از سپری شدن تابستان های خونین 60و 67 و نکبت این حاکمیت بیست وهشت ساله میگذرد،سالیانی که از جانب خانواده ها و بستگان بیشماری که فرزندان شان جان و هستی خویش را بر سر پیمان و وفا داری به آرمان خواهی های خود وانهادند،اطلاعات زیادی به میان مردم درز کرده است.از جمله اینکه تنظیم هر دفتر خاطرات ، مستند ترین سند افشاگر نظامی است که شاهدان عینی ، همه جنایات آفریده شده را بر ملا میسازند و پیدایی گورهای جمعی و تک گورها نیز ، نشان از بیداد تمامی کشتار و قتل و اعدامی است که از فردای روی کار آمدن این نظام ، به فرمان نائب برحق امام زمان (خمینی) ، آنگاه که بر اریکه &lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKTDhRpZI/AAAAAAAAAKw/K4LH2lDsysY/s1600-h/8.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028702518902891922" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKTDhRpZI/AAAAAAAAAKw/K4LH2lDsysY/s200/8.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;قدرت پهلو زد، در پشت بام مدرسه محل سکونتش در تهران ، خلخالی را به وکالت تام خویش برگزید تا احکام پشت احکام صادر کند و محکومین در میان سکوت بهت انگیز تمامیت جامعه آنروز و سکوت دولتهای جهانی ، بدست گروهی پاسدار جان ستان یکی پس از دیگری تیرباران گشتند تاآنان را با نام و بینام در محلی بخاک سپارند و پس آنگاه جولان خلخالی در جنوب ایران و خیزش اعراب ساکن اهواز و ترکمن صحرا-کردستان ، کشتاری خونین بر جا گذاشت که امروز تا حد زیادی با تلاش و پیگیری خانواده های اعدامیان و کسان آنان این جایگاهها شناسایی شده اند و هر یک از این مکانها به نشان یک جنایت ، در درون دلها نام و نشان خود را بجای نهاده اند و نشان هر گوری خود از مصادیق اسناد " جنایت علیه بشریت" توسط آمران و عاملان و سر کردگان این نظام محسوب می گردد&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmM3jhRplI/AAAAAAAAAMQ/33ZgaC0yflM/s1600-h/455.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028705344991372882" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmM3jhRplI/AAAAAAAAAMQ/33ZgaC0yflM/s200/455.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;جدا از خاوران تهران در بخش وسیعی از استانها ، شهرستانها و روستاهای ایران " لعنت آباد" ها و " پرت آباد" های با نشان و بی نشان بیشماری تا به امروز شناسایی شده اند. دهها و صدها گورستان علنی و مخفی ، پوشیده از دلاور دختران و پسران ، زنان و مردان ایران را در بر میگیرد. سرکوب گران نظام اسلامی هریک از آن انسانهای باورمند رابا اتهامات و جرمهای ناکرده و بی پایه دربرابر مقاومت اندیشه شان با انتساب به آن سازمان و این حزب ، گروه و دسته خاص ازجمله : سلطنت طلب و شاهی ، فرقان ، آرمان مستضعفین ، مجاهد خلق ، امتی ، هوادار شریعتی،فدائی،اقلیتی،چریک فدایی، راه کارگری،پیکاری،رنجبری،سازمان انقلابی، فلق ،کنفدراسیونی، کومله ای ، کرد دمکرات ، وحدت کمونیستی،رزمنده گانی،سهندی ، سربداران (آملی) ، اکثریتی، 16 آذری، توده ای،بهایی ،کرد،ترکمن،بلوچ ، عرب،آذری،ملی گرا،تجزیه طلب،آمریکایی،تروریست،فراری و طرفدار اجنبی و... به مرگ کشانده و به گورهای دسته جمعی سپرده اند. از جمله این گورستانها عبارتنداز&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLADhRpeI/AAAAAAAAALY/4jGHP7YyU5U/s1600-h/17.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028703291997005282" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 157px; CURSOR: hand; HEIGHT: 209px" height="209" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLADhRpeI/AAAAAAAAALY/4jGHP7YyU5U/s200/17.jpg" width="167" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;تهران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; – "لعنت آباد" جاده خاوران پشت گورستان ارامنه و جنب قبرستان بهایی ها ،در بهشت زهرا قطعه 93 و برخی نقاط دیگر&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;مشهد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;-"پرت آباد" بعد از هاشم آباد جاده اصغریه ، همچنین برخی نقاط پرتگورستان قدیم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;اهواز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- در چند محل ازجمله جاده کوت عبد الله نزدیک بهشت آباد-بزرگراه سوسنگرد پشت روستای آفاق نزدیک گورستان جهاد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;تبریز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- گورستان پشت جاده قدیم تبریز، خیابان راه آهن گورستان وادی رحمت&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;شیراز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- گورستان قدیم قطعه 38 دارالرحمان و میدان تیر "چوگیاه" شیراز محل تیرباران محکومین به اعدام&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;اصفهان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- قطعات 41 ، 9 ،8 ،7 و 5 و ... در ته باغ رضوان – باغ کاشفی اصفهان – قبرستان تخت پولاد اصفهان معروف به "قبرستون کافرا" ، بازداشتگاه سید علی خان واقع در کمال اسماعیل اصفهان و کشتار گاه آنجا قبرستان دور افتاده بالای قبرستان ارامنه اصفهان ، تاغهای دهکده ای به نام قدریجان در نجف آباد اصفهان&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKwzhRpcI/AAAAAAAAALI/WQnX47BQqqI/s1600-h/56.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028703030004000194" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 155px; CURSOR: hand; HEIGHT: 160px" height="160" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKwzhRpcI/AAAAAAAAALI/WQnX47BQqqI/s200/56.jpg" width="170" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;گناوه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- درقبرستان قدیم نزدیک امام زاده&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;کرمانشاه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- باغ فردوس ، جاده سیلو نزدیک قبرستان کودکان&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;رشت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- گورستان قدیمی رشت در جاده رشت به لاهیجان در گوشه پرت افتاده از قبرستان تاز آباد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;لاهیجان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- گورستان قدیمی سید مرتضی ، کاشف غربی منطقه کاروانسرابار و چند محل دیگر&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;لنگرود&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; – گورستان وادی شهر ، قسمت انتهای ضلع غربی ، پشت غسالخانه معروف به مشهدی اسماعیل ، باغ و گورستانهای اطراف چمخاله و روستای چاف&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;رودسر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- قبرستان قدیم در منطقه پرت آن بخاک سپرده شده اند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;زاهدان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- جاده بهشت مصطفی گورستان زاهدان خیابان گاراژ &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJcjhRpUI/AAAAAAAAAKI/8IrU802844Q/s1600-h/6.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028701582600021314" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJcjhRpUI/AAAAAAAAAKI/8IrU802844Q/s200/6.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;گرگان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;- گورستان بهائیان و راه جوپاری بهشت زهرا&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;آمل&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- موازی استادیوم آمل ، خیابان طالب آملی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;شهسوار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- قبرستان قدیمی شهر در منطقه پرت به خاک سپرده اند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;همدان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- جاده ملایر گورستان باغ بهشت زهرا&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;ایلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- امامزاده صالح آباد دست چپ روی تپه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;ارومیه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- روبروی ساختمان صدا وسیما ، بلوار رادیو و تلویزیون و قبرستان شهر&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;گچساران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;- قبرستان بهائیان&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;اراک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; – اتوبان اراک بجنورد در 6 کیلومتری اراک&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKoThRpbI/AAAAAAAAALA/YRyrmrH98Jc/s1600-h/15.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028702883975112114" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 137px; CURSOR: hand; HEIGHT: 152px" height="169" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmKoThRpbI/AAAAAAAAALA/YRyrmrH98Jc/s200/15.jpg" width="137" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;همه بخاک افتاده گان این قتل عام ها با فتوا و دستور شخص خمینی و تشکیل "کمسیون مرگ" که از جانب وی ، مامور این قتل عام ها شدند ، صورت پذیرفت . در این میان " هیات تهران ، که از شانزده نفر تشکیل می شد شامل نمایندگانی از سوی شخص اما ، رییس جمهوری ، دادستانی کل ،دادگاه انقلاب ، وزارتخانه دادگستری ،اطلاعات، و مدیریت زندان اوین و گوهر دشت بودند. سرپرستی هیات برعهده آیت الله اشراقی گذارده شده بود که دو دستیار ویژه داشت ، حجت الله نیری و حجت السلام مبشری ، در پنج ماه بعدی این هیات توسط بالگرد از اوین به گوهر دشت در رفت و آمد بود&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;نام این هیات را " هیات مرگ " گذارده بودند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در اینجا یاد بخون افتاده گان آرمانخواه را گرامی میداریم و پاس میداریم خانواده های آنان را که در تابستانی دیگر باز به تمامیت نظام جمهوری اسلامی سرود خوانان "&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نه!&lt;/span&gt;" گویند &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;فریادشان افزون باد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmK5ThRpdI/AAAAAAAAALQ/jJWWsxl_WME/s1600-h/32.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028703176032888274" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 213px; CURSOR: hand; HEIGHT: 148px" height="148" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmK5ThRpdI/AAAAAAAAALQ/jJWWsxl_WME/s200/32.jpg" width="207" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLIDhRpfI/AAAAAAAAALg/YbRlqPbG-1M/s1600-h/88.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5028703429435958770" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" height="148" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmLIDhRpfI/AAAAAAAAALg/YbRlqPbG-1M/s200/88.jpg" width="211" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmJ7DhRpXI/AAAAAAAAAKg/yiiIzdtzP_0/s1600-h/3.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmL0ThRpiI/AAAAAAAAAL4/dTsrJF62iDA/s1600-h/8986.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-2663896428927474923?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/2663896428927474923/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=2663896428927474923&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/2663896428927474923'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/2663896428927474923'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post_07.html' title='اینجا خاوران است'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcmHfjhRpOI/AAAAAAAAAJY/oQFDjsZg808/s72-c/99.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-6281448737903309872</id><published>2007-02-03T00:59:00.000+03:30</published><updated>2007-02-03T01:22:31.886+03:30</updated><title type='text'>تحریف زندگی سیاسی دکتر محمّد مصدق</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcOyhzhRpHI/AAAAAAAAAIc/iC37aloiD_Y/s1600-h/62.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5027057902910809202" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcOyhzhRpHI/AAAAAAAAAIc/iC37aloiD_Y/s200/62.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر پرویز داورپناه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;مرحوم دکتر مصدق در مقابل ملت ، مثل خاک خضوع می کرد وهمین پیرمرد در مقابل مردم در مجلس ، خانه اش خاضع بود ، در مقابل این استعمار قوی ـ انگلستان ـ که سیطره اش تمام دنیا را گرفته بود ، مثل شیر می غرید&lt;br /&gt;( آیت الله سید محمود طالقانی ، چهاردهم اسفند ماه 1357 احمد آباد ـ نسیم جنوب ـ بوشهر 24 اسفند 1384&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#009900;"&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;درجنبش ملت ایران برای استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی نام بزرگ دکتر محمد مصدق چون مشعلی فروزان روشنائی بخش راه مبارزات مردم آزاده ایران زمین بوده است " نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق ، تحقیق جلال متینی" نام کتابی است از شرکت کتاب در لوس آنجلس که اخیرا به بازار آمده و در تحریف زندگی سیاسی مصدق کوشیده است.این کتاب 538 صفحه دارد و آنچه در آن به چشم نمی خورد ، تحقیق است وبرخلاف ادعای موًلف بهیچوجه بیطرفی رعایت نشده و مصدق و یارانش مورد بیمهری ، شماتت و بی انصافی قرار گرفته وطرفداران و حامیان استعمار انگلیس قلمداد شده اند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;کودتای 28 مرداد 1332&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شایان توجه است که در تمام این کتاب قطور "تحقیقی" همه جا از" روز 28 مرداد"سخن رفته و نه از کودتای 28 مرداد و در مقدمه ، کودتا داخل گیومه و مورد سئوال قرار گرفته است.کودتای 28 مرداد 1332 که توسط محمد رضا شاه و با همکاری عوامل و مزدوران آمریکا و انگلیس انجام گرفت ، دولت دکتر مصدق را ساقط کرد ولی اصالت نهضت ملی و درستی اعتقادات و هدفهای دکتر مصدق را باثبات رساند ونشان داد که نهضت ملی ایران و دکتر مصدق و یارانش بدون انحراف در خط مستقیم آزادی و استقلال ملت ایران باقی ماندند و تا ایثار جان از پای ننشستند و یک قدم پا به عقب نگذاشتند. معلوم نیست چرا موًلف کتاب ، که مطالب خود را " تحقیق " می نامد ، در باره اسناد و مدارک مربوط به کودتای 28 مرداد که بعدا" انتشار یافت و نشان داد که آن کودتا بر اثر نقشه مشترک و همکاری و اشتراک مساعی امپریالیسم آمریکا و انگلیس و توسط ایادی و مزدوران آن دو قدرت جهانی و با دلار آمریکا اجرا گردید و تیمسارفضل الله زاهدی ، عامل سیاست غرب ، توانست بر کشور مسلط گردد ، هیچگونه تحقیقی بعمل نیاورده است.چرا ازچشم "محقق" کتاب دورمانده است که در سالهای اخیر وزیر سابق امور خارجه آمریکا ، خانم آلبرایت ورئیس جمهوری پیشین آمریکا ، پرزیدنت کلینتون به کودتای 28 مرداد اشاره کرده و ضمن ابراز تاسف از کودتا علیه حکومت قانونی دکتر مصدق از ملت ایران معذرت خواسته اند. نام نبردن از کودتا ادعای بیطرفی موًلف را بر اساس اسناد و مدارک مورد سئوال قرار میدهدکودتای 28 مرداد افکار و عقاید نهضت ملی ایران را به اعماق جامعه فرو برد و موجب گردید که قشرهای بیشتری نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی وطن آگاه و علاقمند گردند و جنبش عمق و وسعت بیشتری پیدا نماید .اگر در نتیجه مبارزات مداومی که نهضت مقاوت ملی ، سازمان سیاسی مقاومت ملت ایران در فردای کودتای 28 مرداد بآن دست زد و با کوششهای جبهه ملی علیه حکومت و استبداد محمد رضا شاه ، حکومت کودتا ساقط نگردید ولی بیست و پنج سال بعد از کودتای 28 مرداد 1332 بر ضد دولت ملی دکتر مصدق ، مردم ایران از ظلم و جور و زورگوئی و اختناق و سانسور و امتیازات طبقاتی رژیم استبدادی شاه جانشان بر لب آمد ، راه پیمائیها و اعتصاباتی برپا کردند که در تاریخ جهان کمتر نظیر داشت ، چندان که کودتاچیان خارجی به دست و پا افتادند و زیر پای دیکتاتور را جارو کردند و دستور فرار و پروازش را صادر کردند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;تحلیل علمی از روند نهضت ملی ایران و کارنامه زمامداری دکتر محمد مصدق&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;موًلف کتاب در صفحه 232 می نویسد:" از آنچه دکتر مصدق و اعضای جبههً ملی پیش از ملی شدن نفت و پس از آن گفته اند به خوبی آشکار است که هیچ یک از ایشان با مساًله پیچیدهً نفت و قدرت مطلق کمپانیهای بین المللی نفت آشنائی نداشته اند." در اینجا سعی میکنم با استفاده از تحلیل علمی جبهه ملی ایران از روند نهضت ملی ایران به تحریف موًلف پاسخ داده و در آگاهی نسل جوان بکوشم. تحلیل علمی از روند نهضت ملی از آغاز زمامداری دکتر مصدق تا کودتای 28 مرداد 1332 نشان میدهد که امپریالیسم جهانی وقتی از شکست دکتر مصدق در قلمروهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مایوس شد ، تنها راه چاره را در اقدام نظامی و طرح کودتا برای سقوط دولت دکتر مصدق تشخیص داد و الزاما" علیرغم نقطه نظرهای اولیه خود بآن دست زد.مروری کوتاه بر نحوه اقدام دکتر مصدق در مسائل عمده و حوادث جاری کشور میتواند راهنمای مطالعه برای شناخت یک روش واقع بینانه و صحیح و صادقانه در برخورد با مسائل و معضلات در دنیای متلاطم و پر مخاطره آن روز محسوب شود&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;الف) دکتر مصدق که بدون مقدمه و تنظیمات قبلی ناگهان در راًس دولت قرار گرفت ، برنامه دولت را در تاریخ 11/2/1330 بشرح زیر به مجلس شورای ملی تقدیم داشت&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;دولت فعلی بدون اینکه وعده های دور و دراز بدهد ، عجالتا" با وضعیات فعلی کشور برنامه دولت را منحصر به دو موضوع ذیل می نماید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر طبق قانون طرز اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورخه نهم اردیبهشت 1330 و تخصیص عوائد حاصله از آن به تقویت بنیه اقتصادی کشور و ایجاد موجبات رفاه و آسایش عمومی &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;- اصلاح قانون انتخابات مجلس شورایملی و شهرداریها ماده اول برنامه دولت تجسم برنامه نهضت ملی در مبارزه ضد استعماری و ماده دوم تحقق هدف دیگر ، یعنی استقرار حاکمیت ملت بود&lt;br /&gt;بدین ترتیب دکتر مصدق بدون گزافه گوئی ، بدون اغراق و بی آنکه مردم را فریب دهد ، در حدود امکانات و در محدوده برنامه نهضت ملی در آن برهه از زمان برنامه دولت را تنظیم کرد و با آنکه تمام مردم و محافل از او اقدام در همه شئون را انتظار داشتند و بسیاری از محافل این خواست و انتظار را دامن میزدند از قدم گذاشتن در مسائلی که آمادگی نداشت و از نظر اجتماعی و سیاسی در مرحله بعدی قرار گرفته بود ، خودداری کرد&lt;br /&gt;ب) دکتر مصدق همه وزرای نخستین کابینه خود را از اشخاص آزادیخواه ، ولی همگی را از اعضای جبهه ملی تشکیل نداد. او با توجه به امکانات نهضت ملی و تضادهای درونی هیاًت حاکمه و شناخت روحیه و طرز تلقی عناصر مختلف ، ترکیب کابینه را بنحوی قرار داد که برخوردهای جدیدی هنگام خلع ید از شرکت سابق نفت بوجود نیاید&lt;br /&gt;پ) دکتر مصدق به محض قبول زمامداری به شهربانی ابلاغ کرد که هیچ روزنامه و نویسنده ای را از نظر مقالاتی که راجع به شخص او می نویسد ، بعنوان اهانت مورد تعقیب قرار ندهد و بدین ترتیب علاوه بر روحیه آزادیخواهی از ایجاد مشکلاتی برای دولت از جهت انتقاد از شخص خود جلوگیری بعمل آورد&lt;br /&gt;ت) دکتر مصدق هنگام خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران مراقبت کافی بعمل آورد که جز اجرای قانون ، امر دیگری اجرای برنامه را مختل ننماید. بخصوص با قدرت تمام از اعتصاب کارگران و تهدید کارکنان و کارشناسان انگلیسی و خارجی و اهانت به ایشان جلوگیری بعمل آورد و مانع شد که عناصر مخرب و ماموران سرویسهای خارجی با تحریک احساسات مردم و کارگران حوادثی بوجود آورند که دولت انگلیس بتواند ، بعنوان خطر جانی برای اتباع خود و یا به بهانه های موجه دیگری علیه اقدامات قانونی دولت ایران اقدام نظامی بعمل آورد و یا عکس العملی در منطقه نشان دهد&lt;br /&gt;ث) دکتر مصدق با وجود پیروزیهای پیاپی که بدست آورد و بخصوص توفیق در امر خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران هیچگاه غره نشد. خود را نباخت و از خود بیخود نشد&lt;br /&gt;موفقیت های دکتر مصدق از اردیبهشت تا تیرماه 1330 برای نخستین بار نام ایران و نهضت ملی ایران را در تمام دنیا مشهور ساخت و دکتر مصدق را بعنوان رهبر نهضت ملی و پیشوای ملت و مرد بزرگ تاریخ که توانسته یک امپراطوری بزرگ را بزانو در آورد، شهره آفاق ساخت و بهمین جهت جمعی از روی احساسات و هیجانات و جمعی نیز بمنظور استفاده از اوضاع و احوال روز در صدد تجلیل از مصدق بر آمدند و برای ساختن مجسمه او اقدام کردند و در تهران تابلوهای خیابان چرچیل آن زمان را برداشتند و بجای آن ، خیابان را بنام دکتر مصدق نام گذاری کردند&lt;br /&gt;دکتر مصدق بلافاصله دستور داد نام اورا از خیابان بردارند و در پیامی که در تاریخ 16 تیر ماه 1330 برای ملت فرستاد ، مردم را از چنین اقداماتی برحذر داشت و آنان را متوجه موقعیت خطیر کشور و وظیفه آحاد مردم نمود و در پایان با صدای رسا چنین اعلام نمود&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;با ذکر این مقدمه بصدای رسا که تا پایان حیات و بلکه بعد از مرگ من نیز اثر خود را در ضمیر وطن&lt;br /&gt;پرستان بافی بگذارد ، اعلام میکنم که بلعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود ، هرکس که بخواهد در حیات و&lt;br /&gt;مماتم بنام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد. زیرا هنوز رضایت وجدان برای من حاصل نشده و آنروز که&lt;br /&gt;بخواست خداوند این مقصود حاصل شود ، تازه نشانه انجام وظیفه است که هر کس بدان مکلف میباشد و حقا سزاوار خوشباش پاداش نیست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دکتر مصدق بدینوسیله نشان داد که اسیر هوای نفس و تلقینات چاپلوسان و تملق گویان نبوده و کسی نمیتواند او را از این طریق بفریبد و آلت مقاصد خویش قرار دهد.در تمام دوران حکومت دکتر مصدق سرودی بنام او در رادیو دولتی پخش نشد و هیچگاه از بودجه دولت و با وجوه عمومی بنفع شخص وی تبلیغ نگردید&lt;br /&gt;ج) دکتر مصدق تمام هیاًت های رسمی و غیر رسمی خارجی و نمایندگان مطبوعات و خبرگزاریها را پذیرفت و با آنان به مذاکره و گفتگو نشست و بدینوسیله نقطه نظرهای دولت ایران و هدفهای نهضت ملی و مظالمی را که در طول سالیان دراز بر این ملت وارد گردیده برای آنان تشریح کرد.همه مسئولان و افراد کشور نیز مجاز به مذاکره و گفتگو بودند و از این راه موفق شدند تبلیغات دولت انگلیس و شرکت نفت را در سراسر جهان خنثی نمایند.علاوه بر این بر اثر همین مذاکرات ، دکتر مصدق و نمایندگان دولت ایران موفق شدند بمسائل و نظرهای کشورهای مختلف و محافل بین المللی آشنا شوند و از تضادهای موجود بین کشورها و محافل جهانی استفاده کنند . در نتیجه این مذاکرات ، دکتر مصدق موفق شد اصل ملی شدن صنعت نفت را به دولت انگلیس بقبولاند و بسیاری از مشکلات بین المللی را که در برابرایران در محیط بین المللی بوجود آمده بود از میان بردارد&lt;br /&gt;چ) دکتر مصدق در برابر شکایت دولت انگلیس و مراجعه آن دولت به مراجع بین المللی یعنی دیوان دادگستری لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متفق گوشه گیری نکرد و به انزوا تن نداد.دکتر مصدق با قدرت تمام در همه ی مجامع شرکت کرد و با آنکه قبل از حضور در مجامع به موفقیت خود در برابر دولت انگلیس امیدی نداشت و این نظر را نیز علنا" اعلام میکرد ، فقط برای اعلام نظرهای دولت و ملت ایران و آگاه کردن جهانیان از مظالم عوامل انگلیس و جنایاتی که در کشور ما مرتکب شده اند و غارتی که از ثروت کشور ما نموده اند ، شرکت در مجامع بین المللی را وظیفه اصلی خود میدانست.خوشبختانه این کوششها به نتیجه نیز رسید و دکتر مصدق در همه مجامع موفق شد و پیروزمند و افتخار آمیز ، یک ملت ضعیف و مظلوم را بر یک دولت قدرتمند و جبار و ظالم و استعمارگر پیروز ساخت&lt;br /&gt;ح) دکتر مصدق اصل قبول غرامت نسبت به اموال شرکت نفت انگلیس را در قانون اجرای ملی شدن صنعت نفت وارد ساخت. بعد ها معلوم شد که قبول این امر عامل مهمی در موفقیت ایران برای رد شکایات دولت انگلیس در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه بوده است&lt;br /&gt;خ) در زمان دکتر مصدق برای نخستین بار در تاریخ ایران صادرات کشور بر واردات آن فزونی یافت و این امر تاثیر فراوانی بر تعادل بودجه برجای گذاشت&lt;br /&gt;د) دکتر مصدق موفق شد برای اولین بار با اتخاذ سیاست مالی و اقتصادی متناسب بودجه متعادلی تنظیم نماید و با آنکه درآمد نفت جنوب کاملا" قطع شده بود و هزینه نگهداری کارکنان و تاسیسات نفت نیز بر بودجه کشور سنگینی میکرد ، مشکلات مربوط به بودجه را برطرف نماید&lt;br /&gt;ذ) وصول مالیاتهای مستقیم بمیزان زیادی افزایش یافت و برای نخستین بار در تاریخ ایران مودیان مالیاتی برای پرداخت مالیات خود مجبور بودند مدتی را در صف جلوی گیشه پرداخت در انتظار بمانند&lt;br /&gt;ر) دکتر مصدق برای تقویت بنیه مالی کشور و افزایش قدرت اقتصادی دولت اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی نمود که خرید آن اختیاری و غیر اجباری بود. با آنکه مالکان بزرگ و ثروتمندان از اوراق قرضه ملی استقبال نکردند ، استقبال توده مردم از نظر تعداد افراد خریدار و مراجعه کننده رقم چشم گیری را تشکیل میداد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;ز) دکتر مصدق پس از پیروزی در مجامع بین المللی متوجه شد که دولتین آمریکا و انگلستان مشترکا" درصدند با ایجاد مشکلات متعدد در داخل کشور موجبات سقوط دولت نهضت ملی را بطور طبیعی فراهم نمایند.از این رو به تنظیم یک برنامه طولانی برای مقاومت در برابر توطئه مشترک امپریالیسم جهانی دست زد&lt;br /&gt;دکتر مصدق با تحصیل اختیارات قانونگذاری از مجلس به تنظیم لوایح قانونی در جهت حمایت از مردم محروم ـ اصلاح دادگستری ـ اصلاح ارتش ـ اصلاح ادارات و افزایش سهمیه زارعان دست زد و برای نخستین بار با تشکیل شورای ده و بخش ، زارعان را در اداره امور منطقه وارد و شریک ساخت&lt;br /&gt;ژ) دکتر مصدق در تمام دوران زمامداری ، آزادی مطبوعات ـ آزادی اجتماعات و سایر حقوق و آزادیهای ملت را رعایت کرد و هیچگاه حاضر نشد از اصول عقاید آزادیخواهی دست بردارد و به روش های غیر قانونی دست بزند&lt;br /&gt;س) دکتر مصدق در برابر کارشکنی ها و اعمال خلاف دولت انگلیس در قلمرو بین المللی و توطئه ها و خرابکاری ها ئی که در داخل کشور صورت میداد ، نخست کنسولگریهای انگلیسی را در شهرهای مختلف ایران تعطیل کرد و سپس در تاریخ سی ام مهر 1331 روابط سیاسی ایران را با انگلستان قطع نمود و بدین ترتیب ابتکار عمل در روابط خارجی را همچنان در دست خود نگهداشت&lt;br /&gt;ش) اقدامات و اعمال دکتر مصدق و حکومت ملی ایران برای طرد نفوذ استعمار کهنسال و انعکاس افکار و هدفهای نهضت ملی ایران در محیط بین المللی و کشورهای مختلف جهان و روش حکومت دکتر مصدق در داخل کشور و برخورد او با مسائل و پیش آمدهای جهانی و داخلی بازتاب وسیعی در همه محافل اجتماعی و سیاسی و فکری کلیه کشورها اعم از کشورهای پیشرفته و مقتدر و کشورهای تحت سیطره استعمار برجای گذاشت. چند ماهی از عمر حکومت دکتر مصدق نگذشته بود که نهضت ملی ایران امید ها را بطور عمیق در کشورهای آسیائی و افریقائی زنده کرد وهمه چشمها و قلبها بسوی ایران ، بسوی نهضت بزرگ ملت ایران و بسوی دولت و رهبر این نهضت دوخته شد و نهضت ملی ایران بعنوان الهام دهنده نهضت های آزادیبخش ملل محروم و کشورهای مستعمره سرمشق مبارزه و نبرد با استعمار جهانی و امپریالیسم قرار گرفت.ایجاد و توسعه نهضت های ملی در کشورهای عراق و مصر و همچنین آفریقای شمالی و بعدا" سایر کشورهای آفریقائی و آمریکای لاتین بطور مستقیم تحت تاثیر نهضت ملی ایران بود و بمرور یک همبستگی معنوی و بین المللی بین کشورهای زیر سیطره استعمار بوجود آمد و نشر افکار نهضت ملی ایران در محیط بین المللی که نتیجه قهری و طبیعی اصالت و صحت این افکار و هدفها و روشهای دولت ملی ایران بود ، تاثیرات مهمی در مبارزه ملل تحت ستم در راه آزادی و اسقلال بر جای گذاشت&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;محاکمه دکتر مصدق در دادگاه نظامی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شاهکار دیگر موًلف کتاب " نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق " ، سکوت مطلق وی در باره محاکمه دکتر مصدق است که یکبار دیگر کار تحقیقی موًلف را زیر سئوال میبرد.در صفحه 376 در باره محاکمه دکتر مصدق آمده است :" در بارهء این موضوع ، کتابهای متعدد به چاپ رسیده و به خصوص مذاکرات دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی در این کتابها به شرح مذکور است. علاقه مندان می توانند به آنها مراجعه نمایند."جدا" باید به این " محقـق " دست مریزاد گفت که بجای مدافعات سیاسی یک نخست وزیر قانونی بعد از کودتای 28 مرداد ، خواننده را به ناکجا آباد حواله میدهد&lt;br /&gt;رژیم کودتا با تمام کینه ای که به دکتر مصدق داشت از بیم افکار عمومی جراًت نکرد دستور اعدام او را به قاضیان دادگاه نظامی دیکته کند دادگاه دکتر مصدق آنگونه نشد که رژیم میخواست . در این دادگاه مصدق بشهادت مدافعانش دادستان بود . دادگاه تجدید نظر مصدق را به سه سال حبس مجرد محکوم کرد. اما پس از انقضای این مدت نیز مصدق آزاد نشد و در احمد آباد تا آخرین روزهای عمرش زندانی بود&lt;br /&gt;آخرین پیام دکتر مصدق به ملت ایران که در بیدادگاه نظامی شاه بعنوان وداع با مردم ایراد نمود ، چنین است&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آری گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ عظیم ترین امپراطوری های جهان را از این مملکت برچیده ام حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت ، کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده اند هیچ تاًسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت هائی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر یا زود به پایان میرسد ولی آنچه میماند ، حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است. آن مرد گفت که من و اقدامات دولتم سبب شد که آبروی ایران و ایرانیان در انظار خارجیان ریخته شود و لابد الان که من و همفکرانم و همکارانم را بنام مجرم و جانی و و خائن مینامند و روی کرسی اتهام می نشانند ، آبروی ریخته شده باز میگردد. آن مرد باید بداند که اقداماتش برای بازگشت حیثیت از دست رفته در انظار جهانیان کافی نیست و باید صبر کند تا پس از افتتاح مجدد سفارت و کنسولگریهائی که بسته شده و پس از استقرار مجدد کمپانی سابق نفت جنوب بهمان لباس یا به لباس دیگر، آنوقت کمپانی بین المللی ادعا کند که لکه ننگ ملی شدن صنعت نفت و ملی شدن شیلات و... از دامان او و حامیانش زدوده شده است.از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه در خیر مردم بکار برده ام ، خاموش خواهند کرد و دیگر جز در این لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم . بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران ، مرد و زن و پیر و جوان تودیع میکنم و تاکید مینمایم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند ، از هیچ حادثه ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند ویقین بدانند خدا یار و مددکار آنها خواهد بود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;مصدق ، زنده جاوید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ازابتدا تا انتهای کتاب ، شخصیت دکتر مصدق مورد اهانت واستهزاء و حمله ناجوانمردانه موًلف قرار گرفته است و این را میرساند که موًلف یک مخالفت بنیادی با دکتر مصدق و زمامداری وی و جبهه ملی دارد. در صفحه 241 حتی به باورهای مذهبی مصدق نیز می تازد و می نویسد&lt;br /&gt;" باورهای مذهبی مصدق را نیز نباید دست کم گرفت. او به خوبی می دانست که برای تحریک احساسات مردم چگونه از آن استفاده کند...او در دوران نخست وزیری اش نیز هر جا صلاح می دانست به تظاهرات مذهبی دست می زد."اشخاص بی مایه ای که زندگی دکتر مصدق و تاریخ ملی شدن نفت را در کتابی قطور منتشر میکنند و مصدق را به باد مسخره و استهزاء می گیرند ، تصور می کنند با این عمل ابلهانه خود نام مصدق را از صفحه تاریخ ایران محو خواهند کرد .مردم ایران هر چه باشند ، هر عیبی داشته باشند ، حق شناسند. چشمشان باز است ، گوششان شنواست ، فراموش نمی کنند ، حقیقت فراموش نمی شود. آفتاب را نمی توان به گل اندود.دکتر مصدق امکانات زیادی داشت که عمری را در تنعم و آسایش سپری کند ، اما هرگز چنین نکرد . زندگی او سراسر در زندان و تبعید گذشت . محمد رضا شاه حتی به وصیت نامه مصدق که خواسته بود ، در گورستان ابن بابویه ، در کنار شهدای سی تیر دفن شود ، وقعی نگذاشت و اکنون او در اطاق غذاخوریش در احمد آباد مدفون است.آنچه دکتر مصدق در تاریخ ایران بر جای گذاشت ، یک مکتب است.مکتب وطن دوستی و صداقت و ایثار همه ی ما باید افتخار کنیم اگر یکهزارم او به مملکتمان خدمت بکنیم و هزار بار بیش از آنچه او درد و شکنجه کشید بما شکنجه دهند و شکنجه ای که در راه عشق ، عشق به آزادی و ترقی و تعالی ملت ایران باشد گواراست &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-6281448737903309872?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/6281448737903309872/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=6281448737903309872&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/6281448737903309872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/6281448737903309872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post_03.html' title='تحریف زندگی سیاسی دکتر محمّد مصدق'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcOyhzhRpHI/AAAAAAAAAIc/iC37aloiD_Y/s72-c/62.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-501771718758275238</id><published>2007-02-01T19:22:00.000+03:30</published><updated>2007-02-01T19:56:09.132+03:30</updated><title type='text'>افول منبر رونق مداحی</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIRvjhRpCI/AAAAAAAAAHg/GHR8B-HpCGo/s1600-h/B4564F07-19B8-49DB-AB88-0F82B74F8959_w220_s.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5026599642785227810" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIRvjhRpCI/AAAAAAAAAHg/GHR8B-HpCGo/s200/B4564F07-19B8-49DB-AB88-0F82B74F8959_w220_s.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div align="right"&gt;همزيستی چند صد ساله روحانيان و مداحان در ايران رو به پايان است.در يک سال اخير بعضی ازروحانيون عالی رتبه انتقادات تندی را متوجه مداحان کرده اند.افول منبر به عنوان سنتی ترين رسانه روحانيون با رشد چند ده هزاری هيات های مذهبی و برجسته تر شدن نقش مداحان همراه بوده است.انتقاد به مداحان، اما زمانی شدت گرفت که يکی از ايشان توانست بر کرسی رياست جمهوری بنشيند؛ محمود احمدی نژاد آن گونه که منصور ارضی يکی از مشهور ترين مداحان گفته:«خود بزرگ شده هيات های مذهبی است» و البته زمانی نه چندان دور در مسجد ترک های بازار تهران مداحی نيز کرده است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcISyThRpEI/AAAAAAAAAHw/T1ozSfVIkHI/s1600-h/68F64659-B2B2-4D89-AEC3-A70400D09FC7_w220_s.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5026600789541495874" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcISyThRpEI/AAAAAAAAAHw/T1ozSfVIkHI/s200/68F64659-B2B2-4D89-AEC3-A70400D09FC7_w220_s.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;از مسجد تا لس آنجلس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مشهورترين مداحان قريب به يک دهه پيش، در جريان انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ از علی اکبر ناطق نوری نامزد جناح راست در انتخابات حمايت می کردندمنصورارضی که نقش رهبری مداحان را به واسطه نزديکی به رهبران حکومتی بر عهده داشته به همراه شاگردان و همکارانش يکی از تريبون های تبليغاتی آقای ناطق نوری را تشکيل می دادند.با شکست علی اکبر ناطق نوری در انتخابات، مداحان به هيات های مذهبی بازگشته و تلاش کردند تا با نوآوری هايی ميليون ها جوان ايرانی را جذب کنند.تشکيل هيات هايی که به نام مداحان شهرت می يافتند در ده سال گذشته يکی از اين نوآوری ها بود.رواج استفاده از ادوات موسيقی بخش ديگری از تلاش مداحان در همين راستا بوده است.بازنويسی ترانه های مشهور متناسب با مناسبت های مذهبی، استفاده از ريتم های هيجان انگيز، لخت شدن، کف زدن، خود زنی، با چاشنی جنب و جوش ريتميک بخش ديگری از نوآوری مداحان در دهه اخير به حساب می آيد .استفاده از اسامی و اصلاحاتی چون «ديوانگان حسين» و «سگان علی اکبر» که در برخی موارد حتی به بروز حرکات بی سابقه توسط مداحان نيز منجر شده، همه بخشی از بدعت هايی است که مداحان در يک دهه اخير به آنها رو آورده اند.آنها حتی ابايی از به کار گيری بعضی ترانه های موسوم به لس آنجلسی در مجالس مداحی نداشتند.از هنگام حضور محمود احمدی نژاد در منصب شهرداری تهران، مداحان بار ديگر به عرصه سياست بازگشتند.ميلياردها تومان از بودجه شهرداری به صورت کمک های بلاعوض در اختيار هيات های مذهبی قرار گرفت تا در کنار جذابيت های مداحی جديد، تجهيز هيات ها به انواع آلات موسيقی و تجهيزات صوتی که معمولا مورد استفاده گروه های موسيقی قرار می گيرد،به رونق گرفتن هيات ها کمک کند.همان قدر که در فاصله سال ۸۱ تا تيرماه ۸۴ راست ها برای تصاحب قوه مجريه تلاش کردند، مداحان نيز حضور پر رنگی در حوزه سياست يافتند و علاوه بر اظهار نظر در جمع هواداران خود، در لابه لای مداحی ها نيز به تبليغ سياستمداران پرداختند.در اين ميان، راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی نيز با افزايش حجم حضور مداحان در برنامه های تلويزيونی، نقش چهره سازی از مداحان را بر عهده گرفت، به طوری که بعضی مداحان چون سعيد حداديان، منصورارضی، عبدالرضا هلالی، محمدطاهری، جواد ذاکر، مهدی اکبری، حميد عليمی، حسين سيب سرخی، مهدی سلحشور و ديگران به چهره های تلويزيونی بدل شده و در سراسر کشور شهرت يافتند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIS-ThRpFI/AAAAAAAAAH4/LFksQxGf9AQ/s1600-h/270C9513-F544-4FB9-B688-822C60DA9A75_w204_h153_s.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5026600995699926098" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIS-ThRpFI/AAAAAAAAAH4/LFksQxGf9AQ/s200/270C9513-F544-4FB9-B688-822C60DA9A75_w204_h153_s.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;انتقاد از مداحان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در سال های اخير برخی از مراجع انتقادات تندی را به مداحان وارد کرده اند.آيت الله فاضل لنکرانی،چند ماه پيش «تحريف عزاداری امام حسين» را در شمار برنامه های سازمان سيا معرفی و اعلام کرد که برخی از مداحان نيز بر اين طبل کوبيده اند و «با بی توجهی همان امری را که دشمنان دين می خواهند دنبال می کنند و اين بسيار جای تاسف دارد».او حتی برخی از مداحان را به شرک متهم کرد و گفت که «چرا بايد گوينده ای با اشعار غيرصحيح که از آن بوی کفر و شرک استشمام می شود به اين هدف دشمن کمک کند، مامکرر گفته ايم چنانچه اين اشخاص از روی اختيار بگويند، از مصاديق شرک است و شيعه از چنين افرادی بيزاری می جويد.»آيت الله امينی، نايب رييس مجلس خبرگان نيز در آستانه محرم سال گذشته در خطبه های نماز جمعه قم از آنچه در برخی هيات های مذهبی می گذرد،ابراز تاسف کرد و مداحی های جديد را ضربه به دين و عاشورا نام داد.آيت الله مکارم شيرازی يکی ديگر از منتقدانی است که در چند سال اخير به صراحت مداحان را بازيچه دست ها و سياست های مرموز خوانده و گفته: «در گوشه و کنار می شنويم عده ای تعبيراتی چون «لااله الا الزهرا» و… می گويند. واعظان بايد مرتب تذکر دهند. کسی که اين گونه عبارات را به کار می برد اگر بفهمدکه چه می گويد، بايد استکانی را که در آن چای می خورد آب بکشد، اينها خلاف اسلام است.»آيت الله مکارم شيرازی همچنين از نوع آهنگ ها و ريتم های مورد استفاده مداحان در سال های اخير انتقاد کرده و گفته: «گاهی اوقات ديده می شود که آهنگ های زمان طاغوت و موسيقی های آمريکايی و لهو و فساد بر روی برنامه مداحان گذاشته می شود که بايد جلو اين مسئله را گرفت، آهنگ ها بايد مناسب مجالس حسينی باشد نه مجالس لهو و لعب.»حجم بسيار انتقاد روحانيان از مداحان، اما نگرانی های ديگری را نيز به دنبال دارد. آيت الله مکارم شيرازی به صراحت به چنين نگرانی هايی اشاره کرده و گفته که :مداحان و وعاظ بايد در مجالس خود تقويت نظام و رهبری و مرجعيت را فراموش نکنند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;مدح به جای منبر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اغلب رسانه های راستگرا در ماه های اخير انتقادات تندی را متوجه مداحان کرده اند.روزنامه جمهوری اسلامی، در شهريور ماه گذشته با ابراز نگرانی در اين باره نوشت: «اشعار بی محتوای بعضی مداحان که طی دو سه روز گذشته از شبکه های مختلف سيما به مناسبت نيمه شعبان پخش ميشد، روحيه شادی و جشن و سرور بسياری از مردم را به نگرانی از اينکه با اين وضعيت به کجا می رويم و آينده مجالس مذهبی ما چه خواهد بود تبديل کرد.»اين روزنامه با اشاره به محتوای مداحی های جديد بر اين نکته تاکيد کرد که «تعبيراتی از قبيل چشم مست و ابروی کمونی و ماه پيشونی و دورت بگردم و... برای حضرت امام زمان آن هم از رسانه ملی بسيار نگران کننده است.»روزنامه کيهان نيز چندی پيش در يادداشتی با عنوان «مسئوليت مردان منبر و مدح»، با تاکيد بر «نقش تاريخی منبر» نوشت: سنت چنان بوده که مداحان،هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند.به نوشته اين روزنامه، تنها در چنين صورتی است که «مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت» اين روزنامه، ضمن شرک خواندن برخی از مداحی ها، از اصل شدن مداحی و در حاشيه قرار گرفتن واعظان و روحانيان ابراز نگرانی کرد و نوشت: «ساليانی است که اين سنت پسنديده دگرگون شده و در برخی از محفل ها و هيات ها جايگاه منبری و مداح جابه جا شده است» &lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIThjhRpGI/AAAAAAAAAIA/eQGqbp0fRIg/s1600-h/DADA16A9-5DA8-4031-A4DB-0813BCE07E04_w220_s.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5026601601290314850" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIThjhRpGI/AAAAAAAAAIA/eQGqbp0fRIg/s200/DADA16A9-5DA8-4031-A4DB-0813BCE07E04_w220_s.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;پايان همزيستی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گروهی ديگر از روحانيان که در سال های اخير به حاشيه قدرت رانده شده اند نيز از جمله منتقدان مداحان جديد هستند.يک سال پيش و در جريان برگزاری يک مراسم مذهبی در تهران، مهدی کروبی و بيش از سی تن از اصلاح طلبان، آنگاه که يکی از مداحان مشهور به ابراز نظر سياسی پرداخت، مجلس را ترک کردند.محمد علی ايازی يکی ديگر از روحانيان نزديک به اصلاح طلبان،معتقد است که «طی پانزده سال اخير متأسفانه جريان واقعه کربلا در ايران به پيش از انقلاب بازگشته است با اين تفاوت که برخی از مداحان سخنان بی سند و نامعتبر خود را که در محافل مخصوص عنوان می کنند، به مجالس عمومی و حتی رسانه ملی کشانده اند.»اگر چه انتقاد اين گروه از روحانيان نسبت به مداحان، بيش از هرچيز به نزديکی مداحان به راستگرايان مربوط است، اما محسن کديور،رواج مداحی ها جديد را ناشی از رونق مدح در جامعه دانسته و تاکيد دارد که «امروز جامعه ما جامعه مداحان شده است، يک عده مداحی اهل بيت می‏کنند و عده‏ای مدح شبه‏ائمه را.»آقای کديور برخلاف محمد علی ايازی تاکيد کرده که «اين نوع نگاه به دين حتی قبل از انقلاب وجود نداشته است.«آقای کديور اگر چه به استناد آثارش در شمار روحانيان نوگرای ايران و در نقطه مقابل روحانيان سنتی قرار می گيرد، اما مانند آنها معتقد است که استقبال از مداحی نشان می دهد که «جای متن و حاشيه عوض شده است».انتقاد از نقش روز افزون مداحی در ميان روحانيان به اوج خود رسيده است؛ اگر چه اين انتقادات از دو منظر متفاوت ابراز می شود، اما پيام مشترکی را در خود پنهان دارد:&lt;strong&gt; همزيستی چند صد ساله روحانيان و مداحان در ايران رو به پايان است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-501771718758275238?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/501771718758275238/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=501771718758275238&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/501771718758275238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/501771718758275238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post_01.html' title='افول منبر رونق مداحی'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RcIRvjhRpCI/AAAAAAAAAHg/GHR8B-HpCGo/s72-c/B4564F07-19B8-49DB-AB88-0F82B74F8959_w220_s.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-5717477726048926475</id><published>2007-02-01T16:48:00.000+03:30</published><updated>2007-02-01T17:07:08.288+03:30</updated><title type='text'>علل عدم تحقق سکولاریزاسیون در جهان اسلام</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#cc0000;"&gt;برگردان : امیرغلامی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پاسخ به پرسش "علت دوام دین چیست؟" هر چه که باشد- خواه تبیین تکاملی داروینی، مارکسیستی،اجماعی-فرهنگی، اجتماعی- اقتصادی یا فرویدی صحیح باشد- این پرسش را می توان مشخصا در مورد اسلام مطرح نمود. همچنین می توان پرسش های مشخص تر زیر را نیز در مورد اسلام طرح کرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;" چرا در جوامع اسلامی مانند جوامع غربی سکولاریزاسیون صورت نگرفت؟" &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سکولاریزاسیون در غرب چگونه و چرا صورت گرفت؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و آیا اگردر جوامع اسلامی  قرار بر سکولاریزاسیون باشد باید این روند مسیری مشابه غرب را طی کند؟ علل باززایی اسلامی معاصر را به چه اموری می توان نسبت داد؟ اینها پرسش های عمیقی هستند که پاسخ شان دراین مجمل نمی گنجد. در این نوشتار می کوشیم تا به این پرسش مشخص پاسخ گوییم که چرا تاکنون  هیچ جنبش عمیق و گسترده ای در تمام سطوح چوامع اسلامی برای نقد دین در جهان اسلام صورت نگرفته است&lt;br /&gt;نخست از خود بپرسیم که چرا سکولاریسم در غرب رخ داد؟ چه چیزی غرب را از تمدن های بزرگ دیگری که در شکل دهی غرب نقش داشته اند متمایز می سازد؟ به نظر می رسد دست کم چهار تا پنج اصل یا مشخصه بارز در تمدن غربی هست که  ریشه برخی به یونان باستان می رسد و موجب سکولاریزاسیون و شکل گیری ارزش هایی شد که غربی خوانده می شوند. در اینجا نظرات چهار صاحب نظر را مطرح می کنیم تا به اصول و مشخصات اصلی چوامع غربی برسیم&lt;br /&gt;سر ارنست گمبریچ این پرسش را مطرح می کند که چرا غرب، پس از پایان قرون وسطا چنان سریع به تمدن های کهن شرقی غلبه کرد. پاسخ او چنین است&lt;br /&gt;در تمدن های کهن مشرق زمین، سلطنتِ رسوم حکمفرماست، و سنت قانون است. اگر تغییری فرا رسد اصلا قابل پذیرش نیست، چرا که قوانین الهی تکلیف همه چیز را یکبار برای همیشه مشخص کرده اند و چون و چرا بردار نیستند. پرسش گری و نفی نظام مند مرچعیت (اتوریته) ابداعی است که در شرق پا نگرفته است. این شیوه در یونان باستان ابداع شد. اما اغلب اتوریته به شدت سعی در سرکوبی پرسش گری  داشته است، پس این جرقه زیر خاکستر باقی ماند تا با وزش نسیم آگاهی از اینکه اسلاف ما مرجع یگانه خرد نیستند، و اینکه چه بسا اگر ما سخن ایشان را نپذیریم ممکن است بیشتر بدانیم، اخگر شعله کشید. چنان که شعار انجمن سلطنتی (تاسیس به سال 1663) چنین بود:     سخن هیچ کس حجت نیست&lt;br /&gt;در اینجا پاسخ چادویک به این پرسش که "سکولاریزاسیون در عالم مسیحی چگونه رخ داد؟" آورده می شود&lt;br /&gt;بی اعتقادی به هیچ وجه تنها علت سکولاریزاسیون نبود. لذا تلاش دفاعیه نویسان سخت کیش برای استقرار دین بر پایه هایی مستحکم و عقلانی، اغلب موجب اثر سکولارکننده ی ناخواسته ای بود، از این جهت که معیار عقلانیت می توانست ماوراطبیعه را از اعتبار بیاندازد. مهم تر از آن، اثر تکثر گرایی دینی، جدایی کلیسا از دولت و این دیدگاه بود که دین اساسا موضوعی خصوصی و شخصی است. این امر اغلب در سکولاریزاسیون  حیطه های کلیدی حیات اجتماعی مانند آموزش، حتی در جوامعی با شدید ترین باورهای مذهبی هم موثر بوده است&lt;br /&gt;چادویک چنین ادامه می دهد&lt;br /&gt; بخشی از آموزه ی مذهبی ای که به کلیسا تحمیل شد ناشی از پیشرفت هایی بود که ذهن بشر را از تمامی جهات سکولارتر ساخت و بخشی از این آموزه ی مذهبی، در قرن نوزدهم به رشد لائیسیته اذهان بشر کمک کرد&lt;br /&gt; باز هم از چادویک&lt;br /&gt;زمانی که افکار عمومی تصمیم به مدارا گرفتند در واقع پذیرای بازار آزاد عقاید شدند. تحمل اقلیت ها به معنای برابری عقاید گوناگون نزد قانون نیست. اما در سیر تاریخ اروپا اولی به دومی منجر شد... به محض پذیرش تحمل یک گروه مشخص، نمی توانید این پذیرش را به آن گروه  محدود کنید. نمی توانید پذیرش ومدارا را تنها برای پروتستان ها، و پس از آن به مسیحیان یا دست کم معتقدان به خدا محدود کنید. بازار آزاد برخی عقاید به بازار آزاد کلیه عقاید می انجامد&lt;br /&gt;وجدان مسیحی نیرویی بود که شروع به سکولار نمودن اروپا نمود، یعنی وجود مذاهب بسیار یا عدم تقید به مذهب یک کشور را مجاز نمود، و هر نوع فشاری را بر مردمی که اصول پذیرفته شده و وموروثی جامعه را نمی پذیرفتند مردود اعلام کرد... وجدان من به خودم تعلق دارد.شاید بتوان مولفه آخری را نیز به وجوه مشخصه تمدن غرب افزود: نقد خویشتن. شاید در میان اصول قبلی به این عامل نیز اشاره شده باشد، اما بهتر است آن را با وضوح بیشتری بیان کنیم.غرب دارای توانایی شگفت انگیزی در تامل درخود، نقد خود و نگاه کردن به درون است که آن را قادر به تامل بر اشتباهات، اهداف و نقاط ضعف، و کوشش جهت اصلاح این امور می کند. این نکته ایست که آرتور شلزینگر هنگام نوشتن جملات زیر در ذهن داشت: " اما تفاوت مهمی میان سنت غربی و دیگر سنت ها باقی است. جنایات غرب به راه های علاج منتهی شده اند. جنبش های لغو بردگی، احقاق حقوق زنان، منع شکنجه، مبارزه با نژاد پرستی، دفاع از آزادی بیان، پیشرفت  آزادی های فردی و حقوق بشر همگی دستاورد هایی غربی اند&lt;br /&gt;(می توان خردگرایی و سنت حقوق فردی را نیز به این فهرست افزود)&lt;br /&gt; علل فقدان سکولاریزاسیون و افزایش نفوذ اسلام در چهان اسلام را می توان به سه مقوله تقسیم بندی نمود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;تاریخی- آیینی&lt;br /&gt; اجتماعی- فرهنگی&lt;br /&gt; معاصر، سیاسی- اقتصادی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته میان این علل همپوشانی وجود دارد و مستقل از هم عمل نمی کنند&lt;br /&gt;  &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;علل تاریخی- آیینی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; 1-1) عدم جدایی رسمی مسجد از دولت. سکولاریسم در اروپا تا پایان قرن نوزدهم درکشورهای اروپایی کاملا مستقر شده بود، گرچه ایده آن نخست در کشور های پروتستان اروپا از قرن هفتدهم و پس از جنگ های خونین مذهبی  شکل گرفته بود و توسط انقلابیون آمریکایی و فرانسوی در قرن هجدهم مستقر شده بود. می توان ادعا کرد که سکولاریسم یک انگاره عمیقا مسیحی است که منشا آن را می توان در آیه 21 انجیل متی جستجو کرد: امور سزار را به خودش واگذار و امور خدا را به خدا&lt;br /&gt; اما برای مسلمانان، به قول برنارد لوییس، خدا همان سزار بود: دولت، دولت خدا بود، ارتش ارتش او و بالاتر از همه قانون قانون الله بود. مساله ی جداسازی مسجد و دولت هرگز رخ نداد چون هیچ مسجدی سازمان مشخصی نبود که قرار باشد جدا شود. مسجد و دولت یک چیز بودند. محمد هم پیامبر بود، هم سرباز. هم رسول و هم دولتمرد. پیشینه ی او به عنوان رهبر امت بخشی اساسی از رسالت پیامبری او بود. لذا از طلیعه شکل گیری، اسلام با تجربه ی قدرت همراه بود. در زبان عربی کلاسیک هیچ جفت کلمه ای برای معادل آخوند" و "عامی"، "روحانی" و "دنیوی"، "سکولار" و "مذهبی" وجود ندارد. اسلام هیچ تمایزی میان این حیطه ها قایل نبوده است. اسلام کلیت زندگی را دربر می گیرد و برای سراسر زندگی افراد قانون وضع می کند&lt;br /&gt; در غرب سازمان های مشخصی تشکیل شد که برای استقرار دموکراسی و سکولاریسم ضروری بودند. یکی از این سازمان ها شورا یا مجلس نمایندگان بود که کارکرد آن اصولا توسط قانون رومی، با ابداع مفهوم شخص حقوقی، ممکن شده بود – شخص حقوقی هستنده ای اجتماعی است که جهت مقاصد حقوقی به عنوان یک فرد در نظر گرفته می شود که قادر به خرید و فروش، بستن قرارداد، داشتن وکیل و غیره است. در اسلام هیچ معادلی برای سنای رومی یا شورا یا پارلمان وجود ندارد. اسلام اصولا فاقد تشخیص اشخاص حقوقی است. به قول جوزف شاشت :اسلام فاقد اشخاص حقوقی است، حتی خزانه عمومی نیز به عنوان یک سازمان مشخص نشده است&lt;br /&gt;یکی از کارکرد های عمده ی این مجالس غربی، فعالیت قانون گزاری بود. اما چنین کارکرد قانون گزاری ای در دولت اسلامی وجود نداشت و لذا نیازی به سازمان قانون گزار نبود. دولت اسلامی یک دولت خداسالار بود، یعنی دولتی که سیاست آن توسط خدا تعیین می شد. نزد مسلمانان معتقد تنها مرجع قانون گزاری خدا بود و حاکم قدرت خود را از قانون الهی و شریعت می گرفت و نه از مردم. حاکمان تنها مجری یا تعبیر کننده ی  شریعتی بودند که بر محمد نازل شده بود. در غیاب قوه مقننه، اسلام هیچ گونه اصل نمایندگی یا رویه ی انتخاب نمایندگان، یا تعریفی از حق رای یا هرگونه نظام انتخاباتی نداشت. به این ترتیب جای تعجب نیست که، به قول لوییس  "تاریخ دولت اسلامی سراسر تاریخ حکومت های مطلقه است. وظیفه شرعی فرد مسلمان تبعیت از حاکم مسلمان است. به بیان دیگر نافرمانی هم جرم بود و هم گناه&lt;br /&gt; اسلام مدعی است که حقیقت را در انحصار خود دارد. به این معنا که بنا به تعریف برتر از تمام انواع دیگر ایمان است، تنها یک حقیقت وجود دارد که سرانجام به یک انسان وحی شد، حقیقتی که در یک کتاب، قرآن، متجلی شده است. وظیفه هر فرد مسلمان است که کل جهان را به طرز فکر خود بگرواند. چنان که فریتهوف شون زمانی اظهار داشت " مسلمانان دارای تمایل غریبی به این باور هستند که غیر مسلمانان یا نمی دانند که اسلام بر حق است و از سر لجاجت انکارش می کنند و یا اینکه  از اسلام غافل اند و می توان آنها را با توضیحاتی مقدماتی به اسلام گرواند. اینکه کسی بتواند با وجدان آگاه مقابل اسلام بایستد ورای قوه ی خیال مسلمین است، دقیقا به آن خاطر که اسلام در ذهن مسلمان با منطقی مقاومت ناپذیر تلاقی می کند. در اسلام  احترام نهادن به دیدگاه های معارض مطرح نیست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;علل اجتماعی- فرهنگی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کلید فهم جامعه اسلامی دست کم در بخش عرب زبان آن، چنان که دیوید پیرس جیمز در تحلیل درخشان خود ذکر می کند، "کسب افتخار، احترام، وقار ودر مقابل اینها اجتناب از شرم، بی آبرویی و تحقیر است..." مولفه های نیرومند شرم و فخر که میراث جامعه قبیله ایِ سلف جامعه ی عرب مسلمان هستند، همسویی با جمع و تطابق رفتار را اجباری می سازند. برای حفظ خانواده یا قبیله هر چیزی مجاز است از جمله دروغ گویی، تقلب وحتی قتل. فخر، زندگی را شایسته ی زیستن می سازد، در حالی که شرم به مانند مرگی است که زیسته می شود&lt;br /&gt;شرم و فخر مستلزم بیان اجتماعی اند. موفقیت مستلزم لاف زدن است و شرم به معنای تحقیر اجتماعی است. حال می توان دید که بروز میل وافر غربیان به نقد خود در جامعه ی مسلمان ناممکن است، چرا که نقد کردن در مورد هرچه که باشد موجب طعن و تحقیر می شود و لذا نقد در چنین جوامعی به طور دوگانه غیر قابل درک است. برای مثال، مجاز دانستن مذاهب دیگر نزد دیگران دور از تصور است، چرا که این امر موجب پذیرش ریسک تحقیر شدن از جانب اطرافیان است. به این ترتیب تکثرگرایی نیز ناممکن است. چنین جامعه ای ملاک های تخطی ناپذیری برای رفتار اجتماعی وضع می کند و خواهان پیروی مطلق است. برای مثال، در سطح خصوصی برای یک پسر ناممکن است که پس از بلوغ بدون تحمل ناراحتی، توهین یا استنطاق پدر، که ریاست خانواده را بر عهده دارد، و نیز مادر، بر فردیت و استقلال خود تاکید کند.در سطح سیاسی نیز این رویه به تبعیت مطلق از حاکم می انجامد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;علل اقتصادی-سیاسی معاصر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  شکست دولت مدرن در جهان اسلام: به قول ادوارد سعید "تاریخ جهان عرب در زمانه مدرن- با تمامی شکست ها، سواستفاده از حقوق بشر، ناتوانی چشمگیر نظامی، تولید رو به نقصان، این حقیقت که بر خلاف تمامی جهان مدرن، از توسعه دموکراتیک، تکنولوژیک و علمی بازمانده ایم- با مجموعه ای از عقاید پوسیده و مردود معوج شده است. جهان اسلام دچار انفجار جمعیتی شده است و رهبران اصلا قادر به مهار این انفجار، اشتغال زایی، خانه سازی، تامین بهداشت و ترابری نیستند. تورم بیداد می کند و همه اینها با نقض حقوق بشر(شکنجه، بی عدالتی، اعدام و غیره) آمیخته است&lt;br /&gt; اسلام گرایان ماهرانه از این شکست برای افزایش وجهه و قدرت خود که معطوف به افزایش اسلامی سازی جامعه است استفاده می کنند. اما می توان پرسید که چگونه طبقه روحانی یا علما اصولا صاحب نفوذ هستند؟ نخستین عامل قرآن است. قرآن متعلق به تمامی مسلمانان، و نه فقط بنیادگرایان است. قرآن سخن خود خداست و در تمام زمان ها و مکان ها معتبر است. نظرات آن مطلقا صحیح و ورای هرگونه انتقادی است. شک در قرآن، شک در سخن خدا و لذا مصداق کفرگویی است. وظیفه مسلمانان، اعتقاد به قرآن و فرمان های الاهی آن است. با توجه به اهمیت قرآن و سنت، به طبقه ای حرفه ای نیاز است که مهارت کافی برای تفسیر متن مقدس داشته باشند. با رشد مرجعیت علما نزد جامعه، آنها به امین و مرجع مطلق حکم دهی درباره تمامی مسایل مربوط به ایمان و قانون بدل شدند. آموزه ی اجماع (یا اتفاق نظر علما) قدرت مطلق علما را مستحکم تر نمود. ظهور اندیشه انتقادی، در هر دینی که مستلزم عبودیت باشد امکان پذیر نیست. چنین وضعیتی باز به تکوین "روحانیت" قدرتمندی می انجامد و به وضوح عامل انسداد فرهنگی، اقتصادی و روشنفکری درچندین کشور شده است. از نظر تاریخی از آنجا که جدایی میان دین و دولت وجود نداشته است، نقد هر کدام نقد دیگری انگاشته شده است. نتیجه ی گریز ناپذیر این امر آن است که پس از استقلال بسیاری از کشورهای اسلامی در پایان جنگ جهانی دوم، اسلام با ناسیونالیسم گره خورد و ایراد هر نقدی  بر اسلام به منزله ی خیانت به کشور تازه استقلال یافته شمرده شد- یعنی عملی ضد میهنی، حمایت از استعمار و امپریالیسم. هیچ کشور مسلمانی موفق به تشکیل یک دموکراسی پایدار نشده است و مسلمانان در معرض همه نوع سرکوب ممکن قرار گرفتند. در چنین وضعی نقد سالم جامعه ممکن نیست. اندیشه انتقادی و آزادی پا به پای هم پیش می روند&lt;br /&gt;عوامل بالا مبین آنند که چرا اسلام عموما مورد نقد قرار نگرفت و موضوع بحث عمیق یا تحلیل شکاکانه واقع نشد. هر بدعتی در اسلام سرکوب شد و هر مساله ای ، مساله ای دینی انگاشته شد و نه مساله ای اجتماعی یا اقتصادی&lt;br /&gt; هنگام استقلال کشور های اسلامی، بر خلاف تصور اغلب مردم، به اسلام وجه ای قانونی داده شد. در این مورد تنها استثنا کشور ترکیه است که جدایی دین و دولت را به صورت قانون درآورد، از قانون اساسی خود اسلام زدایی نمود و سیطره ی شریعت را ملغی کرد. گستره ی این وضعیت اسلام از جمهوری اسلامی ایران که قانون اساسی آن نقش محوری را به اسلام می دهد تا سوریه که در قانون اساسی خود ذکر می کند که قوانین باید ملهم از شریعت باشند را شامل می شود.در قوانین جاری عربستان سعودی نیز که فاقد قانون اساسی مکتوب است نقش بسیار قابل توجهی به دین و قوانین دینی اعطا شده است&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-5717477726048926475?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/5717477726048926475/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=5717477726048926475&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/5717477726048926475'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/5717477726048926475'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='علل عدم تحقق سکولاریزاسیون در جهان اسلام'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-1243575468408263564</id><published>2007-01-30T17:39:00.000+03:30</published><updated>2007-01-30T19:10:01.921+03:30</updated><title type='text'>با ستارخان</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rb9SRGnsLWI/AAAAAAAAAHU/3BRtj4Q-1gM/s1600-h/195900.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5025826162957102434" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rb9SRGnsLWI/AAAAAAAAAHU/3BRtj4Q-1gM/s200/195900.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;نعمت آزرم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;ستارخان به خواب من آمد هراسناک و برآشفته&lt;br /&gt;دست چپش حمایل گردن&lt;br /&gt;و تکیه بر عصا&lt;br /&gt;بربازویش نشانه زخم عمیق تیر&lt;br /&gt;استاده در سه راهی پل رومی نگاه دوخته سوی جنوب&lt;br /&gt;انبوه سبلتان سپیدش در باد&lt;br /&gt;افشان خشم پیر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;درود بر سردار&lt;br /&gt;فریادبرکشیدم&lt;br /&gt;سردارزنده باد&lt;br /&gt;نزدیکتر شدم&lt;br /&gt;دیدم که زخم بازوی سردار تازه است شگفت آمدم&lt;br /&gt;در او سراغ زخم کهن داشتم به پای&lt;br /&gt;پرسان ز حال و حادثه تازه بانگ برآوردم&lt;br /&gt;بازوی انقلاب سلامت باد&lt;br /&gt;سردار را چه حادثه پیش آمده است دیگربار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلزخم تازه در تو مبیناد چشم من&lt;br /&gt;دست کدام توطئه اینگونه ات گزند رسانده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ستارخان یک لحظه از جنوب نظر برگرفت&lt;br /&gt;درمن نگاه کرد و به لبخند آشنایی گفت&lt;br /&gt;مندیش از این که زخم توطئه از زخم من هزار بار گزنده تر است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;کدام توطئه&lt;br /&gt;پرسید&lt;br /&gt;تو از کدام سمت می آیی&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;از قلب شهر آمده ام&lt;br /&gt;پرسید باز&lt;br /&gt;تازه خبر چیست&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;خبرها هزار گونه نه اما چنان که زخم بازوی سردار برترین&lt;br /&gt;این زخم تازه خود خبر از زخمهای حادثه های هنوز در راه است&lt;br /&gt;این زخم تازه چیست بگو سردار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ستار گفت&lt;br /&gt;این پیش زخم حمله قزاقهای تازه مسلمان&lt;br /&gt;شیخ فضل الله است&lt;br /&gt;وز چشمه های اول بازیست&lt;br /&gt;با من خبر رسیده که این شیخ قصد جان مرا کرده است به هر تقدیر&lt;br /&gt;و قصد هرچه مجاهد که با منست و فدایی&lt;br /&gt;باری بهانه نیز همان گونه باز خلع سلاح است و&lt;br /&gt;گفتمش سردار هرگز غمت مباد&lt;br /&gt;خبرنادرست بوده و این حاج شیخ فضل الله&lt;br /&gt;با حکم دادگاه مردمی انقلاب برسردار آرمیده است دگر&lt;br /&gt;و چشم زخم نیارد زدن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ستار گفت&lt;br /&gt;نه اینگونه نیست او زنده ست&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;هزاران جان به فدای تو لیک گمان میبرم حواس تو پرت است&lt;br /&gt;سردارجان&lt;br /&gt;هفتاد سال بیش از آن روز روزگار گذشته است&lt;br /&gt;با زهر خند خروشید&lt;br /&gt;فرزند جان&lt;br /&gt;این اشتباه را نه تو تنها که نیز هزاران هزار همچو تو هم کرده اند&lt;br /&gt;او زنده است&lt;br /&gt;اکنون مجال نیست از این بیش در این زمینه سخن گفتنم که دل نگرانم&lt;br /&gt;آشفته ام که باز خبر میرسد&lt;br /&gt;قزاقهای تازه مسلمان شیخ فضل الله&lt;br /&gt;هر صبح و شام موعظه ها میشوند&lt;br /&gt;تابازهم به نام نامی اسلام&lt;br /&gt;هر مجاهد رزمنده و فدایی این خلق را هلاک کنند&lt;br /&gt;تا ماجرای پارک اتابک دوباره زنده شود&lt;br /&gt;و امروز سخت دل نگران ایستاده چشم به راهم&lt;br /&gt;تا پیک دیر کرده فراز آیدم زشهر و بدانم چه رفته است به یاران&lt;br /&gt;آیا تو آگهی که چه تدبیر کرده اند رفیقان&lt;br /&gt;و ینان چه میکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;کیان که&lt;br /&gt;گفت&lt;br /&gt;کوچک و حیدر&lt;br /&gt;گفتم&lt;br /&gt;چنان که باید و شاید&lt;br /&gt;ستار گفت&lt;br /&gt;چنین بادا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگاه بغض دیرمانده بمبی ترکید&lt;br /&gt;و چتر ارغوانی دودی شکفت روی سرما&lt;br /&gt;دیدم که زخم کهنه پایش دهان گشود&lt;br /&gt;دیدم که خون تازه از اندامش میریخت&lt;br /&gt;از زیر پیرهن&lt;br /&gt;وزبرگ برگ سبز درختان پارک اتابک&lt;br /&gt;وز چشمهای من&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-1243575468408263564?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/1243575468408263564/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=1243575468408263564&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/1243575468408263564'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/1243575468408263564'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_30.html' title='با ستارخان'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rb9SRGnsLWI/AAAAAAAAAHU/3BRtj4Q-1gM/s72-c/195900.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-5515000475175158060</id><published>2007-01-27T13:44:00.000+03:30</published><updated>2007-01-27T18:13:34.024+03:30</updated><title type='text'>اجتناب از جهنمی که در انتظار کشور ماست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;آخرین فرجام برای اجتناب از جهنمی که در انتظار کشور ماست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;مسعود افتخاری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دوستان ، همرزمان، هموطنان عزیز&lt;br /&gt;اکنون ما در نقطه ای از تاریخ کشورمان ایستاده ایم که جز حرکت ، تلاش، هوشیاری، مسئولیت پذیری و مایه گذاری، هیچ رویکرد دیگری چاره ساز و پاسخگوی بحران خطرناک و سرنوشت آفرینی که رژیم و همدست استعماری او بر کشور و مردم ما تحمیل کرده اند ، نخواهد بود&lt;br /&gt;ارتجاع و استعمار دو روی سکه ی یک فرایند تاریخی مشخص هستند که بویژه در 100 سال گذشته، راهبند یک تحول دمکراتیک، مردمی و ماندگار در کشور ما شده اند. این دو نیروی سیاه وضد تکاملی، خصومت ایدئولوژیک ویا تضاد ماهوی با همدیگر ندارند. دعوای اساسی آنها هم اکنون بر سر چنگ انداختن بر هست و نیست کشور ما و مهار نمودن جنبش آزادی خواهی و جلوگیری از گذار ایران به جامعه ای متمدن، مدرن و شکوفا می باشد&lt;br /&gt;مشکل استعمار نه بمب اتم است و نه دخالت چهار فالانژ آخوندی در عراق. تلاش استعمار اساسا متوجه خشکاندن ریشه های جنبش عمومی مردم ایران برای دست یابی به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی است. غرب و بویژه آمریکا تحمل یک حوزه جدید تمدن و رشد و دمکراسی را ندارند و برای به تعویق انداختن تاریخ تولد یک ایران آباد و آزاد و نیرومند، با همه امکانات دیپلماتیک و نظامی خویش به میدان آمده اند. آنها هر کشوری را که ارده کنند تحریم و یا تخریب می کنند. در ارتباط با کشور ما نقش بحران آفرین رژیم ارتجاعی حاکم، پیشبرد این سیاست استعماری بسیار آسان و توجیه پذیر نموده است&lt;br /&gt;خوشبختانه هم ارتجاع و هم استعمار درسراشیبی اضمحلال و افول تاریخی خود قرار گرفته اند اما متاسفانه همین درماندگی آنها در برون رفت از بحران هایی که هر دو جریان در آن گرفتار شده اند، به فرار به جلوی این دو پدیده شوم و تشنج آفرینی و بازی با جان و مال و سرنوشت میلیون ها انسان منجر شده است&lt;br /&gt;آمریکا و نورچشمی منطقه ای او (اسرائیل) قطعا به ایران حمله می کنند، اگرکه با واکنش در خوری از جانب مردم و نیروهای مترقی، مستقل و آزادی خواه مواجه نشوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین فرجام وتنها راه برون رفت از وضعیت مرگبار کنونی&lt;br /&gt;یاران و عزیزان&lt;br /&gt;برای متوقف نمودن ارابه جنگی استعمار و نیز خلع ید از رژیم ارتجاعی حاکم به عنوان نماینده مردم ایران در عرصه دیپلماسی بین المللی و کوتاه نمودن دست او از بحران آفرینی و بازی با سرنوشت مردم، بر دو مولفه زیر می توان دست به عمل زد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;الف- در خارج کشور&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تشکیل فوری یک شورای هماهنگی سراسری در اروپا و آمریکا&lt;br /&gt;هدف یگانه این شورا تدارک یک حرکت اعتراضی بزرگ، چشم گیر و جهانی در مخالفت با تهاجم آمریکا به ایران و با خواست توقف برنامه هسته ای رژیم خواهد بود&lt;br /&gt;برای رسیدن به این هدف، تلاش شورای هماهنگی، متوجه مراحل اجرایی- تدارکاتی زیرخواهد شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;فاز اول&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تشکیل کمیته های کشوری و منطقه ای&lt;br /&gt;کسب آخرین اخبار،موضعگیری ها و تحولات دیپلماتیک - نظامی مربوط به جنگ&lt;br /&gt;تدارک و پیش برد یک کارزار تبلیغی فشرده و روشمند برای جلب توجه هموطنان ما در خارج و داخل ایران و برجسته نمودن ابعاد و پیامد های تحریم و جنگ و نقش رژیم و اهداف استعمار در ایجاد این وضعیت&lt;br /&gt;تماس با مطبوعات، نهاد های دولتی خارجی، سازمان های صلح جوی بین المللی و جنبش های ضد جنگ و هماهنگی با آنها به منظورانعکاس پیامدهای جنگ و جلوگیری از تهاجم نظامی به ایران&lt;br /&gt;بهره وری ماکزیمم از رادیوها، سایت ها و مطبوعات ایرانی در تبعید برای دعوت از مردم به این حرکت و تسهیل مشارکت آنها در این امر تاریخی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برگزاری جلسات مستمر(و در آغاز هر روزه) شورای هماهنگی در اینترنت به منظور&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شتاب بخشیدن به فعالیت ها و اجتناب از افت انرژی&lt;br /&gt;پی گیری تحولات منطقه&lt;br /&gt;برقراری ارتباط فعال و هماهنگ میان کمیته ها&lt;br /&gt;بررسی راندمان کار و ارزیابی مراحل پیشرفت آنها&lt;br /&gt;انتقال تجربیات کمیته ها به همدیگر و نیز ارائه راه کار های مشخص&lt;br /&gt;راه اندازی یک سایت انیترنتی ویژه جنگ . چنین سایتی در عین حال به مثابه یک تریبون بی طرف و دمکراتیک برای مصاحبه با شخصیت ها، فعالین سیاسی و نیز انعکاس همکاری و همدردی شهروندان و مقامات و نهاد های خارجی با این حرکت و نیز ارائه خدمات خبری و اطلاع رسانی به مردم، عمل خواهد کرد&lt;br /&gt;فراهم نمودن امکان کمک های مالی هموطنان به شورای هماهنگی&lt;br /&gt;تدارک یک تظاهرات سمبلیک ومحدود (از نظر کمی) اما سراسری در مقابل سفارتخانه های آمریکا در اروپا و نیز کاخ سفید درآمریکا، برای ارسال این پیام که مردم ایران در داخل کشور تنها نیستند و نیز برای روشن نمودن جرقه های اعتراض یکپارچه ما، پیش از آن که دیر شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;فاز دوم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تدارک یک تظاهرات بزرگ و چشمگیر برای مقابله موثر و سرنوشت ساز با آغاز این جنگ ویرانگر و خانمان سوز&lt;br /&gt;وهر تاکتیک و شیوه دیگری که ذهن خلاق شما می تواند بیابد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزیزان، هموطنان و هم اندیشان&lt;br /&gt;این کار شدنی است! فاصله ما تا رسیدن به چنین میزانی از عمل به وظایف انسانی و تاریخی مان، تنها به اندازه زمانی یک تعمق ژرف در کم و کیف فاجعه ای است که در راه می باشد.&lt;br /&gt;در تاریخ کمتر کشوری این حجم از نیروهای روشنفکر، مبارز و رزمنده در صف اپوزیسیون دیده شده است. بسیاری از ما زندان و شکنجه و دردهای به مراتب شکننده تری را از سر گذرانده ایم. تدارک یک حرکت اعتراضی ( که بی تردید در گروی خردمندی، دلسوزی و فدارکاری ماست) قاعدتا نباید امری ناممکن باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;ب- در داخل کشور&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مشابه همین حرکت را می توان در داخل کشور پی گرفت. تاکیک ها، مکانیزم ها و شیوه اجرایی پیشبرد این مهم در داخل کشور را تنها فعالین و یاران ما در داخل هستند که تعیین می کنند. اما تردیدی نیست که حرکت ما در خارج کشور می تواند الهام بخش، راه گشا، و تشویق کننده باشد. جنبش ضد جنگ در خارج کشور هم از نظر مالی وهم در حوزه خبر و اطلاعات رسانی و انتقال ادیشه و پیام به رزمندگان داخل کشور، نقش بسیار مهمی می تواند بازی کند&lt;br /&gt;ما در گذشته، توان خود را در متوقف نمودن احکام اعدام و غیره و با تلاش های بسیار محدودتر آزموده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نقطه تقابل آستان بوسان دون مایه ارتجاع و استعمار، که خواب تجزیه و تلاشی ایران و بر پا کردن سور وسات بر ویرانه های آن را دارند، ما به همدیگر روی آوریم، دست همدیگر را به صمیمیت بفشاریم و با شکیبایی که در خور یک اپوزیسیون مترقی، مسئول و خردمند است رشد و بلوغ سیاسی خود را به محک آزمایش بگذاریم&lt;br /&gt;فی الواقع می توان بحران هسته ای را به طناب داری برای این رژیم پوسیده و ارتجاعی تبدیل نمود. همراهی و هماهنگی در تدارک این حرکت می تواند هموارکننده یک روند همگرائی و درک و تفاهم عملی در صفوف نیروهای مدافع آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی باشد. امروز فرصتی فراهم شده است که بین مردم و نیروهای آزادی خواه می تواند یک پیوند گسترده و نزدیک برقرار شود. این فرصت بی همتا را از دست ندهیم&lt;br /&gt;این روزها دیگر قرارا نیست کسی به دیگری ملحق شود، این روزها ما به خودمان یعنی به صف سترگ جنبش آزادی خواهی ملحق می شویم تا در کنار هم، یک جنبش نیرومند ضد استبدادی، ضد استعماری ، مخالف جنگ و مدافع صلح وآزادی را تدارک ببینیم&lt;br /&gt;این آن راه کاری است که من به عنوان یک ایرانی تبعیدی و در این لحظه می توانم تصورکنم. شما مخاطبان دلسوز این نوشتار چگونه می اندیشید؟ چه احساسی دارید؟ و چه راهی پیشنهاد می کنید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با مهر و امید &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-5515000475175158060?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/5515000475175158060/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=5515000475175158060&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/5515000475175158060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/5515000475175158060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_6902.html' title='اجتناب از جهنمی که در انتظار کشور ماست'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-1733531193788119659</id><published>2007-01-27T11:47:00.000+03:30</published><updated>2007-01-27T11:55:57.707+03:30</updated><title type='text'>آرمين:انتشار نامه امام تذكري است تا فردا به دليل تصميمات خطاي امروز، ناگزير از نوشيدن جام زهر نشویم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;آرمين:انتشار نامه امام تذكري است تا فردا به دليل تصميمات خطاي امروز، ناگزير از نوشيدن جام زهر نشویم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن آرمين گفت: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ضمن حمايت از انتشار نامه امام و بازشدن باب گفت‌‏وگو درباره تجربه جنگ، با نگاه معطوف به مصالح و منافع ملي مخالفت‌‏هاي به عمل‌‏آمده با انتشار اين نامه و ترديد در اصالت آن را كه آشكارا ناشي از مقدم داشتن منافع گروهي بر مصالح ملي است، محكوم مي‌‏كند. سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اشاره به انتشار نامه امام درباره پايان جنگ و واكنش‌‏هاي صورت‌‏گرفته نسبت به اين نامه، گفت: برخي در مخالفت با اين نامه تا نقض صحت و اصالت انتساب آن به امام پيش رفته‌‏اند، در حالي كه خود اين مخالفان بهتراز هر كسي مي‌‏دانند نامه از آن امام است و يك سند محرمانه نبوده است. سال 68 اين نامه در جمع 40, 50 نفر از مسوولان رده بالاي كشور قرائت شد، سپس با توجه به نقش مهم مجلس در آن زمان در جلسه غيرعلني مجلس براي نمايندگان قرائت شد. وي افزود: بايد تاسف خورد از اينكه برخي مخالفان انتشار اين نامه علی رغم اطلاع از اين مساله وانمود كرده‌‏اند كه صحت انتساب نامه به امام محل ترديد دارد، به اين ترتيب در جهت سانسور كردن امام حركت كردند. جالب است اين افراد كساني هستند كه بيش از ديگران سنگ امام و انديشه‌‏هاي او را به سينه مي‌‏زنند و ديگران را به دوري از آرمان‌‏ها و انديشه‌‏هاي امام متهم مي‌‏كنند. در اين زمينه دوستان كيهان گوي سبقت را از ديگران ربوده‌‏اند. آرمين با بيان اينكه پس از جنگ تنها به وجوه احساسي و شعاري آن پرداخته شد و فضايي براي بررسي اين تجربه ملي و ابعاد سياسي استراتژيك آن از نظر ملي و نه جناحي و فردي فراهم نشد، گفت: پس از جنگ تنها روح شعاري و تبليغاتي جنگ براي توجيه رويكردها و سياست‌‏هاي حاكمان و به نفع يك جناح و عليه جناح ديگر برجسته شد و جنگ دستمايه‌‏اي شد براي استفاده در منازعات گروهي و جناحي. ظاهرگرايي با تمسك به ظاهر در مورد جنگ چنان شد كه حتي چفيه كه در جبهه دستمال و حوله رزمندگان بود، به امري مقدس تبديل شد و برخي از افراد به اتهام توهين به چفيه در دادگاه محاكمه شدند. وي افزود: اما هرگز ابعاد سياسي و استراتژيك جنگ مورد بررسي كارشناسانه قرار نگرفت تا از تجربه آن استفاده شود و در حالي كه در جهان امروز نظام‌‏ها به آسيب‌‏شناسي عملكرد خود مي‌‏پردازند و در طرح اين آسيب‌‏شناسي در مورد وقايعي مثل جنگ ترديد نمي‌‏كنند، در حال حاضر كه آمريكا درگير جنگ در عراق است، مركز تحقيقات استراتژيك در اين كشور آگاهانه مشغول بررسي و تحويل تصميمات و سياست‌‏هاي انجام‌‏شده در اين جنگ هستند. همچنين رژيم صهيونيستي بعد از هر جنگي و به خصوص جنگ اخير در لبنان به بررسي آن مي‌‏پردازند. آرمين ادامه داد: در لبنان نيز سيدحسن نصرالله بعد از جنگ به جاي بيان شعارها و تحليل‌‏هايي مبني بر اينكه بحث در مورد جنگ مغاير مصالح ملي است، شجاعانه گفت، اگر مي‌‏دانستم واكنش اسرائيل نسبت به اسارت دو سرباز خود تا اين حد گسترده است، هرگز دستور چنين كاري را نمي‌‏دادم. اين اظهارات نه تنها از شان نصرالله نكاسته بلكه برعكس به محبوبيت و اعتبار او افزوده است. سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي گفت: برخي از مخالفان انتشار نامه امام نگران وضعيت خود هستند و تصور مي‌‏كنند، باز شدن باب بحث و بررسي ابعاد جنگ در نهايت به جست‌‏وجو براي يافتن مقصر يا مقصراني خواهد انجاميد، در حالي كه هدف از بررسي جنگ نه مچگيري است، نه دنبال مقصر براي تصميمات اشتباه گشتن، بلكه استفاده از نتايج اين بررسي‌‏ها براي امروز و فرداي كشور است. وي افزود: جنگ و حماسه‌‏آفريني‌‏هاي پرشور جوانان برومند اين سرزمين و تصميمات و راهبردهاي درست و خطا در آن هر چه بود 18 سال پيش پايان يافت و شناسايي و عدم شناسايي مقصران پاره‌‏اي تصميمات اشتباه در آن به كار امروز نمي‌‏آيد. آرمين برخي مخالفت‌‏هاي ديگر با اين نامه را از سوي كساني دانست كه طي ساليان اخير با تبليغات سعي كردند تصويري از جنگ و نتايج آن براي جامعه ترسيم كنند كه اين نامه مغاير با اين تصوير است. وي اظهار كرد: اين عده بايد بدانند بازي با شعور و احساسات مردم بزرگ‌‏ترين گناهي است كه مسوولان يك كشور ممكن است مرتكب شوند. برخي نيز شايد به اين علت مخالف مطرح شدن اين نامه‌‏اند كه فكر مي‌‏كنند اعتبار و آبرويي كه با پشتوانه جنگ براي خود دست و پا كردند و بر اساس آن موقعيت‌‏هايي را در كشور به انحصار خود در آورند، آسيب مي‌‏بينند. اينها هم بايد اعتبار و آبروي ملت و كشور و نظام را بر آبروي خود مقدم بدانند و براي حفظ آبروي خود راضي نشوند امام را سانسور كنند. آرمين افزود: برخي به اين دليل با انتشار اين نامه مخالفند چون فكر مي‌‏كنند كه مسائل مطرح‌‏شده در اين نامه, ضرر و زيان سياست‌‏هاي ماجراجويانه و استقبال از تقابل و جنگ را كه طي ساليان اخير به شدت از آن دفاع شده است، برملا مي‌‏سازد. اينها بايد بدانند مصالح كشور بر هر چيزي مقدم است و اگر دل در گروي سربلندي اين ملت و كشور دارند و به امام معتقدند، بايد از حصار كوتاه‌‏بيني و رويكردهاي فاقد منطق و عقلانيت خارج شده و به جاي اوهام، تجربيات گذشته را راهنماي تصميمات و رويكردهاي حال و آينده در عرصه بين‌‏الملل قرار دهند. سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اهميت اين نامه و اسنادي مانند آن را نه در تبيين وقايع گذشته بلكه در تبيين و تشخيص تصميمات و رويكردهاي امروز دانست و گفت: اهميت اين نامه در مشخص شدن تصميمات امروز است تا فردا به دليل تصميمات خطاي امروز، ناگزير از نوشيدن جام زهر نشويم. وي افزود: اهميت ديگر نامه آشكار شدن ابعادي از چهره واقعي امام است كه هر چند براي نسل اول انقلاب معلوم است اما به علت تبليغات سال‌‏هاي اخير براي نسل امروز تازگي دارد. برخلاف تصويري كه در تبليغات رايج از امام ترسيم مي‌‏شود، امام چه زماني كه در مقام رهبر بوده و چه در مقام يك فرد، خود را به پذيرش نظرات كارشناسانه و تخصصي ملزم مي‌‏دانست. او كه مخالف ورود به خاك عراق بود و معتقد بود بعد از فتح خرمشهر بايد به سوي آزادسازي ديگر مناطق اشغالي و پايان جنگ حركت كرد، به دليل نظر كارشناسان نظامي و علي‌‏رغم نظر خود با ادامه جنگ موافقت كرد و پس از نامه برخي از فرماندهان كه پيروزي در جنگ را با امكانات موجود كشور غيرممكن عنوان كرده بودند، در پايان دادن به جنگ و پذيرش قطعنامه لحظه‌‏اي ترديد نكرد. به گفته آرمين، اين نامه نشان مي‌‏دهد امام برخلاف تبليغات تا چه حد به عرصه سياست و بين‌‏الملل نگاهي بر اساس عقل و منطق و معطوف به مصالح و منافع ملي داشت و براي او سرنوشت و مصالح كشور از همه چيز حتي آبروي خود مهمتر بود. امام علي‌‏رغم اينكه برخي به او پيشنهاد مي‌‏كردند كه پايان جنگ را اعلام نكند تا چهره‌‏اش مخدوش نشود و اجازه دهد ديگران اين كار را انجام دهند، شجاعانه پايان جنگ را اعلام كرد و به دليل التزام به مصالح نظام و مردم جام زهر را سركشيد و آبروي خود را با خدا معامله كرد. سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بيان اينكه بهتر است محسن رضايي از انتشار نامه امام ناراحت نشود زيرا كه نامه او باعث شد كه امام تصميم به پايان جنگ بگيرد، جنگي كه هيچ پيروزي در آن متصور نبود، گفت: محسن رضايي بايد خوشحال باشد از اينكه اين نامه باعث پايان جنگ شد و برعكس ناراحت و متاسف باشد از اينكه چرا چند سال چنين نامه‌‏اي را ننوشت. آرمين در ادامه با تكذيب خبري كه در بخش‌‏هاي مختلف خبري صدا و سيما به نقل از وي منتشر شده مبني بر اينكه فهرست ائتلافي اصلاح‌‏طلبان به نتيجه نمي‌‏رسد، گفت: روز گذشته چند بار از واحد مركزي خبر با من تماس گرفته شد و اصرار به مصاحبه شد. به آنان گفتم به دليل عملكرد مغرضانه و يكطرفه صدا و سيما به عنوان ارگان اقتدارگرا و عليه اصلاح‌‏طلبان حاضر به مصاحبه با آنها نيستم اما اصرار كردند و تاكيد كردند مي‌‏خواهيم در انتخابات بي‌‏طرف عمل كنيم. من هم اعتماد كردم درباره فهرست انتخاباتي حزب اعتماد ملي گفتم اين حزب به دليل اينكه فعاليت خود را تازه آغاز كرده، مايل است با نام مستقل در انتخابات شركت كند تا در جامعه سياسي جاي خود را باز كند و اين طرح مسوولان اين حزب است اما فهرست آنها با فهرست ديگر اصلاح‌‏طلبان مشتركات زيادي خواهد داشت و تاكيد كردم بر همگرايي اصلاح‌‏طلبان كه باعث مي‌‏شود در انتخابات آتي با فهرست ائتلافي وارد شوند. وي افزود: گفتم وجود رقابت‌‏هايي در فهرست انتخاباتي امري طبيعي است و نشانه عدم ائتلاف نيست اما آنها تنها بخشي از مصاحبه اينجانب را كاملا مغلوب و تحريف‌‏شده در چند بخش خبري از جمله بخش خبري 20:30 منتشر كردند و مدعي شدند كه گفته‌‏ام اصلاح‌‏طلبان قادر به ائتلاف نخواهند بود. آرمين تصريح كرد: صدا و سيما طي ساليان گذشته به عنوان ستاد عمليات رواني عليه اصلاح‌‏طلبان عمل كرده و هنوز در اين راستا عمل مي‌‏كند. برخي از برنامه‌‏هاي خبري مانند 20:30 علي‌‏رغم اينكه تظاهر به پخش بي‌‏طرفانه اخبار دارد، براي تضعيف و عمل رواني عليه مخالفان حاكميت فعلي طراحي شده است. متاسفم از اينكه علي‌‏رغم آگاهي كامل از ماهيت صدا و سيما و مسوولان آن به عملكرد غيرمسوولانه گذشته اين رسانه حزبي و غير ملي، به مصاحبه با آن اعتماد كردم و متاسفم از اينكه صدا و سيما حداقل‌‏هاي اخلاق حرفه‌‏اي و اصول بديهي اخلاق ديني را رعايت نمي‌‏كند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-1733531193788119659?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/1733531193788119659/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=1733531193788119659&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/1733531193788119659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/1733531193788119659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_27.html' title='آرمين:انتشار نامه امام تذكري است تا فردا به دليل تصميمات خطاي امروز، ناگزير از نوشيدن جام زهر نشویم'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-6635847583111166737</id><published>2007-01-26T20:26:00.000+03:30</published><updated>2007-01-26T20:50:57.764+03:30</updated><title type='text'>مرگ يک ديکتاتوريا شروع جنگي جديد</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbo4SmnsLVI/AAAAAAAAAHI/H--n31sd27U/s1600-h/1212.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5024390226541030738" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbo4SmnsLVI/AAAAAAAAAHI/H--n31sd27U/s200/1212.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;مرگ يک ديکتاتوريا شروع جنگي جديد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بهزاد پيله ور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طي چند روز گذشته سرتيتر اخبار شبکه هاي خبري جهان به خبر داغ اعدام صدام حسين اختصاص داشت&lt;br /&gt;فيلم نحوه اعدام صدام که بوسيله دوربين تلفن همراه و توسط به ظاهر افراد ناشناس گرفته شده بود در معرض نمايش عموم قرار گرفت و مردم سراسر جهان توانستند مرگ صدام را که سالها با تکيه بر نيروي نظامي .سياسي و مذهبي در کنار حمايت بي دريغ دول خارجي خصوصا آمريکا توانسته بود فضاي اختناق و سرکوب را بر جامعه حاکم کند به چشم خويش نظاره گر باشند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;اعدام زود هنگام&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پس از حدود سه روز از زمان تائيد اعدام صدام "26دسامبر "حکم در مورد وي اجرا شد چرا که ادامه دادگاه ميتوانست پيامدهاي ناخوشايندي را در مورد آشکار شدن دخالت نيروهاي خارجي خصوصا آمريکا را در طول دوران حکو مت دولت سابق به دنبال داشته&lt;br /&gt;باشد به عقيده اغلب مردم عراق و برخي از تحليلگران مسائل سياسي اعدام سريع صدام تنها به دليل توقف روند دادگاه و جلوگيري از بر ملا شدن اسناد همکاري دولت آمريکا و دولت سابق عراق به رهبري صدام صورت گرفته است&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;گوشه اي از موارد اتهامي صدام و همراهان سابق وي عبارتند از&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;قتل عام هزاران انسان دگر انديش در خلال کودتاي حزب( 1968) به سرکردگي صدام حسين&lt;br /&gt;قتل عام 180.000 کرد در جريان حکومت صدام&lt;br /&gt;عمليات انفال و کشتار مردم بي دفاع حلبچه (5000) نفر&lt;br /&gt;سرکوب و کشتار شيعيان عراق سال 1991&lt;br /&gt;کشتار هزاران انسان بيگناه در خلال جنگ ايران و عراق و جنگ با کويت&lt;br /&gt;استفاده از سلاحهاي شيميايي و کشتار جمعي در خلال جنگ با ايران و بر عليه مردم کرد حلبچه ودهها مورد ديگر که نه تنها از عهده اين مطلب که گويا از عهده دادگاه صدام هم خارج بوده است&lt;br /&gt;حال آنکه دولت پيشين عراق از کجا و چگونه به سلاحهاي کشتار جمعي دست يافته و کدام کشورهادر توليد اين نوع از سلاحهاي مخرب به صدام و همدستانش ياري رسانده اند از نکاتيست که به صلاح برخي از دولتها نبود که در ادامه روند دادگاه صدام به سوالاتي در اين زمينه پاسخگو باشد و يا اين که پس از سقوط دولت در عراق سرنوشت اين نوع از سلاحها که دولت امريکا به بهانه وجود چنين سلاحهايي به عراق حمله کرده بود چه شد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;اما نکته اي ديگر در اعدام صدام&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;اين مهم است که به نقل از دادستان الفارون:" دو مرد در جريان اعدام صدام تلفن همراه با خود داشتند و به صورت علني از مراسم فيلمبرداري مي‌كردند"(نيويورک تايمز ) فيلم توسط اغلب شبکه هاي عربي پخش شد تا رفته رفته جهان عرب اهل تسنن و هواداران صدام با چهره اسطوره جديد عر ب آشنا شوند و راه براي نفا ق و جنگ بين شيعيان و اهل سنت در عراق هموار تر گردد تا شايد به بهانه جنگ داخلي در عراق و همچنين آشوب واختلافات قومي راه براي خروج نيروهاي آمريکائي از منجلابي که در آن گرفتار آمده ا ند هموارتر گردد&lt;br /&gt;از سوي ديگر اعدام صدام راه را براي اعدام ساير همراهان وي باز گذاشته و اين خود دست دولت جديد را در اجراي مجازات اعدام در عراق باز ميگذارد چنانکه حتي بان کي مون دبير کل سازمان ملل هم تعليق و يا لغو مجازات اعدام صدا م را رد کرده و با آن مخالف&lt;br /&gt;بود با چنين سازمان مللي که به جاي حمايت از لغو مجازات اعدام(ولو در مورد يک ديکتاتور) از آن حمايت ميکند خوش به حال ملل... ! به گزارش "ايلنا"همچنين شبكه خبري العربيه گزارش داد كه بان‌ ‏كي ‌‏مون پيش از سفر به محل کارش در نيويورك، در يك كنفرانس خبري شركت كرد و در پاسخ به اين پرسش كه "آيا با اعدام صدام مخالف است يا خير"بدون تاييد يا رد اين اعدام، گفت : صدام مرتكب جنايت‌‏هاي بسيار شنيعي شده بود به گونه‌‏اي كه جنايت‌‏هايي كه او درحق مردم عراق كرده، به هيچ وجه قابل توصيف نيست&lt;br /&gt;همه ميدانيم که" براي تصاحب کرسي خالي يک ديکتاتور هزاران نفر آماده اند"و از سوي ديگر کشته شدن و حذ ف فيزيکي يک انسان زنده به هر شکلي نوعي قتل است&lt;br /&gt;چند سال قبل پينوشه ديکتاتور مخوف شيلي به دليل کهولت سن از مجازات اعدام جان سالم بدر برد و در نهايت چندي پيش از اعدام صدام به مرگ طبيعي درگذشت. مردم جهان و شيلي هم اميدوارند که جهان ديگر هرگز نظاره گرچنين افرادي نباشد.ولي افسوس که اعمال مجازات اعدام در مورد صدام راه را براي پيدايش نوع ديگري از استبداد از يکسو و موج جديدي از اختلافات قومي در عراق از سو ي ديگر باز خواهد گذاشت جالب است که آقاي امانوئل لودو از گروه وکلاي فرانسوي که کار دفاع از صدام را در طول دادگاه بر عهده داشت در نامه اي به آقاي دبير کل سازمان ملل! از صدام به عنوان يک اسير جنگي ياد کرد که تا آخر نيز در اين وضعيت باقي ماند پس بايد او را براي تير باران آماده ميکردند نه طناب دار&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;شکست يا سازش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اعدام صدام در حالي صورت پذيرفت که ايالات متحده آمريکا به بالاترين سطح واردات نفتي از اوپک طي پانزده سال قبل رسيده (فاينشنال تايمز)و" دولت بوش هم بي هيچ چون و چرايي بايد پذيراي شکست در عراق باشد" (همان منبع )&lt;br /&gt;ادامه روند ناآرامي ها در عراق که توسط دستهاي پنهان و آشکار دولتهاي همسايه عراق همچون ايران وعربستان هدايت ميشوند و در واقع عراق را صحنه کشمکش ميان خود قرار داده اند و حاضر به کمک به دولت امريکا هم براي حل اين مشکل هم نيستند راه ديگري براي دولت امريکا به جز خروج از عراق و اعلام يک شکست مفتضحانه باقي نميگذارد حال آنکه کشور عراق هم تا مد تها روي آرامش و امنيت را نخواهد ديد. طبق اظهارات مقامات عراقي کشور عربستان از جمله کشورهايي در همسايگي عراق است که يکي از منابع اصلي کمک رساني مالي به سني هاي آشوب طلب عراق به شمار ميرود ايران هم به عنوان پايگاه اصلي کمک به شيعيان جهان از جنگ ميان تسنن وتشيع حمايت ميکند و حاضر به گفتگو و مذاکره با آمريکائيها نيست و احتمالا در صورت رضايت به گفتگو هم ناديده گرفتن پرونده اتمي ايران و جنجال دستيابي به سلاح هسته اي کمترين بهاي پرداختي از سوي دولت آمريکا به جمهوري اسلامي خواهد بود که در صورت وقوع چنين رويدادي وجهه جهاني آمريکا کاملا به خطر خواهد افتاد&lt;br /&gt;شبکه هاي خبري جهان از اصلاحات فراگير دولت آمريکا خبر ميدهند که ميتوان از تغيير افسران ارشد آمريکايي در عراق نامبرد جرج بوش رئيس جمهوري آمريکاهم در يک نطق مقابل کاخ سفيد ازاسترا تژي جديدي براي تحقق دموکراسي در عراق خبر داد!&lt;br /&gt;حال آنکه کاخ سفيد چگونه ميتواند دموکراسي را براي مردم عراق به ارمغان آورد و از گرداب وضع کنوني خارج شود معلوم نيست آنهم پس از تجربه چند سال گذشته در عراق&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;زخم کهنه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پس از سالها جنگ و دعوا بر سر مسائل فقهي و مذهبي بين شيعيان و سني ها اکنون اين دو فرقه از دين اسلام نوک پيکان را مستقيما به سوي يکديگر نشانه رفته و در زمين يک کشور چند پاره به مصاف يکديگر ميروند بمب گذاري در مناطق شيعه نشين و بلعکس... بد رفتاري با حجاج ايراني که امسال براي زيارت کعبه (مکان مقدس مسلمين جهان-خانه خدا)به عربستان سفر کرده بودند نپذيرفتن ريال ايران از سوي کسبه عربستان و صدا زدن زائرين ايراني با القابي همچون (فارس) گواهيست بر اين ادعا&lt;br /&gt;جالب اينجاست که تلويزيون سلام در ايالت کاليفرنيا هم که توسط عوامل جمهوري اسلامي در آمريکا اداره ميشود از قافله عقب نمانده و چند شبيست که با حضور تلفني دکتر علامه محمد حسيني قزويني سعي در حل مسائل فقهي في ما بين اهل تشيع و تسنن دارد و يک نزاع را بين اين دو قشر از مردم کشورهاي اسلامي به راه انداخته شب گذشته فردي دريک تماس تلفني از شهر کابل با اين برنامه از آتش زدن منازل مسکوني شيعيان توسط سني ها خبر داد اين همه کشمکش تنها به قيمت وخامت اوضاع در منطقه و نابسامانيهاي بيشتر تمام خواهد شد و سباط و آرامش تنها متاعيست ناياب که تا مدتها مردم عراق بدان دست نخواهند يافت&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-6635847583111166737?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/6635847583111166737/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=6635847583111166737&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/6635847583111166737'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/6635847583111166737'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_2567.html' title='مرگ يک ديکتاتوريا شروع جنگي جديد'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbo4SmnsLVI/AAAAAAAAAHI/H--n31sd27U/s72-c/1212.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-1422233068286793104</id><published>2007-01-26T15:46:00.000+03:30</published><updated>2007-01-26T15:54:19.242+03:30</updated><title type='text'>کار ملک و دین ز نظم و اتسّاق افتاده بود</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbnyqGnsLUI/AAAAAAAAAG8/_gZ6w6Hp3J0/s1600-h/AlirezaNourizadeh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5024313664454012226" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbnyqGnsLUI/AAAAAAAAAG8/_gZ6w6Hp3J0/s200/AlirezaNourizadeh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;کار ملک و دین ز نظم و اتسّاق افتاده بود&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;پیشدرآمد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; می‌توان در تظاهرات ضدجنگ شرکت کرد و به سوءاستفاده بوقهای تبلیغاتی نایب امام زمان نیز از این تظاهرات اعتنائی نداشت (بوقهائی که فردای تظاهرات فرانسه و آمریکا مدعی شدند ایرانیان مقیم خارج در کنار هزاران تن از مردم فرانسه و آمریکا غنی سازی و برخورداری از دانش اتمی توسط جمهوری اسلامی را تأیید کردند.) اما نمی‌توان در تظاهرات ضدجنگ، از رژیم آزادی‌کش و ستمگر هیچ نگفت. نمی‌توان از بروز جنگ ابراز نگرانی کرد آنگاه از مسئولیت تحفه گرمسار و دار و دسته ولایتی حاکم بر خانه پدری در جنگی کردن فضای کشور و کشاندن ایران به سوی پرتگاه ویرانی و نابودی حرفی به میان نیاورد.&lt;br /&gt;&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;اینکه ایران می‌ماند اما حکومتها می‌آیند و می‌روند، شعاری است که در آلمان و فرانسه و ایالات متحده و بریتانیا، واقعیت دارد. چون هر چهار سال یکبار (یا 5 و یا 6 سال) مردم نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند و حزب اکثریت دولت را برای مدت مشخصی که قانون اساسی تعیین کرده تشکیل می‌دهد. یا فردی به ریاست جمهوری انتخاب می‌شود که در چهارچوب قانون اداره کشور را برعهده می‌گیرد. اگر روزی هم خطائی بزرگ از او سر زد و حتی در امری شخصی (مثل کلینتون) به مردم دروغ گفت امکان عزل و حتی محاکمه او فراهم است. در چنین جوامعی البته دولتها می آیند و می‌روند و کشور و مصالح عالیه‌اش در پناه قانون و نمایندگان ملت و مطبوعات آزاد و نهادهای حافظ دمکراسی، آسیب نمی‌بینند. این شعارها اما در رابطه با ایران در شرایط فعلی کاملا اغراضی و نشان از عدم درک صحیح اوضاع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور دارد.بقای رژیم فعلی می‌تواند به ویرانی و تجزیه ایران منجر شود. به معنای دیگر مفهوم ایران می‌ماند حکومتها می‌آیند و می‌روند با بودن رژیم جهل و جور و فساد ولایتی، اعتباری نخواهد داشت.شما نمی‌توانید بدون توجه به اینکه سید علی خامنه‌ای تا ظهور حضرت صندلی زعامت را رها نخواهد کرد (البته مرگ هست منتها سید علی یا شیخ ولی دیگری جایش را خواهد گرفت مگر آنکه ما مردم از خود همتی نشان دهیم و برای بقای ایران،‌ جمعی را که نابودی ایران را وجهه همت خود قرار داده‌آند، از اریکه قدرت به زیر کشیم)) جمهوری ولایت فقیه رفتنی نیست تا دلخوش باشیم ایران می‌ماند دولتها می‌روند. این نظام را که رویای رایش حوزوی 1400 س اله را تحقق بخشیده و با فریب توده‌هائی که اغلب نمی‌دانند کیک زرد خوردنی است یا پوشیدنی و از غنی‌سازی همانقدر می‌دانند که تحفه گرمسار از کشورداری، به رویاهای مالیخولیائی خود برای پیوستن به باشگاه اتمی، رنگ ملی زده است، نمی‌توان چهار سال یا پنج سال بعد در یک انتخابات آزاد کنار زد و مدعی شد دولتها می‌آیند و می‌روند و ایران می‌ماند. خیر ایران با بودن تحفه گرمسار و ارباب فقهیش نخواهد ماند. نشانه‌های شکاف رو به گسترش در پیکر خانه پدری را اگر در بلوچستان و خوزستان و دیگر نقاط مرزی نمی‌بینید، اگر از بی‌توجهی نباشد، نوعی تجاهل‌العارفین است که به هیچ روی قابل قبول نیست. استادان ایرانی در آمریکا که در میانشان چهره‌های موجه و ایران دوست بسیارند، اطلاعیه‌ای علیه جنگ و حمله احتمالی به ایران صادر می‌کنند و به دولت آ‌مریکا نسبت به پیامدهای چنین حمله‌ای هشدار می‌دهند. ضمن تأیید کامل نقطه‌نظرهای این اساتید دلسوز به حال وطن سئوال می‌کنم، چرا اطلاعیه‌ای که در روزنامه‌های مهم ینگه دنیا به چاپ می‌رسد، اشاره‌ای به شیوه حکومتداری در ایران نمی‌کند. آیا مردم ما نقشی در تعیین سیاستهای اساسی کشور دارند؟ نمایندگان منتخب شورای نگهبان و مطبوعاتی که زیر شمشیر سردار صفار هرندی جرأت نفس کشیدن ندارند آیا قادرند همانطور که مرگ بر آمریکا سر می‌دهند، از سیاستهای اتمی هیأت حاکمه انتقاد کنند. یک مقاله احمد شیرزاد در مخالفت با برنامه‌های اتمی رژیم، به عنوان سند خیانت و وابستگی از سوی حسین بازجوی شریعتمداری،‌ پیراهن عثمان می‌شود و اشارات دکتر زیدآبادی ـ آمیخته به طنزی هوشمندانه ـ متولیان ولایت فقیه را به پرونده سازی جدید علیه او می‌کشاند، در چنین فضائی آیا یکطرفه فقط آمریکا را به جنگ طلبی متهم کردن آب به آسیاب رژیم ولایت فقیه ریختن نیست؟ ما همه با هرگونه تجاوزی از سوی آمریکا و غیرآمریکا به میهنمان مخالفیم اما همزمان برخورداری رژیم را از دانش اتمی (که می‌دانیم هدف آن ساختن سلاح هسته‌ای است) فاجعه‌ای بزرگ برای ایران و در مرحله بعد منطقه و جهان می‌دانیم. هم اکنون ترکیه برای ورد به میدان مسابقه اتمی آماده می‌شود، مصر و عربستان نیز در راهند. (در سفر اخیر ولیعهد سعودی امیرسلطان به پاکستان مسأله اتمی و حضور پاکستان در کنار سعودیها یکی از عمده‌ترین مسائل مورد بحث بود).تظاهرات ضد جنگ برپا کنیم، با جنگ طلبی مبارزه کنیم اما، پیشاپیش شعارهایمان به جهانیان بگوئیم ملت ما در چنگ رژیمی عقب افتاده و آدمخوار اسیر است که در قرن بیست و یکم ابوالارتجاعهایش در قم نگران آنند که مبادا نگاه زنان به هیکل فوتبالیستها بیفتد. این اسلام عقب مانده سلفی که در دو وجه شیعه و سنی آن گریبان ملت ما و ملتهای منطقه را گرفته اگر به دانش اتمی هم مجهز شود دیگر حساب ما و جهانیان با کرام الکاتبین است. آیا فکر کرده‌اید اگر فردا سلاح هسته‌ای درا ختیار تحفه گرمسار، و همتای سنی او ملاعمر قرار گیرد و یا جعبه قرمز با شاسی پرتاب موشک حاوی کلاهک اتمی در اختیار سردار محمدباقر ذوالقدر یا سردار اسامه بن لادن و ایمن الظواهری باشد چه سرنوشتی در انتظار ما و همسایگان ما و جهان خواهد بود؟نه آقایان و خانمهای ضد جنگ، ایران اگر این رژیم دوام داشته باشد و به سلاح هسته‌ای هم دست یابد، باقی نخواهد ماند، غرب برای جلوگیری از واقعیت یافتن کابوس اسلام ناب انقلابی محمدی با بمب اتمی، به ایران حمله خواهد کرد و یکصد سال تلاش زن و مرد ایرانی و دولتمداران و صنعتگران و سازندگان ایران نوین را ویران خواهد کرد. اعتنائی هم به تظاهرات ضدجنگ شما نخواهد کرد. (مگر به اعتراضات میلیونی علیه حمله به عراق اعتنائی کرد؟) اما اگر ما حساب خود را از رژیم جدا کنیم و به جهانیان بگوئیم ما با رژیم جهل و جور همصدا نیستیم، و برنامه‌های اتمی‌اش را قبول نداریم آنگاه مخالفتمان با راه حل نظامی معنا پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;حاج مرتضی جانشین سردار یحیی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;ـ از فردای روی کار آمدن تحفه گرمسار، ماشین تصفیه فرمانده کل قوا، شایسته‌ترین فرزندان ارتش ایران را نشانه رفت. رژیم از همان ابتدا ارتش را غیرخودی می‌دانست. بهترین امیران ارتش و شهربانی تیرباران شدند و حتی درجه‌داران و پاسبانها نیز از غضب ولی فقیهی که به آنها وعده داده بود به ملت بپیوندید و در امان باشید، مصون نماندند. در جریان نوژه، دهها تن از خلبانان و نظامیان جوان و کارآزموده به قتل رسیدند. اما با شروع جنگ بار دیگر ارتش عزیز شد. امام شانه‌های افسران و درجه‌داران را بوسید. ارتشی‌ها چون مرغی که در عزا و عروسی سرشان را می‌برند بعد از قتل عامهای خلخالی و ریشهری و موسوی تبریزی و ریشهری و اتابکی و… با دلهای خونین به جبهه‌ها رفتند. از خاک وطن و ناموس اهالی خانه پدری با جانهای عزیز خود دفاع کردند. همان زمان دسته گلهائی که بعضی فرماندهان سپاه در جبهه‌ها به آب دادند، باعث کشتار صدها تن از ارتشی‌های ما شد. در پایان جنگ آنها که پیروزی بزرگ نیروهای ایرانی را به نیم شکست تبدیل کردند مدال گرفتند و قدر دیدند و از امتیازات مالی بزرگ برخوردار شدند. اما فرماندهان ارتشی یکی پس از دیگری کنار زده شدند. صیاد شیرازی، با گلوله‌ای که اطلاعات سپاه در مغزش شلیک کرد و گناهش را به پای مجاهدین نوشتند به قتل رسید، سرلشگر منصور ستاری فرمانده نیروی هوائی و معاونانش را در هوا منفجر کردند و سرتیپ سعدی حسنی فرمانده لایق نیروی زمینی را نخست برکنار کردند و سپس اتومبیلش را به دره‌ای سقوط دادن و او هنوز بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زند.آقای خامنه‌ای تا زمانی که آخرین ارتشی‌های زمان شاه را کنار گذاشت آرامش پیدا نکرد و هشت ماه پیش کسانی را به فرماندهی کل ارتش و فرماندهی سه نیرو و ریاست ستاد ارتش انتخاب کرد که در سال 1358 وارد دانشکده افسری شده بودند و ذهن و دلشان به ظاهر انباشته از تراوشات فکری رئیس عقیدتی سیاسی و نماینده ولی فقیه در ارتش بود.فکر نکنید سپاه وضع بهتری داشت. خامنه‌ای هیچگاه تمرّد سپاه را از دستور او در دوم خرداد نبخشید. آن روز او گفته بود بچه‌های سپاه باید به نور چشم ما شیخ علی اکبر ناطق نوری رای دهند. اما 90 درصد از بچه‌های سپاه رای خود را به خاتمی دادند. کینه نایب امام زمان مدتی بعد در جریان 18 تیر دانشگاه و در نامه تهدیدآمیزی که بعضی از فرماندهان سپاه برای خاتمی فرستادند ظاهر شد. این نامه در واقع تلاشی بود برای اینکه مشخص کند سپاه تابع رهبر است و مطابق اراده فقیهانه فرمانده کل قوا عمل می‌کند. منتها چندی بعد که بسیاری از فرماندهان مشمول تصفیه شدند، معلوم شد در سپاه جریانهای مختلف فکری چنان رسوخ کرده که دسته بندی‌های خارج در درون سپاه با شدت بیشتری انجام گرفته است.با آمدن احمدی‌نژاد، رهبر به فکر افتاد سپاه را نیز مانند ارتش یکدست کند. چنین بود که نخست سردار محمد باقر ذوالقدر جانشین فرمانده کل سپاه که همیشه ساز خود را می‌زد و با‌ آنکه در دوران خاتمی عصای دست رهبر برای سرکوبی دانشجویان و اصلاح طلبان بود، اما می‌توانست همه گاه عامل خطری برای رژیم به حساب آید، به وزارت کشور فرستاده شد که وزیرش پورمحمدی قبلا مراتب شایستگی خود را در کشتن و خفه کردن و بستن به خوبی ثابت کرده بود. در وزارت کشور می‌شد ذوالقدر را بهتر کنترل کرد. حالا دیگر لباس نظامی تنش نیست و با سپاه نیز در ارتباط نمی‌باشد. بعد هم سردار احمد کاظمی محبوب بچه‌های سپاه و نه تن از فرماندهان ارشد بازهم در طرح سقوط هواپیمایشان به لقاءالله فرستاده شدند تا زمینه برای تغییرات فراهم شود. خود کاظمی که مدتی فرمانده نیروی هوائی سپاه بود تازه فرماندهی نیروی زمینی سپاه را عهده دار شده بود اما گویا در این مقام حرفهای بزرگتر از دهانش زده بود. در این میان خالی بودن پست جانشین فرمانده کل سپاه سئوال برانگیز شده بود. چرا فرمانده کل قوا کسی را بر نمی‌گزیند؟ سرانجام این هفته به این سئوال پاسخ داده شد. آن هم یک روز بعد از درگیری سرلشگر پاسدار یحیی رحیم صفوی فرمانده کل سپاه و سردار حجازی فرمانده بسیج. رحیم صفوی در حمایت از زنان بسیجی‌ها را از دخالت در امور شخصی مردم و به ویژه زنان برحذر داشته بود. روز بعد اما حجازی که زیردست اوست زبان درازی کرد که جناب ما پشتمان به تحفه گرمسار و دو مرشدش سید علی و شیخ محمد تقی ـ مصباح یزدی ـ استوار است. معلوم بود که ستاره یحیی رحیم صفوی در آستانه افول است.به طور کلی رحیم صفوی که مشهور به پاکدامنی و دلسوزی بسیار برای کادرها و نفرات سپاه است و طی دوران فرماندهی‌اش خدمات ارزنده‌ای از جمله در امور رفاهی به سپاهیان کرده است، و در عین حال کمتر در معرکه‌گیری‌های ارکان رژیم وارد شده، و در دوران خاتمی نیز کوشید، خود را از درگیری با رئیس جمهوری کنار بکشد، مدتهاست که از چشم سیدعلی آقا فرمانده کل قوا افتاده است. برداشتن او از فرماندهی کل سپاه البته به این سادگیها ممکن نیست. او فرد محبوبی بین کادرهای سپاه است. بنابراین باید زمینه سازی کرد یعنی در ابتدا قائمقام (جانشینی) برای او برگزید که بتواند طی چند هفته یا چند ماه کنترل سپاه را کاملا به دست گیرد و با شناسائی که از کلیه فرماندهان و کادرهای بالای سپاه دارد، افراد مورد اعتماد را جانشین کسانی کند که در سالهای اخیر، پیوند مستحکمی با رحیم صفوی و نیز با بعضی از اصلاح طلبان برقرار کرده‌اند.انتخاب حاج مرتضی رضائی که هیچگاه با عنوان نظامی‌اش «سردار سرتیپ» مورد خطاب قرار نمی‌گرفت به جانشینی فرمانده کل سپاه خیلی‌ها را شگفتی زده کرد چون حاج آقا با آن قیافه شل و وارفته بیشتر به یک کاسب ورشکسته شبیه است تا یک فرمانده نظامی. در عین حال گو اینکه او از بنیانگذاران سپاه است، و در واقع آخرین فرد از جمع 7 نفره‌ای است که در دومین شب انقلاب اساس برپائی سپاه را در حضور دکتر ابراهیم یزدی و مرحوم آیت‌الله لاهوتی ریختند ( از آن جمع محسن رضائی در مجمع تشخیص مصلحت نظام است، عباس زمانی ابوشریف آواره‌ای در یکی از مساجد پاکستان، غلام علی رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح دامپزشک حسن فیروزآبادی است محسن رفیق دوست دنبال کاسبی است، دو دیگر نیز در جبهه‌ها به قتل رسیدند) اما از همان آغاز او در کار امنیتی و اطلاعاتی غرق بوده است. در آغاز تشکیل سپاه زمانی که محسن رضائی مسئول اطلاعات سپاه بود حاج مرتضی که هیچ نسبتی هم با محسن ندارد، مدتی کوتاه فرماندهی سپاه را عهده دار بود.چندی بعد زمانی که محسن رضائی به فرماندهی سپاه انتخاب شد (در پی شبه کودتائی که به اعزام ابوشریف به عنوان سفیر به پاکستان، به لقاءالله فرستادن پنج تن از فرماندهان سپاه در جبهه‌ها و سرنگونی هواپیمای سرلشگر فلاحی رئیس ستاد سرهنگ نامجو وزیر دفاع و سرهنگ خلبان فکوری فرمانده برکنار شده نیروی هوائی و دوتن از فرماندهان ارشد سپاه، منجر شد) حاج مرتضی رضائی به فرماندهی کل اطلاعات سپاه منصوب شد. در آن تاریخ هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود. ساواک سابق با عنوان سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران (ساواما) زیر نظر نخست وزیر اداره می‌شد. اما گروه بندی در درون این دستگاه که از یکسو در سیطره چپها (بچه‌های مجاهدین انقلاب اسلامی، خسرو تهرانی، سعید حجاریان و… قرار داشت و از سوی دیگر نیروهای وابسته به حزب جمهوری اسلامی و مؤتلفه می‌کوشیدند با حمایت احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی، و بازگرداندن مأموران و کارشناسان ارشد اداره ضدجاسوسی و بخش ویژه مسئول سازمانهای چپ و گروههای چریکی به ویژه مجاهدین خلق و فدائیان ساواک منحل شده به خدمت، کار را از دست چپهای اسلامی بیرون آوردند). در چنین شرایطی مرتضی رضائی مأمور شد سازمانی را پایه‌ریزی کند که جای ساواما را بگیرد. به تدریج بخشهای مهمی از فعالیتهای اطلاعاتی، جاسوسی، ضدجاسوسی، مقابله با مخالفان رژیم و تدارک عملیات برون مرزی ـ از جمله کارهای تروریستی و گروگانگیری در لبنان و حاشیه خلیج فارس ـ به عهده سازمان اطلاعات سپاه گذاشته شد. مرتضی رضائی که در سایه حرکت می‌کرد چنان قدرتی یافت که برای نمونه توانست عبدالمجید معادیخواه وزیر ارشاد وقت را پای منقل و در کنار چند حوری دیگر دستگیر کند. هم او قطب‌زاده و سید مهدوی را به دام انداخت و بعدها در اعدام سید عبدالرضا حجازی و علاءالدین مشکور نقش اساسی داشت.) مرتضی رضائی تا زمان مرگ آیت‌الله خمینی علی‌رغم تشکیل وزارت اطلاعات و اجبار او در تعامل نزدیک و هماهنگی با وزارت، مرد اول اطلاعات کشور بود. اما با درگذشت خمینی، و رهبری سیدعلی خامنه‌ای و انتقال دو تن از معاونان وزارت اطلاعات (محمدی گلپایگانی و اصغر حجازی به دفتر رهبر) احساس کرد دست و بالش مثل گذشته باز نیست. به خصوص که به جای ریشهری نیز در وزارت اطلاعات مردی بر کرسی وزارت نشست ـ فلاحیان ـ که اطلاعات سپاه را به صورت مستقل و خودسر قبول نداشت و با فرمانی که از خامنه‌ای گرفت حاج مرتضی را به تبعیت مطلق از خود فراخواند. حاجی چندان طاقت نیاورد و ناگهان گم شد. چندی احمد وحیدی کار او را به عنوان جانشین دنبال کرد، و مدتی بعد حاج مرتضی با این عنوان که بچه‌های رزمنده سپاه و بسیج حالا که جنگ تمام شده کار و حمایت می‌خواهند و باید منبع درآمد ایجاد کرد جواز تأسیس شرکتهای پولساز برای سپاه را گرفت و چند شرکت با عنوان رزمجو، رزمندگان، مهاب قدس تأسیس کرد. این شرکتها با دست گذاشتن روی واردات قاچاق از بنادر غیرقانونی و فروش هزاران وسیله نقلیه و تانک و کامیون و تریلر اسقاطی و از کارافتاده در جبهه میلیاردها تومان پول وارد حسابهای حاج مرتضی رضائی و شرکا کرد. حاجی اما در این اموال دخل و تصرفی نکرد بلکه کوشش داشت بچه‌های رزمنده را راضی نگاه دارد و با ساختن خانه و دادن امتیازات مالی به آنها، روحیه آنها را بالا ببرد. بار دیگر در پی تصمیم گرفتن سران نظام برای ترور دکتر شاپور بختیار و دکتر عبدالرحمن برومند و دکتر عبدالرحمن قاسملو و دیگر چهره‌های سرشناس اپوزیسیون در خارج و خفه کردن صدای مخالفان، حاج مرتضی رضائی با درجه سرتیپی به اطلاعات سپاه بازگشت که حالا عنوان حفاظت اطلاعات را یدک می‌کشید.اوائل دهه 90 میلادی در قرن گذشته، کمیته‌ای که در آن مرتضی رضائی، سعید امامی، احمد وحیدی، قاسم سلیمانی، علی آقا محمدی، جواد آزاده، حمید سرمدی ـ که چندی سفیر رژیم در تاجیکستان شد، و سالها معاون وزیر اطلاعات بود ـ عضویت داشتند، کار تدارک ترور رهبران اپوزیسیون را عهده‌دار شد. مرتضی رضائی علاوه بر تأمین کادر اجرائی (قاتلان) با سعید امامی در زمینه کار لجستیکی انتقال تیمهای ترور به خارج و بازگرداندن آنها همکاری نزدیک داشت. در طول سالهای اخیر هر جا اسمی از رضائی در میان بود بلافاصله همه محسن رضائی را به یاد می‌آوردند در حالی که حاج مرتضی در پس پرده عهده‌دار مقابله با مخالفان رژیم در داخل و خارج کشور بود. در جریان قتلهای زنجیره‌ای هیچ کسی از مرتضی رضائی نامی به میان نیاورد در حالی که او نه تنها از همه ترورها پیشاپیش خبر داشت بلکه با دوستش سعید امامی در همه حال همراه و همدل بود.شش ماه پیش که به دستور رهبر رژیم، محمد باقر ذوالقدر جانشین فرمانده سپاه نخست به شورایعالی امنیت ملی در مقام مشاوردبیر شورا در امور نظامی منصوب و چند هفته بعد معاونت امنیتی وزیر کشور به او محوّل شد، آشکار بود که فرمانده کل قوا علی‌رغم وفاداری مطلق ذوالقدر به او نگران آن است که ذوالقدر بلندپرواز قلدر خواب پرویز مشرف شدن را در سر بپروراند. ذوالقدر بی‌درجه و لباس نظامی آن هم تحت کنترل پورمحمدی اطلاعاتی، دیگر خطری برای نایب امام زمان به شمار نمی‌رفت. محل جانشینی سردار لشگر یحیی رحیم صوفی خالی ماند آن هم برای مدتی طولانی. در این میان رهبر و فرمانده کل قوا،‌ با تغییر همه فرماندهان ارتش، متوجه سپاه شد باردیگر شماری از فرماندهان ارشد سپاه در هواپیمای عازم ارومیه، به لقاءالله فرستاده شدند. رحیم صفوی در آن تاریخ حرفهائی زده بود که از آن بوی نارضایتی و غضب به مشام می‌رسید. اصولا ماندن رحیم صفوی در مقام فرماندهی سپاه برای تقریبا 9 سال به این دلیل بود که او رنگ سیاسی نداشت. هرگز وارد درگیری‌های سیاسی نشد و تمام هم و غم او مصروف تقویت سپاه و تأمین خواسته‌های رفاهی کادرهای سپاه بود و چون دستش نیز کج نبود، محبوبیت زیادی در بین کادرها پیدا کرد. آقای خامنه‌ای از آن رو با خاتمی دشمن شد و از همه توان خود برای بی‌اعتبار ساختن او استفاده کرد که خاتمی را محبوب مردم و صاحب آبرو در خارج ایران یافت. همین موضع را او در برابر قالیباف داشت و حالا نوبت یحیی رحیم صفوی است. منتها برداشتن او یکباره، هزینه دارد. بنابراین حاج مرتضی از پس پرده خارج می‌شود به جانشینی رحیم صفوی حکم می‌گیرد. جانشین در اصطلاح نظامی چیزی بیشتر از معاون و حتی قائمقام است. بخش عمده‌ای از مسئولیتهای فرمانده با اوست و معمولا جای فرمانده را پس از چندی می‌گیرد. مرتضی رضائی با نگاه امنیتی خود به سپاه رنگ امنیتی خواهد داد. سید علی آقا او را آورده است تا زیر پای رحیم صفوی را جارو کند و چون پرونده همه فرمادهان و بلندپایگان سپاه زیر بغل اوست بنابراین منتظر بازنشسته شدن و یا انتقال شماری از این فرماندهان به مناصب غیرنظامی باشید.به قول مرحوم علم «الملک عقیم» به خصوص اگر رهبر یک رژیم گرفتار حسادتی غریب باشد که به محض رویت یکی از پایوران رژیمش به عنوان فردی که آبرو و اعتباری کسب کرده و محبوب‌القلوب شده است زیرآبش را بزند &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-1422233068286793104?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/1422233068286793104/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=1422233068286793104&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/1422233068286793104'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/1422233068286793104'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_8647.html' title='کار ملک و دین ز نظم و اتسّاق افتاده بود'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbnyqGnsLUI/AAAAAAAAAG8/_gZ6w6Hp3J0/s72-c/AlirezaNourizadeh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-2453371546817390154</id><published>2007-01-26T14:56:00.000+03:30</published><updated>2007-01-26T15:02:35.308+03:30</updated><title type='text'>شکر شکن شوند همه طوطیان هند… امّا</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbnmuWnsLTI/AAAAAAAAAGw/VINb3dWP7GQ/s1600-h/57544806436667.gif"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5024300543328922930" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbnmuWnsLTI/AAAAAAAAAGw/VINb3dWP7GQ/s200/57544806436667.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;شکر شکن شوند همه طوطیان هند… امّا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;پیشدرآمد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; زبان فارسی، به عنوان زبان ملی ما حلقه پیوند همه اقوام ایرانی است که مالک مشاع خانه پدری هستند. در عین حال فرهنگ ایرانی با منظر دل انگیز و رنگارنگش، با زبان فارسی از یک سو تا افغانستان و آسیای میانه بال گسترده است و از دیگر سوی در شمال عراق و نیز بخشهائی از هند و پاکستان علی‌ رغم همه تلاشها برای محو آن، همچنان حضوری پر رنگ دارد. با این همه این فقط زبان نیست (با توجه به حضور عرب زبانان و ترک زبانان و اردو زبانان در همسایگی ما) که هر تحول و هر نگاه و نگرش تازه فرهنگی را (در هر دو عرصه دین و عرف) در ایران، به سرعت به «محوری» تبدیل می ‌کند که گرداگردش، اندیشه ورزان و اهل قلم و نظر در سرزمینهائی که مردمانش به زبانهائی غیر از فارسی، سخن می‌گویند، گاه بحث و جدالی داغ ‌تر از آنچه در وطن خود ما هست پدیدار می ‌شود&lt;br /&gt;&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;یکصد سال پیش مشروطه ایرانی ابعادی بسیار فراتر از حوزه فارسی زبانان یافت، چنانکه عرف گرائی و تجدد دوران رضاشاهی بازتابی وسیع در عراق و افغانستان و مصر و… پیدا کرد. سپس جریان ملی شدن نفت و تحول مهمی که این جریان در عرصه فرهنگی و سیاسی ایران به وجود آورد، مورد توجه همسایگان دور و نزدیک ما قرار گرفت. عبد الناصر هیچگاه پنهان نکرد که اندیشه ملی کردن کانال سوئز را، از جنبش زنده یاد دکتر محمد مصدق در ملی کردن نفت، الهام گرفته است. عبدالکریم قاسم بعد از کودتای خونینش در عراق، چندبار یاد آور شد این مصدق و ملی شدن نفت ایران بود که در او و رفقای نظامی ‌اش، اندیشه برچیدن بساط استعمار و ملی کردن نفت عراق را، متبلور ساخت.تا ظهور خمینی و اسلام ناب انقلابی شیعه محمدی ولایتی، جنبشهای سیاسی و فکری در ایران که الهام بخش روشنفکران و رهبران سیاسی و فکری کشورهای منطقه می‌ شد، نگاه به جلو داشت و «مدرنیته» موتور محرکه آن بود. اسلام سیاسی تا پیش از ظهور خمینی یکبار در جنگ المهدی با ژنرال گوردون در قرن نوزدهم در خرطوم به خون نشسته بود و حضورش نیم قرن بعد در مصر، به جز چند ترور، و سپس قلع و قمع پیروانش که اوج آن در زمان عبد الناصر با اعدام سید قطب عملی شد، به بار نیاورد. اسلام سیاسی نه در فلسطین جذابیت پیدا کرد و نه در عربستان سعودی که رانده شدگان اخوان ‌المسلمین را از چهارسوی جهان عرب و اسلام پذیرا شده بود (سعودیها حالا آثار این میهمان نوازی‌ شان را با حیرت مشاهده می‌ کنند. فعالان سوری و مصری و مغربی و اردنی و… اخوان ‌المسلمین در دهه‌های 50 و 60 و 70 قرن گذشته میلادی عملا کنترل نظام آموزشی سعودی را در دست داشتند و شاگردانشان کسانی از نوع بن لادن و قحطانی و دیگر سلفی‌های تروریستی شدند که امروز جهان متمدن را با ترور و جنایت به گروگان گرفته ‌اند. طی چند ساله اخیر عربستان سعودی خود به عمده‌ترین هدف تروریستهای سلفی تبدیل شده است.)خمینی در کوزه ‌ای را گشود که از آن غولی بیرون شد با نام «الصحوه الاسلامیه» ـ در نگاه مثبت یعنی بیداری اسلام، و در معنای حقیقی یعنی بن لادنیسم، طالبانیسم، و البته خمینیسم ـ روشنفکران جهان عرب و ترکستانهای اطراف ما و نیز شمال آفریقا، از جنبشهای سیاسی و فکری ایران تا پیش از ظهور خمینی، پیام زندگی و بیداری و پیشرفت و مردمسالاری می‌ گرفتند، خمینی اما برای آنها قدرت دین را مجسم کرد. به آنها گفت با نام اسلام می‌شود توده‌ها را فریفت، قدرت را قبضه کرد، خدای بخشنده و مهربان را پائین کشید و الله قاصم جبار مکار منتقم را جای او نشاند. خمینی به همه دکان داران دین و رمالها و دعانویسهای شیعه و سنی در جهان اسلام پیغام داد، من آمده‌ ام حالا نوبت شماست. بیت ‌المال ملت ایران نیز در اختیار شماست. تنها چند ماه بعد از ظهور پرچم ولایت فقیه در ایران، «الحجیمی» یکی از جوجه‌ طلبه‌های وهابی در عربستان با سی چهل تن از امثال خودش به کعبه حمله برد تا با فتح مکه به ادعای خودش قصه فتح مکه توسط پیامبر اسلام را تجدید کند. همانطور که خمینی مدعی بود ایران تحت سلطه آن پدر و پسر از اسلام دور شده و رژیم دین مردم را هدف قرار داده (در حالی که پادشاه به عنوان یگانه شاه شیعه از سوی مراجع اصلی شیعه به رسمیت شناخته شده بود و پهلوی دوم ایمان و اعتقاد خود را به مذهب نه تنها پنهان نمی‌ کرد بلکه سفرهایش به مشهد و روضه خوانی دربار در محرم در مسجد سپهسالار و کاخ گلستان همراه با عطایای مستمر ملوکانه به حافظان بیضه اسلام و سانسور کتابهائی که خرده انتقادی به دین و مذهب داشت همگی نشانه آن بود که حکومت او ضد دین نیست بلکه ضد استفاده سیاسی از دین است. در زمان آن پدر و پسر هیچکس از دین برنگشت حال آنکه در دوران حکومت اسلام پناهان، و زیر سایه عمامه ولی فقیه اول و دوم شاهدیم که امت یخرجون من دین الله افواجا، و تغییر مذهب که در خارج وسیله ‌ای برای کسب پناهندگی است در داخل کشور به یک مظهر مشهور و ملموس تبدیل شده است) در عربستان نیز الحجیمی و اتباعش مدعی بودند کفار بار دیگر بر کعبه مسلط شده‌ اند و باید اسلام ناب را بار دیگر در جزیره ‌العرب برقرار ساخت. این خمینی بود که آتش را برافروخت. اخوان‌ المسلمین در سوریه با این گمان که ولی فقیه ایرانی با بالا رفتن پرچم برادری اسلامی در حما و حلب، جیش جرّار خود را به جنگ حافظ اسد بعثی لائیک می‌ فرستد و خروار خروار دلار، برای برادران مبارزش در سوریه حواله می ‌کند، دو سال بعد از برپائی نظام اسلامی در ایران، شورش بزرگ خود را علیه نظام علوی‌ های ضد دین آغاز کردند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;برادر حافظ اسد بعثی شهسوار اسلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;معروف الدوالیبی نخست وزیر اسبق سوریه و مرشد پیشین اخوان المسلمین سوریه جریان دیدارش را با خمینی همزمان با شورش بزرگ اخوان ‌المسلمین در سوریه چنین شرح می‌ دهد. «به او گفتم فرزندان و برادران و خواهران شما با الهام از انقلاب شما در سوریه به ‌پا خاسته ‌اند تا رژیم کافر بعثی را سرنگون کنند. خمینی نگاه غریبی به من کرد و گفت: شماها بازی خورده ‌اید. اسد برادر ما است. او یک شیعه مؤمن است. به خمینی گفتم او نصیری ـ علوی ـ است ارکان اسلام را قبول ندارد. اینها ادعا می‌ کنند جبرئیل آیات را بر علی نازل می‌ کرد و او به محمد منتقل می‌ کرد. خمینی با عصبانیت گفت، مزخرف است. اسد از ما است. بروید و از او معذرت بخواهید. منهم عصبانی شدم و گفتم پس این ادعاها چی است که رادیو تلویزیون و روزنامه‌های شما در مورد برادری اسلامی عنوان می‌ کند؟ خمینی برخاست و بی آنکه جواب دهد از اتاق بیرون رفت. پسرش احمد و توسلی مدیر دفترش رنگ به چهره نداشتند…»باری این بی ‌لطفی به اخوان ‌المسلمین سوریه البته در مورد نهضتی ‌های تونس، جبهه نجات اسلامی الجزایر، اسلامی‌های سودان و مصر و مغرب که همگی سنی بودند تکرار نشد بلکه میلیونها دلار برای آنها فرستادند، افرادشان را آموزش نظامی دادند تا با کشتار و ترور و بمب گذاری و دریدن شکم زنهای حامله پرچم اسلام ناب را بالا ببرند. کار سازمانهای شیعه نیز رونق گرفت که آنها از خودیها بودند. در فاصله سالهای 80 تا 88 پایان جنگ ایران و عراق بیش از دو میلیارد دلار جهت آموزش و تقویت گروههای انقلابی شیعه در منطقه خرج شد. همزمان حزب ‌الله لبنان با کمکهائی که از چند ده میلیون دلار آغاز شد و امروز به سالی 800 میلیون دلار رسیده است (خرج تلویزیون المنار و رادیوی حزب ‌الله و نشریاتش فقط به تنهائی بالغ بر یکصد میلیون دلار در سال است) به تشکیلاتی تبدیل شد که امروز ده هزار حقوق بگیر دارد، همراه با سه هزار رزمنده، ده هزار موشک و خمپاره بزرگ و کوچک، و واحدهای انتحاری پروازی و دریائی و زمینی ‌اش همگی زیر نظر سپاه پاسداران آموزش دیده‌ اند و می ‌بینند.جهاد اسلامی با شیعه شدن رمضان شلح و فتحی شقاقی ـ که این یکی در مالت توسط مأموران موساد به قتل رسید ـ و چهار تا فلسطینی دیگر به وجود آمد و امروز سالی یکصد میلیون دلار برای ملت ما هزینه بر می ‌دارد. امروز احمدی ‌نژاد در چشم روشنفکران و آزاداندیشان و نیروهای سکولار در خاورمیانه مظهر فریب و مرگ و استبداد و عوام زدگی مخرب است. در حالی که عوام کالانعام در هیأت او، به جای دیدن شیادی که ادعای کرامت می ‌کند، به دنبال یک عبد الناصر کوچولو و یا صدام حسین دیگری هستند.یکی از سرگرمی‌های من سرزدن به سایت تلویزیون العربیه و خواندن اظهارنظر بازدیدکنندگان عرب مطالب خواندنی سایت است. زیر خبرهائی که در رابطه با اظهارات احمدی ‌نژاد و برنامه اتمی ایران و یا جریان محاکمه صدام حسین منتشر می‌شود، دو سوم اظهارنظرها رنگ و بوی اسلام ناب انقلابی محمدی از دو نوع شیعه و سنی آن دارد. ابومحمد از مصر می ‌نویسد، براوو احمدی ‌نژاد، و ابو زهرمار از امارات ضمن ستایش تحفه گرمسار، آرزو می ‌کند که جمهوری ولایت فقیه با موشک شهاب 3 و بمب اتمی ‌اش، آمریکا را ویران کند. ابو زهرا برای صدام شعر مدیحه می ‌سراید و ابو حمار تکریتی خونخوار را در مقام قدیسین قرار می ‌دهد. در برابر این وضع، جامعه روشنفکری خاورمیانه و پرچمداران تجدد و مدرنیته نیز نگاه به ایران دارند منتها نگاه آنها متوجه کسانی هم چون عبد الکریم سروش و اکبر گنجی و مجتهد شبستری و روشنفکران و آ‌زاد اندیشان ایرانی است. مقاله ‌ای در رابطه با مبارزه زنان ایرانی و جایگاه سیمین بانوی شعر بهبهانی و زنانی از تیره نوشین خراسانی و مهرانگیز کار و شیرین عبادی و فیلمسازانی از نوع تهمینه میلانی و پوران درخشنده و… در الشرق الاوسط نوشتم. بیش از یک هفته به اظهارنظرهای توام با اعجاب و ستایش دهها دانشجو و روشنفکر و هنرمند عرب پاسخ می‌ دادم. امروز در دانشگاههای لبنان و مصر و سوریه و تونس و… مباحثی که سروش در رابطه با دین حکومتی و حکومت دینی مطرح کرده است، محور بحث و جدلی است که بین سحرشدگان اسلام ناب انقلابی محمدی و آزاداندیشان و سکولارها در جریان است. در سفر اخیرم به حاشیه خلیج فارس، هر جا رفتم اگر جمع از اهل قلم و نظر و اندیشه بود، سوالها گرد سروش و کدیور و شبستری و عبادی و گنجی دور می ‌زد و اگر حاضران از راهیان ترکستان اسلام ناب محمدی طالبانی و یا ولایتی بودند، سخن به احمدی‌ نژاد و سید علی آقا و مصباح یزدی ختم می ‌شد. به قول دوست نویسنده لبنانی ‌ام «حازم صاغیه» ایران همزمان هم کعبه آزادیخواهان منطقه است که چشم به کلام سروش و روشنگری‌ های گنجی و شهامت و آزاد اندیشی شیرین عبادی و سیمین بهبهانی دوخته ‌اند، و هم «ارم عماد» نیروهای ارتجاعی و تروریست در منطقه است که احمدی‌ نژاد قهرمانشان و سیدعلی خامنه ‌ای مرشدشان برای عبور از پل صراط است.صاغیه نیز مثل عبد الرحمن الراشد نویسنده سرشناس و مدیر تلویزیون العربیه در حیرت است که: شما چه ملتی هستید که هم از جمع شما سید جمال الدین اسد آبادی و رضاشاه و مصدق و بختیار بیرون می ‌آید و هم شیخ فضل ‌الله نوری و خمینی و خلخالی و احمدی ‌نژاد؟ یک وقت سفیرتان در بیروت علی دشتی است و زمانی فخر مدرس همانکه نخستین سنگ بنای تروریسم و آدم ربائی را در لبنان بر زمین نشاند. شما که هستید که هزاران اندیشمند و دانشمند و متخصص در چهار سوی جهان دارید که هر ملتی به داشتن یک صدم آنها افتخار می ‌کند آن وقت نمایندگان کشورتان از نوع احمدی ‌نژاد و لاریجانی و حسین الله کرم هستند؟!چه بگویم، رویم نمی‌ شود که برای دوستان اهل قلم و نظرم در جهان عرب شرح دهم، در فرهنگ ما بلا و فتنه ‌ای ره یافته که می ‌توان عنوانش را نفاق و تقیه و تزویر گذاشت. ما همه مبتلا به این بلا هستیم وگرنه متفکر دینمدارمان هم چون حجت‌ الاسلام دکتر محسن کدیور که 18 ماه در زندان ولی فقیه پوست انداخت نمی ‌آمد به جای آنکه حرف دلش را باز گوید و فریاد زند به خدای کعبه اینها همه دکان است و دروغ و شارلاتانیزم، بکوشد خمینی را از آنهمه جنایت و سیاهکاری که در عصرش رخ داد تبرئه کند و برای نیش زدن به ولی فقیه ثانی ادعا کند که ولی فقیه اول فرشته بود و اگر عیبی هست در مسلمانی سید علی است و نه در ولایت فقیه. بله اگر ما گرفتار ضد فرهنگ تقیه و تزویر نبودیم، می ‌توانستیم با فرهنگ و تاریخ و اندیشه خود امروز قطب و محور توسعه و پیشرفت و مردمسالاری در منطقه باشیم، نه اینکه با تحفه‌هائی مثل تحفه گرمسار، اجاق ارتجاع و جهل و عقب ماندگی را گرم کنیم&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;جمهوری شیعه ستان اسلامی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ـ بگذارید پیش از آنکه درباره جواد نوری المالکی نخست وزیر جدید عراق و مرد شماره 2 حزب ‌الدعوه و تفاوتهای او با ابراهیم الجعفری و نیز جلسه ویژه پارلمان عراق روز شنبه بنویسم، فشرده مقاله ‌ای خواندنی را به قلم نویسنده آزاداندیش و سکولار عراقی «محمد محبوب» که در روزنامه لیبرال مسلک «الرافدین» چاپ بغداد یک روز پس از انتخاب المالکی به چاپ رسید، به اطلاع شما برسانم. عنوان مقاله «جمهوری شیعه ستان اسلامی» است. محبوب می ‌نویسد: «مقاله ‌ای که هفته گذشته در انتقاد از بازیگران صحنه قدرت یعنی اسلامی‌های شیعه نوشتم واکنشهای بسیاری را برانگیخت. عده‌ ای از مطلب تحسین کردند و شماری مرا به دشمنی با شیعه و اسلام متهم کردند. در حالی که من در مقاله‌ ای اسلامی‌ها را از هر دو طایفه مورد انتقاد قرار داده بودم. بعضی‌ها با روضه‌ خوانی درباره شیعه از زمان حجاج بن یوسف ثقفی و عاشورا و قتل شیعیان توسط صدام، مرا متهم به کمونیست بودن و دشمنی با اهل البیت متهم کرده بودند. آقایان من شیعه ‌ای از اهل جنوب عراق هستم که هم دیروز در عذاب بود و هم امروز. و بسیاری از اقوامش در گورستانهای دسته جمعی خفته ‌اند. من شیعه ‌ای هستم که با رویای وطنی شب و روز می ‌گذراند که در آن نوع مذهب و نژاد باعث سرفرازی یا سرشکستگی، نمی ‌شود. وطنی که در آن مذهب و ریش و حجاب باعث تبعیض گذاشتن بین انسانها نمی‌ شود. وطنی که هیچکس در آن وکالت دائمی و یا موقت از خدا ندارد تا درباره سرنوشت انسانها تصمیم بگیرد و مدعی شود که به اراده الهی حکومت می ‌کند. سرزمینی که در آن زنانی نیستند که مثل طوطی تکرار می ‌کنند مردان حق دارند ما را بزنند و هر چه دلشان خواست زن بگیرند و صیغه کنند. سرزمینی که زنان عضو پارلمانش نمی ‌گویند ما حق کمتری از مردان داریم و شهادتمان نصف مردان است. من رویای سرزمینی را دارم که حاکمانش ملاهای اعزامی از قم نیستند. سرزمینی که آخوندها در آن سیاستمدار نمی ‌شوند و دزدی و فساد نمی‌ کنند. وطنی که گرفتار دیکتاتوری ملاها و سلطه آنان بر جان و مال مردم نیست. وطنی که در آن مردم بیچاره دست آخوندها را نمی‌ بویسند و ریش و جای مهر و تسبیح، جای کرامت انسانی و دانش و وطن پرستی و آزادیخواهی را نمی ‌گیرد.من شیعه ‌ام اما شیعه ‌ای سکولار که معتقد به جدائی دین از حکومت است. آیا سکولار بودن صفت شیعه بودن را از من می‌ گیرد؟ آقایان خانمها من نمی‌ خواهم حکومتی شبیه به دیکتاتوری فاسد و خونخوار حاکم بر ایران در وطنم حاکم شود. رژیم فاسد و شکست خورده ایران، به جای آن که جامعه ‌ای اسلامی برپا کند،‌کاری کرده که ملت ایران امروز بی ‌ایمان ‌ترین ملتهای اسلامی به دین و مذهبند. من این نوع حکومت را نمی‌ خواهم تا دختران عراقی را نیز آنگونه که در ایران است در حاشیه خلیج (فارس) به بیع و شرا می ‌گذارد. من شیعه‌ای هستم که ‌آرزو می ‌کنم وطنی داشته باشم که نمایندگان پارلمانش مشتی حقه باز دروغگو نباشند که به اسم خدا و پیغمبر و اهل بیت می ‌کشند و می ‌دزدند و فساد می ‌کنند. وطنی را آرزو می ‌کنم که قانون اساسی ‌اش پر از تناقض و فریبکاری نباشد و شیعه‌هایش دنبال فدرالیسم شیعه وابسته به جمهوری اسلامی خامنه ‌ای نباشند و هدفشان نابودی ملیون و لیبرالها و چپ‌ها و سکولارها نباشد. من این وطن را آرزو می ‌کنم و با آنکه شیعه ‌ام اما آخوندها را دوست ندارم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;جواد المالکی دکتر یزدی عراق&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;ـ جواد نوری المالکی نفر دوم حزب‌ الدعوه که به جای ابراهیم الجعفری ریاست دولت عراق را عهده دار شد، فردی است کم و بیش شبیه ابراهیم یزدی خودمان. یعنی ته ریشی دارد، کراوات هم می ‌زند، با آمریکائیها دوست و رفیق است. البته به خوبی یزدی انگلیسی حرف نمی ‌زند. اما در ادبیات عرب استاد است و خیلی پیش از حکیم و جعفری مبارزه با صدام را آغاز کرده است. فرق عمده او با جعفری در این است که به هیچ روی مهری به ولی فقیه و دکانداران دین در جمهوری اسلامی ندارد. سالها در سوریه زندگی کرده و به علت آنکه دیرسالی در کردستان عراق با کردها بوده روابط نزدیکی با بارزانی و طالبانی دارد. اطلاعات رژیم در دوران صدام چندان لطفی به المالکی نداشت و حتی سفارت جمهوری اسلامی در دمشق او را به جشنهای سفارت دعوت نمی ‌کرد. جواد المالکی نیز مثل الجعفری سخت متعصب است. با اینهمه حضورش در رأس دولت به علت استقلال رأیش، پذیرفتنی ‌تر از حضور الجعفری است که این آخریها دست مقتدی الصدر را هم می ‌بوسید. او یکماه وقت دارد تا کابینه ‌اش را به پارلمان معرفی کند. جالب اینکه هنگام انتخابات رئیس پارلمان و معاونان او بیش از یکصد نماینده رأی سفید دادند. دکتر محمود المشهدانی طبیب سابق ارتش عراق از حزب اسلامی سنی رئیس پارلمان شد و شیخ خالد العطیه از پادوهای عبدالعزیز الحکیم نائب اول رئیس و عارف طیفور از کردهای سکولار وابسته به جبهه کردها به نیابت دوم رئیس پارلمان انتخاب شد. در گزینش جلال طالبانی به عنوان رئیس جمهوری نزدیک به دویست تن از نمایندگان به او رأی دادند. طارق الهاشمی از حزب اسلامی و عادل عبد المهدی از جبهه ائتلاف شیعه به معاونت رئیس جمهوری انتخاب شدند. دکتر ایاد علاوی رهبر فراکسیون ملی عراق و صالح المطلق از جبهه توافق سنی و شماری از سکولارهای عراق با دادن رأی سفید به رئیس مجلس و مخالفت با تقسیم مناصب بر پایه مذهب و نژاد نارضایتی خود را از توافقهای پشت پرده بین احزاب دینی سنی و شیعه ابراز داشتند.باید منتظر بود و دید آیا کابینه المالکی واقعا کابینه ‌ای ائتلافی برای مستحکم کردن پایه‌های وحدت ملی است و یا آنکه آن وطنی که آرزوی محمد محبوب است به این زودیها رنگ آزادی واقعی را نخواهد دید &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-2453371546817390154?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/2453371546817390154/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=2453371546817390154&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/2453371546817390154'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/2453371546817390154'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_26.html' title='شکر شکن شوند همه طوطیان هند… امّا'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbnmuWnsLTI/AAAAAAAAAGw/VINb3dWP7GQ/s72-c/57544806436667.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-4731524884072038189</id><published>2007-01-25T15:48:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T16:19:10.374+03:30</updated><title type='text'>حقوق زن به روایت تصویر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;حقوق زن به روایت تصویر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbikOGnsLSI/AAAAAAAAAFE/fx0QxHlofrU/s1600-h/tehran22xordad_18.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945946533997858" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbikOGnsLSI/AAAAAAAAAFE/fx0QxHlofrU/s200/tehran22xordad_18.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbikGGnsLRI/AAAAAAAAAE8/ox-7CG_wyWU/s1600-h/tehran22xordad_16.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945809095044370" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbikGGnsLRI/AAAAAAAAAE8/ox-7CG_wyWU/s200/tehran22xordad_16.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbij9mnsLQI/AAAAAAAAAE0/9v42ilvSRTY/s1600-h/tehran22xordad_15.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945663066156290" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbij9mnsLQI/AAAAAAAAAE0/9v42ilvSRTY/s200/tehran22xordad_15.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijxWnsLPI/AAAAAAAAAEs/JfEWM82jN78/s1600-h/tehran22xordad_14.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945452612758770" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijxWnsLPI/AAAAAAAAAEs/JfEWM82jN78/s200/tehran22xordad_14.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijqmnsLOI/AAAAAAAAAEk/_aG1JThl9Gc/s1600-h/tehran22xordad_11.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945336648641762" style="WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 175px" height="172" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijqmnsLOI/AAAAAAAAAEk/_aG1JThl9Gc/s200/tehran22xordad_11.jpg" width="200" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijimnsLNI/AAAAAAAAAEc/CvxXhFZ1etY/s1600-h/tehran22xordad_10.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945199209688274" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijimnsLNI/AAAAAAAAAEc/CvxXhFZ1etY/s200/tehran22xordad_10.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijNGnsLKI/AAAAAAAAAEE/BzUDlsKjToM/s1600-h/tehran22xordad_6.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023944829842500770" style="CURSOR: hand" height="137" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijNGnsLKI/AAAAAAAAAEE/BzUDlsKjToM/s200/tehran22xordad_6.jpg" width="200" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijimnsLNI/AAAAAAAAAEc/CvxXhFZ1etY/s1600-h/tehran22xordad_10.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijxWnsLPI/AAAAAAAAAEs/JfEWM82jN78/s1600-h/tehran22xordad_14.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijNGnsLKI/AAAAAAAAAEE/BzUDlsKjToM/s1600-h/tehran22xordad_6.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijimnsLNI/AAAAAAAAAEc/CvxXhFZ1etY/s1600-h/tehran22xordad_10.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijUWnsLLI/AAAAAAAAAEM/p8gbxq5XXRE/s1600-h/tehran22xordad_8.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023944954396552370" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijUWnsLLI/AAAAAAAAAEM/p8gbxq5XXRE/s200/tehran22xordad_8.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijamnsLMI/AAAAAAAAAEU/58bpF7MMq8I/s1600-h/tehran22xordad_9.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023945061770734786" style="WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 140px" height="84" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbijamnsLMI/AAAAAAAAAEU/58bpF7MMq8I/s200/tehran22xordad_9.jpg" width="200" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiisGnsLHI/AAAAAAAAADs/2wAtz_PbYJ8/s1600-h/tehran22xordad_1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023944262906817650" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiisGnsLHI/AAAAAAAAADs/2wAtz_PbYJ8/s200/tehran22xordad_1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiizWnsLII/AAAAAAAAAD0/jQIpwp2vTg8/s1600-h/tehran22xordad_2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023944387460869250" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiizWnsLII/AAAAAAAAAD0/jQIpwp2vTg8/s200/tehran22xordad_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiinGnsLGI/AAAAAAAAADk/w3tNhPxSyPo/s1600-h/050206_171321.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023944177007471714" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiinGnsLGI/AAAAAAAAADk/w3tNhPxSyPo/s200/050206_171321.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbiih2nsLFI/AAAAAAAAADc/9dfc9gWxWiI/s1600-h/00127-08-zanan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023944086813158482" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbiih2nsLFI/AAAAAAAAADc/9dfc9gWxWiI/s200/00127-08-zanan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiVmnsLEI/AAAAAAAAADU/P_ouaC0aWPE/s1600-h/00127-06-zanan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023943876359760962" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiVmnsLEI/AAAAAAAAADU/P_ouaC0aWPE/s200/00127-06-zanan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiQ2nsLDI/AAAAAAAAADM/igIJhkR0_ac/s1600-h/00127-05-zanan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023943794755382322" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiQ2nsLDI/AAAAAAAAADM/igIJhkR0_ac/s200/00127-05-zanan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiJmnsLCI/AAAAAAAAADE/EBzb1yDYvjc/s1600-h/00127-04-zanan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023943670201330722" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiJmnsLCI/AAAAAAAAADE/EBzb1yDYvjc/s200/00127-04-zanan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiC2nsLBI/AAAAAAAAAC8/21hgqF3Z2Rs/s1600-h/00127-03-zanan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023943554237213714" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiiC2nsLBI/AAAAAAAAAC8/21hgqF3Z2Rs/s200/00127-03-zanan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbih0WnsLAI/AAAAAAAAAC0/x7V2HEqA5xk/s1600-h/00127-01-zanan.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023943305129110530" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbih0WnsLAI/AAAAAAAAAC0/x7V2HEqA5xk/s200/00127-01-zanan.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbihuWnsK_I/AAAAAAAAACs/65wDxpApMIg/s1600-h/12juin4zf.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023943202049895410" style="CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbihuWnsK_I/AAAAAAAAACs/65wDxpApMIg/s200/12juin4zf.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-4731524884072038189?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/4731524884072038189/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=4731524884072038189&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/4731524884072038189'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/4731524884072038189'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_9948.html' title='حقوق زن به روایت تصویر'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbikOGnsLSI/AAAAAAAAAFE/fx0QxHlofrU/s72-c/tehran22xordad_18.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-960290628057923323</id><published>2007-01-25T13:43:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T22:42:28.371+03:30</updated><title type='text'>سخني با مريم رجوي</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiD7GnsK3I/AAAAAAAAABg/Rq-T9edxt_s/s1600-h/0250.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023910435744394098" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiD7GnsK3I/AAAAAAAAABg/Rq-T9edxt_s/s200/0250.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33ffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;سخني با مريم رجوي-دکتر نوری زاده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;روز شنبه تلويزيون مجاهدين را نگاه مي‌ كردم، كارناوالي بزرگ برپا كرده بودند با حضور مريم مهرتابان و شعار «مي‌برمت به ايران» و تني چند از نمايندگان ورشكسته به تقصير پارلمان فرانسه و البته اصحاب و نديمه‌هاي ماه مقيم زندان فرودگاه بغداد و ماه بانوي مقيم حومه پاريس.با مشاهده بعضي از مردان و زناني كه نزديك به سه دهه در پيوند با مجاهدين و شوراي مقاومتشان جان و جواني به باد داده‌اند و اينك در نيمه زندگي با روياهايي كه يكي بعد از ديگري به كابوس تبديل شد درگير و دارند، واقعا متأثر شدم. بسياري از اينها وقتي فرصتي و خلوتي پيدا كنند و راز دل نزد رازداري بگشايند، به جاي واژه از دهانشان خون و درد بيرون مي‌ريزد&lt;br /&gt;شما فكر مي‌كنيد در دل منوچهر هزارخاني كه اينك ازدكان شيادي مسعود و مريم بيرون زده است يا بانوي آواز ايران «مرضيه» كه جايگاهي به مراتب فراتر از روي تانك تی پنجاه و چهار اهدائي صدام حسين به برادر مسعود در دلها و جانهاي حداقل سه نسل ايراني دارد چه مي‌گذرد؟ روزي كه حرفهاي «الهه» را که هنوز هم صدايش چشمه روشن عشق و زندگي است، شنيدم، منهم با او گريستم. حالا اما قصد ملامت ندارم. مي‌خواهم با خانم مريم عضدانلو (و نه رجوي) به عنوان يك خواهر هموطنم سخن گويم. در واقع اشكهاي او وقتي به سخنان پدر و مادر «ندا» گوش مي‌داد مرا به نوشتن اين عبارات واداشت. همينجا بگويم وقتي پدر «ندا» دختر جوان و زيبائي كه گرفتار فريب مقاومت از طريق رژيم بعثي سرنگون شده عراق شد و با تشويق و ترغيب مأموران دستگاه عقيدتي سياسي رجوي، هنگام دستگيري مريم خود را به آتش كشيد و آن وجود عزيزي را كه مي‌توانست يك مادر نمونه، همسر فداكار، يك معلم دلسوز و يك صداي مدافع آزادي و مردمسالاري و حقوق بشر باشد خاكستر كرد، بعد از سخنان پر از درد همسرش، كلام خود را با آيه‌هاي قرآني آغاز كرد به گونه‌اي كه مي‌پنداشتي يكي از اهالي منبر سخن مي‌گويد، برايم روشن شد تا چه حد هنوز انديشه مسلط بر خليفه ‌گري رجوي و بانو و شركا همآهنگ و همرنگ و بو با ضد فرهنگ ولايت فقيه است. (همينجا مقايسه كنيد تحول فكري گنجي را با عقب ماندگي ذهني سازماني كه مدعي مبارزه و مقاومت است). دين بايد از حوزه سياسي و عمومي به حوزه شخصي منتقل شود. اهل ولايت فقيه به مراتب بهتر از رجوي و اتباعش زيارت عاشورا مي‌خوانند و قرآن را به جاي چهارده روايت به چهل روايت تلاوت مي‌كنند اما چون دين را نيز همچون آزادي مصادره به مطلوب كرده‌اند بنابراين در طول بیست و هفت سال اخير، ساحت دين بيش از هر عرصه ديگري آسيب ديده است&lt;br /&gt;دين هم براي اهل ولايت فقيه و هم رجوي و شركا وسيله‌اي است جهت تحميق مردم و تثبيت قدرت با متصل كردن بند ناف حكومت (در جمهوري اسلامي) و رهبري (در مورد مجاهدين) به آسمان و امام زمان… پدر ندا مي‌توانست در خلوت خويش قرآن بخواند و روح خود را با كلام الهي صيقل دهد، و در جائي كه خبرنگاران خارجي و نمايندگان مجلس فرانسه و خانم مريم عضدانلو و اصحاب و نديمه‌ها حضور دارند، آن فريبكاراني را كه دختر جوانش را به سوي مرگ سوق دادند محكوم مي‌كرد. خانم عضدانلو با شنيدن سخنان پدر و مادر ندا مي‌گريست. مثل هر بانوي بااحساسي كه به شنيدن حكايت اندوه ديگري مي‌گريد. خانم عضدانلو نيز خود مادر است، مادري كه سياست بازي و عشق ناپايدار برادر مسعود، او را از فرزند و همسر نخستينش جدا كرد. خطاب من نه به مريم مهرتابان و رئيس جمهوري منتخب ولي فقيه مقيم بازداشتگاه آمريكائي‌ها در فرودگاه بغداد، بلكه به سوي خانم مريم عضدانلوي قاجار است كه اينك در ميانسالي بيش از سي سال از عمر خود را، در راه آرماني كه توسط برادرش وارد خانواده آنها شد، سر كرده است. آن مريمي كه در آغاز انقلاب در كنار محمود و سپس مهدي ابريشمچي كه شريك زندگيش شد با مريمي كه در كنار مسعود رجوي در عمارت بهارستان در پايگاه اشرف در عراق، باورش شده بود ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند تا او را بروي كرسي رياست جمهوري و زوج محترم را روي تشك رهبري بنشاند تفاوتهاي آشكاري داشت. آن مريم، آرمانگرائي ساده دل بود كه مي‌خواست در راه تحقق آرمانهايش، جان شيرين فدا كند. مريم امروز اما نيمه ملكه‌اي است كه هر بار به رنگي ظاهر مي‌شود و لباسهايش از بزرگترين مراكز مد جهان خريداري مي ‌شود. آن روز مريم آرزو داشت فرزندش را در ايراني آباد و آزاد بزرگ كند و در كنار مهدي همسرش، در خدمت خلقي كه دوستشان داشت، زندگي طبيعي و سرشار از عشق و مهر داشته باشد. تقدير اما سرنوشت ديگري براي او نوشته بود و خانه تهراني كه چهارديواري ساده ولي پر از مهر بود نخست به آپارتمان پاريسي، بعد به ويلاي عراقي و سپس به ستاد حومه پاريس تبديل شد. حالا او بايد غريبانه از مهدي رو مي ‌گرفت چون رهبر فرهمند با يك اشاره مهدي را واداشته بود مريم را طلاق دهد و بعد با گذاشتن خود در جايگاه پيامبر اسلام بدون رعايت عدّه مريم را به عقد خود درآورده بود و شيخ جلال گنجه اي نيز با خواندن خطبه عقد، در واقع مادري را از لذت در‎آغوش گرفتن فرزندش و زندگي در كنار همسري كه عاشقانه با او ازدواج كرده بود محروم ساخت&lt;br /&gt;مريم مهرتابان ره به عراق كشيد، لباس نظامي پوشيد، روي تانك رفت، فرمان حمله به سپاهي داد كه بيشتر رزمندگانش هرگز ميدان جنگ را نديده بودند به همين دليل نيز شمار كثيري از آنها در يك ماجراجوئي خطرناك جان باختند و يا به اسارت اهل ولايت فقيه درآمدند. مريم وقتي فرمان رياست جمهوري از دست همسر مصلحتي مسعود دريافت كرد، از خود نپرسيد سازماني كه مدعي است براي ‌آزادي و مردمسالاري مي‌جنگد چگونه مي‌تواند در خارج ايران رئيس جمهوري تعيين كند و اعضايش را وا دارد، با اين فرد بيعت كنند. به آن مريمي كه مي‌دانم هنوز همه حضورش در وجود مريم مهرتابان، زايل نشده است مي‌گويم، هنوز هم دير نيست، هنوز هم مي‌تواني برخيزي و خطاب به ميانسالاني كه زندگيشان را دو ولي فقيه حاكم در تهران و زنداني در محبس آمريكائي‌ها در فرودگاه بغداد به باد داده‌اند و آن جوانهائي كه به اميد دريافت پناهندگي و يا گاه از سر صدق برايش هورا مي‌كشند، با صداي رسا بگوئي عزيزانم، هموطنانم، خواهران و برادرانم، منهم مثل شما قرباني شعبده‌باز مقاومت هستم. منهم از درآغوش گرفتن فرزندم كه حالا جواني بیست ساله است همچون پدر و مادر ندا محرومم چون شوهر سياسي و مصلحتي‌ام فرموده نبايد مهر مادري داشته باشم. او به همه زوجهاي عاشق در يكي از شبانه‌هاي جنون و الهامش فرمان داد از يكديگر نفرت داشته باشند و توي گوش يكديگر بزنند. آري من دشمن ولايت جهل و جور و فسادم. با رژيم سيدعلي مخالفم و همراه با شما براي ايراني آزاد و آباد مبارزه مي‌كنم و با نفي شعبده‌باز مقيم زندان آمريكائي‌ها در بغداد، بار ديگر مادري خواهم شد كه دست فرزندش را مي‌گيرد و به صف آزادانديشان و مبارزان ايراني مي‌پيوندد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-960290628057923323?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/960290628057923323/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=960290628057923323&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/960290628057923323'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/960290628057923323'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_9568.html' title='سخني با مريم رجوي'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiD7GnsK3I/AAAAAAAAABg/Rq-T9edxt_s/s72-c/0250.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-8677070453386615282</id><published>2007-01-25T13:22:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T15:16:50.259+03:30</updated><title type='text'>... رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbh-jGnsK2I/AAAAAAAAABU/73iVL3STY7s/s1600-h/AlirezaNourizadeh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023904525869394786" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbh-jGnsK2I/AAAAAAAAABU/73iVL3STY7s/s200/AlirezaNourizadeh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33ffff;"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;...رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;پیشدرآمد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; دفترم مرتب خط می‌خورد. صف تلفنها که دیرگاهی، به طولش پیاپی اضافه می‌شد حالا &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کوتاهتر و کوتاهتر می‌شود. اهل ولایت فقیه خانه پدری را مصادره کرده‌اند و هر روز نیز گردنشان قطورتر می‌شود. ما اما به جان هم افتاده‌ایم. و هر روز که یکی از ما خاموش می‌شود انگشت تحسر به دندان می‌گزیم که ای وای فلانی هم رفت و دیدارمان به قیامت افتاد&lt;br /&gt;&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;ماه پیش وقتی برنامه‌های تلویزیونی‌ام را از کانال یک شهرام همایون آغاز کردم، دوستی که علی‌رغم حضورش در حکومت، جوانمردانه در حساسترین لحظات مرا گاه از خطر در کمین و زمانی از توطئه‌های اهل ولایت جهل و جور و فساد آگاه کرده است خبرم کرد که آمدنت روی «هات‌برد» حضرات را کلافه کرده است. منتظر بسیج شدن خدام ولایت باش. و اگر دیدی جگرفروش ینگه‌دنیا دارد علیه تو رطب و یابس به‌هم می‌بافد و حرفهای کارگزاران امنیت‌خانۀ ولی فقیه را تکرار می‌کند و یا فلان صاحب بوق مصور در بوقش می‌دمد و نمایش ساخته و پرداخته اطلاعات را علیه تو نشان می‌دهد، در شگفتی مباش که خوب جگر اهل ولایت فقیه را سوزانده‌ای. من، اما جگرم سوخت وقتی شنیدم که احمد دادگر دیگر برایم نمی‌نویسد و از تلفنهای گاه ‌به‌گاهش دیگر خبری نخواهد بود.سال 73 تازه به لندن آمده بودم و هر ماه به بانک صادرات سر می‌زدم که حوالۀ خرج تحصیل را که پدر می‌فرستاد دریافت کنم. از آنجا با احمد دادگرآشنا شدم. بعد به سفارت رفت و آنجا نیز کار ما را سریع راه می‌انداخت. پس از زلزلۀ 57 نیز همچنان در سفارت بود تا آن دم که پنج جوان عرب ایرانی در وسوسۀ فریب بزرگ بعثی، به سفارت هجوم بردند، لواسانی را کشتند و او را گلوله‌ باران کردند. دادگر اما ماند تا همراه ما حضور دوبارۀ کیهان را این بار در لندن شاهد شود... بعد با من همراه شد و در «روزگار نو»ی دورۀ جدید مطالب خواندنیش را چاپ کردم. حالا او نیست، مثل علیرضا عروضی، تنها پسر دکتر آذر ابتهاج که پس از ورپریدن داور، چشم امید مادر بود. علیرضائی که افتخار نسل خود بود. در سی‌سالگی معاون وزیر شد و در غربت همه قابلیتها و استعداد خود را هر سو گذری یافت، به عرصه ظهور رساند. این درست که دکتر عزت‌الله همایونفر بیش از 80 سال عمر با برکت داشت اما استاد پیر ما در این سالهای پایانی خیلی سخت روزگار می‌گذراند. از نفس افتاده بود و با آن که دستهای خسته‌اش دیگر یاری نمی‌کرد اما قلم را تا پایان بر زمین نگذاشت.محضر اسناد رسمی پدرم سه‌راه شاه بود و تابستانها به‌ویژه در سالهای دبستان، با پدر همراه می‌شدم به‌عشق نوشتن قبضهای اجاره برادران سادات خمسی و دو برابر شدن پول توجیبی هفتگی، و نیز سر زدن به کلاسهای تابستانی انجمن ایران و آمریکا و استخر مدرسه هدف. در آن حال و هوا شعرکی نیز می‌نوشتم و گاهی که پدر سرخوش بود برایش می‌خواندم و او گاه از وزنش ایراد می‌گرفت و زمانی از مضمونش، اما روزی مردی شیک و خوش‌قیافه به محضر آمد که پدر برخاست و به استقبالش رفت و چنانکه پیش از این دو سه بار ما را به بوسیدن دست استادانش چون زنده‌ یادان فروزانفر و دهخدا و قوام‌شهیدی امر فرموده بود، آن روز نیز اشاره کرد که دست استاد را ببوس. استاد اما اجازه نداد و رویم را بوسید و بعد در میان حیرت من، پدر به او گفت علیرضا شعر هم می‌گوید. به‌اشاره استاد شعری خواندم و او بلافاصله صله‌ام داد؛ کتابی با عنوان «سرشک خامه» که هنوزش دارم و سرنوشت خانه و کتابخانۀ مصادره‌شده‌ام نصیبش نشد. استاد عزت‌الله همایونفر را آن روز شناختم و سرنوشت چنان کرد که بعدها او از پایدارترین مشوقان من بود و هر از گاهی زنگی می‌زد که فلان مقاله‌ات را خواندم و حظ کردم و یا سخنت را امروز در صدای آمریکا و... شنبدم. خداوند روان پدرت را شاد کند.استاد هم رفت. مثل همه آن عزیزانی که طی این سالها به هفت هزار سالگان پیوستند. چقدر دلش می‌خواست پیکرش در آغوش خاک ایران جای گیرد. باورداشت که سرانجام بر خاک خانۀ پدری بوسه خواهد زد و حالا که نیست بیائید عهد کنیم آرزوی آخرین او را تحقق بخشیم.همایونفر و صدها بزرگ مثل او، این حق را بر گردن ما دارند که روزی پیکرشان ـ یا آنچه از آن باقی مانده ـ را به خانه پدری بریم و به آن خاک عزیز بسپاریم. روزگاری می‌گفتند محمدرضاشاه در اندیشه برپا کردن آرامگاهی برای خود در پرسپولیس است. اما پیکر او را در خاک مصر به مسجد الرفاعی به‌امانت سپردند. صدام حسین نیز در تکریت قبه و بارگاه باشکوهی برای خود ساخته بود که بعد از 120 سال (بوزینه‌های دور و برش که از 180 سال پایینتر نمی‌آمدند) فرعون‌وار جنازه‌اش را در این بارگاه در محفظه‌ای شیشه‌ای مثل لنین به‌تماشا گذارند. سید علی نایب امام زمان نیز دستور داده است قبه و بارگاهی عظیم برای روزگار پس از مرگش در مشهد بسازند.در واقع قدرت خانم چنان آدم را وسوسه می‌کند که حتی سید علی آقا با این خیال که در عالم عقبا نیز دست در گردن او خواهد بود دستور داده مزارش را با شکوهتر از قبر استاد و اربابش خمینی بسازند و کیلو کیلو طلا و نقره و مینا در بنایش مصرف کنند. سید علی آقا انگار نمی‌داند ای بسا آرزو که خاک شود. و به‌جای آن که آدم سالهای کهولت را با سربلندی و عزت سر کند و با دلی آسوده حکم لایزال الهی را پذیرا شود، سربازان اجنبی، آدم را از سوراخ موش بیرون می‌کشند و لای ریش و مویش به‌دنبال شپش می‌گردند. ضریح مبارک ولی فقیه ثانی ممکن است قبل از آن که حضرتش بدانجا منزل کند ـ آنهم برای ابد ـ به موزه‌ای بدل شود که در آن نمادهایی از دوران وحشت ولایت جهل و جور و فساد به نمایش درآید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;در مجلس خلیفه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ـ یک هفته پیش از آن که تحفه گرمسار در مشهد خبر خوش و مفرح را به ملت ایران بدهد، ارکان نظام به بارگاه خلیفه نایب امام زمان احضار شدند. گزارش جلسه را عیناً آن گونه که آشنایی از قلعۀ قدرت برایم فرستاده بخوانید.«این بار آقای محمدی گلپایگانی شخصاً تلفن زد و برخلاف همیشه ماجرا، شکل عادی نداشت. به‌عبارت دیگر، اهل عقد و حل، آن گونه که در سالهای اخیر معمول بوده با دریافت ابلاغ دبیرخانه دفتر رهبری احضار نشدند، بلکه این بار اولا افراد، دستچین شده بودند مثلا خاتمی و خرازی و دکتر عارف و حتی علی یونسی وزیر اطلاعات سابق را که معمولا در جلسات اهل عقد و حل حاضر بودند، دعوت نکردند. در مقابل، مثلا میرحسین موسوی به جلسه دعوت شده بود. آقایان نزدیک مغرب آمدند و نماز مغرب و عشا را به آقای خامنه‌ای اقتدا کردند. هاشمی رفسنجانی از همان ابتدا بسیار عبوس بود و با کمتر کسی صحبت می‌کرد؛ البته یکی دو بار محمد گلپایگانی کنار او نشست و مطالبی آهسته بین آنها رد و بدل شد. بلافاصله بعد از نماز و پذیرایی با چای و شیرینی از آقایان، گاردها و مستخدمان بیرون رفتند و آقای خامنه‌ای در سخنانی کوتاه به حاضران بشارت داد که بله، ما موفق به غنی‌سازی شدیم و آقایان را خواستم که هم به آنها مژده بدهم و بعد هم استمزاج نظر کنم که در برابر فشارها چه راهی را مناسب تشخیص می‌دهند. هنوز سخنان رهبر خاتمه نیافته بود که آقای هاشمی ـ رفسنجانی ـ با صدای بلند گفت غنی‌سازی حاصل زحمات و تلاشها و فداکاریهای کسانی است که شانزده سال کار کردند و حالا ما شاهدیم که این انسانها همه بده شده‌اند و از راه‌رسیدگان می‌خواهند اگر افتخاری در میان است آن را بدزدند... بعد هم بدون آن که اعتنایی به احمدی‌نژاد و پورمحمدی و محسنی اژه‌ای و داوودی کند که کنار هم نشسته بودند، رو به خامنه‌ای گفت: ما در زمان امام نیز مبنا را بر مشورت گذاشته بودیم. این معنا ندارد که ما از طریق تلویزیون و روزنامه‌ها از تصمیمات باخبر شویم. شما مسؤولیت کلانی دارید که رشته‌های بین ارکان نظام حفظ شود. حال آن که وقاحت به جایی رسیده که دو تا جوجه طلبه فاسد را تحریک می‌کنند نیم قرن بدبختیها و مصائبی را که ماها تحمل کرده‌ایم زیر سؤال ببرند. من نمی‌دانم آقای محمدی گلپایگانی این خزعبلاتی را که در نشریه پرتو ـ متعلق به مصباح یزدی ـ چاپ می‌کنند به‌اطلاع شما می‌رسانند؟ما می‌خواهیم چه کنیم، آیا با بلاهت می‌خواهیم نظامی را که با ایثار و فداکاری میلیونها انسان و هزاران شهید برپا شد، یکشبه بر باد دهیم؟ شما چرا چیزی نمی‌گویید؟ بنده ده بار به آقای محمدی گلپایگانی تذکر داده‌ام که اگر لازم شد بنده و خیلی‌های دیگر از دلسوزان انقلاب به میدان می‌آئیم. من نمی‌گذارم با بچه‌بازی انقلاب و نظام را به‌باد دهند... آقای هاشمی ـ رفسنجانی ـ مجال به کسی نمی‌داد. یکبند حرف می‌زد و خیلی عصبانی و با صدای بلند، و زمانی که گفت با این مانوورها می‌خواهیم چه کسی را بترسانیم، آمریکا یا همسایگانمان را؟ و من و آقای خاتمی پدرمان درآمد تا سعودیها و کویتی‌ها و بقیه خلیجی‌ها را در صف دوستانمان قرار دهیم، پیمان امنیتی با آنها امضا کنیم، حالا شما موشک و اژدر نشانشان می‌دهید که بار دیگر بروند بغل آمریکا؟ حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که به‌علت چاقی مفرط و تنگی نفس قادر به حرکت نیست، طاقت نیاورد و خطاب به هاشمی گفت: مانوور رسول اعظم افتخار بچه‌های سپاه و نیروهای مسلح بود. کسی حق ندارد به بچه‌های رزمنده ما توهین کند. اینجا بود که هاشمی کنترل خود را از دست داد و باز بدون توجه به فیروزآبادی، خطاب به خامنه‌ای گفت سابقاً نظمی در این جلسات بود. بزرگتر و کوچکتری رعایت می‌شد، ظاهراً حضرتعالی مجاز فرموده‌اید که هر کسی هرچه دلش می‌خواهد بگوید. بعد هم بلند شد و یک بار دیگر گفت ما نخواهیم گذاشت سرنوشت نظام و انقلاب بازیچه دست یک عده بچۀ نادان شود. به آقای خامنه‌ای هم که رسید گفت من جلسه‌ای دارم قبل از سفرم به سوریه، و ناچارم بروم. حرفهایم همان بود که گفتم. آنگاه از جلسه خارج شد. بعد از رفتن او، همه دچار بهت‌زدگی بودند. میرحسین موسوی هم دقایقی بعد رفت. آنگاه شام آوردند و دیگر بحث جدی به‌میان نیامد و...».بعد از این جلسه، احمدی‌نژاد راهی مشهد شد و روز بعدش نیز هاشمی با یک هیأت عریض و طویل که حسن روحانی هم در آن بود و اهل و عیال، راهی سوریه شد. حسین مرعشی را نیز به چین فرستاد. در واقع اعزام نماینده ویژه از چین به تهران بعد از سفر دکتر محمد البرادعی به تهران، نتیجه گفتگوهای مرعشی به‌عنوان نماینده ویژه هاشمی رفسنجانی بود&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;حجلۀ اتمی شاه‌داماد گرمساری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تحفه گرمسار بعد از آن که با فرماندهان نظامی در مشهد دیدار کرد، و در پی تقدیم «کیک زرد» به موزه آستان قدس، بشارت کبرا را به ملت داد که طی روزهای آینده خبر بهجت‌اثری را در رابطه با مسأله اتمی به شما خواهیم داد. لحظه‌ای موزه آستان قدس را پیش چشم آورید. (آنها هم که موزه را ندیده‌اند می‌توانند تصور کنند که چه نوع تحفی در موزه ثامن‌الائمه می‌تواند عرضه شود).تا آنجا که به‌یاد دارم نفیس‌ترین نسخ قرآنهای خطی و شاهنامه و کتب نفیسه دیگر در کنار جواهرات و وسایل گرانبهای قدیمی، شمشیرهای مرصع و.. در این موزه به نمایش درآمده است. البته نسخه‌ای از وصیت خمینی را نیز در موزه گذاشته‌اند. کیک زرد چه ربطی به موزه دارد و آیا جای چنین ماده خطرناکی در موزه امام‌رضاست؟ به هر روی، تحفه گرمسار، خود را آماده می‌کرد تا با اعلام خبر میمون و مبارک غنی‌سازی مقدار ناچیزی از اورانیوم با درجه پایین، مثلا ادای عبدالناصر را هنگام اعلام ملی کردن کانال سوئز درآورد، حتی به‌قولی چنان وهم برش داشته بود که فکر می‌کرد ملت با شنیدن خبر، او را در جایگاهی فراتر از جایگاه مصدق بزرگ خواهد گذاشت. اما ساعاتی پیش از آن که نطقی را که سعیدلو برایش نوشته بود بخواند، تلکس خبرگزاری کویت و متن فارسی آن را به‌نقل از خبرگزاری ایسنا به دستش دادند. هاشمی ترتیب خبر را داده بود و پیش از او به حجله عروس غنی‌شدۀ اورانیوم سر زده بود. حالا این تحفه گرمسار حیران مانده بود که با صدهاهزار تصویر رنگی که به‌دستور آقا داداشش، چاپ شده بود تا بلافاصله بعد از اعلام خبر بهجت‌اثر توزیع شود چه کند. غضبناک با دفتر آقا تماس گرفت که دیدید چه کردند؟ آقای هاشمی همه برنامه ما را به هم زدند. از دفتر به او گفته شد شما کار خود را بکنید، ملت عزیز تشخیص می‌دهد چه کسی باعث تحقق آرزوهایش شده و اورانیوم غنی‌شده را تقدیمش کرده است.من در میان مطالبی که پیرامون خبر فرحبخش خواندم از شعر مبتذل علیرضا قزوه تا مقاله مستهجن حسین شریعتمداری، حتی یک جمله ندیدم که برای مردم تشریح کرده باشد غنی‌سازی چه سودی برای مردم ایران دارد و دو کیلو اورانیوم غنی‌شده چه دردی را از دردهای مردم دوا خواهد کرد. همینجا بگویم که نوشتۀ هوشمندانه دکتر احمد زیدآبادی حقاً که در فضای فریب و تزویر حاکم بر وطن، نوشته‌ای در خور تقدیر بود که بندبند آن از طنزی جانکاه برای اهل ولایت فقیه و مفرح برای مردم برخوردار بود. زیدآبادی به تحفه گرمسار توصیه می‌کرد که اورانیوم غنی شده را در محفظه طلائی در میدانهای شهر نصب کنند تا مردم با رقص و پایکوبی گرد آن بچرخند. در عین حال به اهل ولایت جهل و جور و فساد به طعنه گفته بود لابد از این پس با اورانیوم غنی شده همه مشکلات ریز و درشت مردم حل خواهد شد. بیکاران به کار دست می‌یابند و معتادان معالجه می‌شوند و...در این میان، مسابقه برای کسب افتخار غنی‌سازی بین رفسنجانی و احمدی‌نژاد و سیدعلی آقای رهبر در ابعادی تهوع‌برانگیز ادامه یافت و کسی نپرسید با این شتابی که کشور را به سوی نابودی می‌کشانید آیا هیچ فکر کرده‌اید اگر اوهام شما درست از آب درنیامد و آمریکا موفق شد با ویران کردن چهار ستون صنعت و اقتصاد کشور، رؤیای غنی‌سازی را به کابوس تبدیل کند چه کسی مسؤول خواهد بود. هاشمی یا احمدی‌نژاد؟ خامنه‌ای یا احمد جنتی؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;متاع فلسطین در تجارتخانه اسلام ناب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ـ سه روز و سه شب رقص و پایکوبی اتمی داشتیم و سه روز خطابه‌های حماسی برای فلسطین، از همان روزی که عرفات به‌عنوان نخستین میهمان انقلاب به مبارک‌گویی خمینی سر از پا ناشناخته به ایران آمد و با چند چمدان وعده تهران را ترک گفت تا امروز هرگز جمهوری ولایت فقیه حتی یک گام مثبت برای کمک به مردم فلسطین برنداشته است. عرفات در مصاحبه‌ای که با او داشتم و در روزگار نو و المجله چاپ شد، تأکید کرد ضرباتی که مردم و انقلاب فلسطین از رژیمهای جمهوری اسلامی و سوریه متحمل شده‌اند، دهها بار سنگینتر و مرگبارتر از ضرباتی است که اسرائیلی‌ها به ما وارد کرده‌اند. عرفات از دو بار توطئه برای قتلش در بیروت توسط عوامل رژیم اسلامی پرده برداشت و گفت، وقتی که با عراق می‌جنگیدند، اسلحه خریدن از اسرائیل و استقبال از نمایندگان موساد و شاباک و وزارت دفاع اسرائیل در تهران مجاز بود، جنگ هم که تمام شد تازه به جان ما افتادند و با گرفتن مزدورانی از نوع فتحی شقاقی هر جا ما موفق به گرفتن امتیازی از اسرائیل و آمریکا می‌شدیم ضربه‌ای به ما وارد می‌کردند که کارمان فلج شود. علی اکبر محتشمی قابله‌ای که حزب‌الله را به‌طریق سزارین از شکم جنبش امل بیرون آورد و از نبیه‌بری لقب راسپوتین ایرانی گرفت (بری لقب راسپوتین لبنان را به سید محمدحسین فضل‌الله داده بود.) و در دمشق هدایت تروریستهایی را عهده‌دار بود که مقر تفنگداران دریایی آمریکا، سفارت آمریکا در بیروت و مقر سربازان فرانسوی در بقاع را به آتش کشیدند و رسم گروگانگیری را در لبنان پایه گذاشت، همان عنصری که دوران وزارت کشورش سیاهترین دوران قتل و اسارت و شکنجه آزادیخواهان بود و نامۀ جعلی خمینی درباره نهضت آزادی از شاهکارهای اوست، در دولت آقای خاتمی به‌عنوان رئیس فراکسیون اصلاح‌طلبان مجلس، پایه‌گذار نشستی با عنوان «حمایت از انتفاضه» شد، امسال نیز دعوتنامه‌ها را به رؤسای 50 کشور اسلامی داد اما فقط 16 هیأت در سطح پایین در کنفرانس حاضر شدند. البته کاسه‌لیسان فلسطینی از حماس و جهاد و گروه احمد جبریل حاضر بودند. چند میلیون دلار خرج شد تا آقای خامنه‌ای با چفیه فلسطینی بیاید و مشتی شعار تحویل شرکت کنندگان بدهد و احمدی‌نژاد یک بار دیگر جهل خود و پیوندش با نازیها را با نفی کشتار یهودیان توسط رایش سوم، اعلام کند. به‌گفته خبرنگار یکی از تلویزیونهای ماهواره‌ای عربی در خلیج فارس، آنقدر کنفرانس لوس و خنک بود که اغلب شرکت کنندگان در راهروی مجتمع کنفرانس اسلامی سرگرم لاس زدن با خبرنگاران زن و مترجمهای مؤنث بودند. حاصل این نشست برای مردم ایران و فلسطین از نظر معنوی و سیاسی صفر بود. از نظر مادی نیز 50 میلیون دلار از کیسۀ ملت ایران به‌امر ولی فقیه تقدیم خالدمشعل رهبر دفتر سیاسی حماس شد. حتی پول را برای دولت فلسطین نفرستادند تا گوشه‌ای از خزانه خالی و ورشکسته‌اش را پر کند. یعنی این که مردم فلسطین از این مرحمتی نصیبی نخواهند برد.آقای خالد مشعل و موسی ابومرزوق نیز همچون رهبران حزب‌الله لبنان و جهاد اسلامی فلسطین به دفعات از این نوع مرحمتی‌ها دریافت کرده و به‌عنوان سپاس بوسه‌ای بر دست ولی فقیه زده‌اند. اما هیچگاه مردم فلسطین حتی درهمی از این مرحمتی‌ها دریافت نداشته‌اند. ابومازن در کویت به من گفت، پولهای جمهوری اسلامی فقط برای تخریب صلح و ضربه زدن به جنبش فتح و ریاست دولت خودمختار فلسطین مصرف می‌شود. یک بار نشد که حکام ایران، یک دلار جهت کمک به مردم فلسطین، تقدیم ملت فلسطین کنند. صبح تا شام ورد فلسطین گرفته‌اند اما همیشه یار تودلی شارون و دست راستی‌های اسرائیل بوده‌اند.دل ابومازن پر بود همان گونه که دیگر رهبران فلسطینی نیز بیزار از فریبکاریهای اهل ولایت فقیه بارها تأکید کرده‌اند، رژیم حاکم بر ایران دشمن واقعی ملت فلسطین و متحد حقیقی دست راستی‌های اسرائیل است و هر بار که آمریکا به‌طور جدی اسرائیل را برای ملتزم شدن به تعهداتش زیر فشار قرار می‌داد، به‌اشاره تهران یک عمل انتحاری که با قتل چند شهروند غیر نظامی و ویرانگری روبرو بود به‌یاری اسرائیل می‌آمد و زبان آمریکا هم کند می‌شد. در نتیجه امید به صلح و آشتی و برپایی دولت مستقل فلسطین نیز رنگ می‌باخت &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-8677070453386615282?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/8677070453386615282/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=8677070453386615282&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/8677070453386615282'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/8677070453386615282'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_25.html' title='... رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/Rbh-jGnsK2I/AAAAAAAAABU/73iVL3STY7s/s72-c/AlirezaNourizadeh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-3284000920425200099</id><published>2007-01-23T21:14:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T15:15:20.037+03:30</updated><title type='text'>خامنه ای بیمار و احمدی نژاد در مظان برکناری</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiYP2nsK5I/AAAAAAAAAB4/U6MLHurMC2Q/s1600-h/ahmadindjad.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023932782459235218" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiYP2nsK5I/AAAAAAAAAB4/U6MLHurMC2Q/s200/ahmadindjad.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نقل از روزنامه انقلاب اسلامی درهجرت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;خامنه ای بیمار و احمدی نژاد در مظان برکناری با حکومتی بی کفایت و مسئله و بحران ساز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#006600;"&gt;انقلاب اسلامی : اطلاعات و گزارشهای مربوط به بیماری خامنه ای و زمینه سازی برکناری احمدی نژاد را در سه قسمت گرد میا ،وریم . در قسمت اول ، اطلاع ها و گزارشهای در باره بیماری خامنه ای و زمینه سازی برای برکناری احمدی نژاد و در قسمت دوم کارنامه « وزیران » احمدی نژاد و در قسمت سوم خبرها و نظرهای حاکی از انزوای روز افزون احمدی نژاد، در سطح جامعه، نزد روحانیان و در رژیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;خامنه ای بیمار است و برای برکنار کردن احمدی نژاد زمینه سازی می شود ؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;گزارش استراتفور( 5 ژانویه 2007) با کسب اطلاع از حزب الله لبنان در باره بیماری خامنه ای و برکناری احمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شایعه هایی در این باره پخش شده اند که ، خامنه ای، رهبر 67 ساله جمهوری اسلامی ایران، بیمار است . سازمانهای اطلاعاتی غرب و مخالفان رژیم نیز می گویند خامنه ای بیمار است . در این شایعه ، حقیقتی نیز نهفته است : منابع موجود در حزب الله لبنان می گویند بیماری خامنه ای حقیقت دارد اما مرگ او نزدیک نیست . اما امکان ﺁن هست که ظرف یک سال، از تصدی امور ناتوان شود . برخی سایتها و اشخاص مرگ او را نیز اعلان کردند&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#003300;"&gt;انقلاب اسلامی : زورپرستانی وابسته ای وجود دارند که کارشان تبدیل اطلاع به ضد اطلاع ، یعنی راست به دروغ است . انقلاب اسلامی در چند نوبت خبر بیماری خامنه ای را انتشار داد . زورپرستان – که دمشان به دم مایکل لودین گره خورده است - ﺁن اطلاع را با ساختن دروغهائی از این نوع که او سکته مغزی کرده و به بیمارستان برده شده و دو اکیپ – که یکی از اروپا برده شده است – مشغول مداوای او هستند و خامنه ای مرد ( ساخت لودین ) ، راست را دروغ کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امکان ﺁنکه خامنه ای نتواند مقام خویش را تصدی کند ﺁینده رژیم ایران را سخت بغرنج می کند . بخصوص که کشور در یکی از سخت ترین گذرگاههای خود قرار دارد . سالها استراتژی ها طرح کردن و به اجرا گذاشتن برای قدرت منطقه ای شدن، ایران را در موقعیت خاصی قرار داده است . نه تنها بکار ساختن سلاح اتمی است بلکه حکومت عراق را نیز تحت مهار خویش در ﺁورده است . به یمن درﺁمدنفت و با استفاده از نفوذ خود در عراق، در کار ﺁنست که نفوذ شیعه را در منطقه افزون کند . از ﺁن سو، امریکا در کار ﺁنست که به چه ترتیب در عراق نوعی ثبات برقرار کند . برای این کار می خواهد قوای جدید به عراق بفرستد و احتمال نمی رود این کار نتیجه ای ببار ﺁورد . محافل سیاسی و نظامی امریکا نیز با این کار مخالفند &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;و باز از منابع بیروت کسب اطلاع می شود که موقعیت احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران ، متزلزل است . روزهای ریاست جمهوری او شمرده اند . بسا ریاست جمهوری او تا یک سال دیگر، نپاید . بعد از شکست او و تمایل رادیکال افراطی حامی او در انتخابات دسامبر 2006 ( 24 ﺁذر 85 ) شوراها و مجلس خبرگان و طی 18 ماه، نشان دادن چهره ای رادیکال و ستیزه جو از رژیم ایران به دنیا، ادامه ریاست جمهوری او را برای رژیم زیان ﺁور گردانده است&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مقصود از انتخاب هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس خبرگان ، بعنوان نماینده اول، اینست که هرگاه در سال 2007 ، خامنه ای از میان رفت و احمدی نژاد برکنار شد، او بتواند رژیم را اداره کند . حدس زده می شود او به ریاست مجلس خبرگان انتخاب شود . او دشمن اصلی احمدی نژاد از زمان انتخابات ریاست جمهوری در 2005 بدین سو است . در این مرحله از ارزیابی، معلوم نیست کدامیک از احمدی نژاد یا خامنه ای زودتر صحنه را ترک خواهند کرد . سرنوشت ریاست جمهوری احمدی نژاد بستگی به سلامت خامنه ای دارد. برکنار کردن او بشکل مجبور کردنش به استعفاء و یا مرگ بر اثر تصادف و اگر نه، بشکل عزل می باید انجام بگیرد . عزل او نیازمند این است که توسط رهبر رژیم باید انجام بگیرد . بهر تقدیر، پیش از ماه ژوئن ( خرداد ) این کار انجام نخواهد شد . هرگاه خامنه ای تا تابستان 2007 زنده بماند، ممکن است هاشمی رفسنجانی جانشین احمدی نژاد بگردد . بدین سان، ﺁن لطیفه که از قول هاشمی رفسنجانی ساخته شده است و بنا بر ﺁن، بزرگ راه در دست ساختمان را باید شهید احمدی نژاد نامید، واقعیت پیدا می کند . بازگشت هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری با استقبال حکومت امریکا روبرو می شود . این حکومت در گذشته، با او گفتگوهای جدی انجام داده بود . در صورتی که خامنه ای از میان برخیزد، هاشمی رفسنجانی کسی است که می تواند ایران را از بحرانها بدر برد، بحران اتمی را حل و موقعیت ایران را در منطقه، تثبیت کند&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#003300;"&gt;انقلاب اسلامی : قسمتی از گزارش – تحلیل استراتفور، در ﺁنچه به ریاست جمهوری بازگشتن هاشمی رفسنجانی مربوط می شود، بر اساس قولهائی است که هاشمی رفسنجانی، پیش از انتخابات ریاست جمهوری به امریکائیها داده بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;گزارش از ایران در باره زمینه سازی برای برکناری احمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در ایران چه حکومتی بر سر کار است ؟ سال 85 در حال پایان است و چه اتفاقات عجیب و عظیمی در این دوسال حاکمیت ولایت فقیه و دولت و حکومت یک دست که پیش نیامد !چه شده که حاکمیت برای حفظ خود تصمیم به نابودی حکومت "مهر پرور" و "عدالت محور "احمدی نژاد گرفته است . شواهد و برخوردها در انتخابات اخیر و حاکی از کاهش حمایت خامنه ای از این حکومت است . ﺁیا حاکمیت برای حفظ خود احمدی نانژاد را قربانی میکند؟ ﺁنچه از شواهد بر میاید این است که حاکمیت برغم برنامه گذاری که کرده بود، در این انتخابات، با واقعیتی روبرو شد که اگر بخواهد خود را با حداقل داشته ها حفظ کند مجبور است شر احمدی نژاد و مصباح و امثال ﺁنها در واواک و سپاه را کم کند . ﺁخرین انتخابات و رویدادهای لبنان و عراق و سومالی و افغانستان و فلسطین و رویدادهای داخلی خواه سیاسی و چه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ، همه گویای شکست طرز فکر یک دست حاکمیت و همراهی حکومت و رهبری بود . چه بیش ﺁمده که ولی مطلقه تصمیم گرفته است با کسانی که مدعیند یاران امام زمان هستند و ﺁمده اند زمینه ظهور امام زمان را فراهم کنند، به این گونه برخورد می کند؟ ﺁیا « رهبر فرزانه » متوجه شده است که اگر امام زمان بیاید از اولین کسانی که قرار است گردنهاشان را با شمشیر عدالت بزند، گردن اوست ؟ ﺁیا او متوجه شده است خوابی که امثال یاران مصباح یزدی و مشکینی در مورد امام زمان و احمدی نژاد دیده اند « نظام » را به خطر انداخته است ؟ ﺁیا او متوجه شده است که عملکرد حکومت احمدی نژاد دارد تاج و تخت او را برباد می دهد؟ ﺁیا « رهبر فرزانه » بعد از ﺁن متوجه شده است که همه فهمیدند و گفتند: احمدی نژاد دارد نظام را به وادی نابودی می برد و باید کار او را ساخت و حالا می خواهد از قدرت رهبری خود برای حذف او استفاده کند ؟ در ایران چه خبر است که تنها باقی مانده از گروههای « ارزشی »که در جنگ و قتل و جنایت و ترور و سانسور و سرکوب و ... از هیچ عملی فروگذار نکرده است،کارش به جایی رسیده است که باید توسط حامی و سازنده خود یعنی « رهبر» حذف شود ؟ وقتی احمدی نژاد می گوید : مردم دنیا از ما تقاضای کمک کرده اند و می گویند می خواهند حکومتی مانند ایران داشته باشند ووقتی رییس قوه قضاییه می گوید: کشورهای دیگر دنیا گفته اند می خواهند قوه قضاییه و قوانینی مانند ایران داشته باشند و وقتی رحیم صفوی می گوید دنیا می خواهد بسیجی مانند ما داشته باشد و وقتی وزیر کشور می گوید: کشورهای دیگر گفته اند می خواهند انتخاباتی مانند ما داشته باشند ،پس حاکمان ایران در توهمی شدید فرو مانده اند . چنان درب ها را بروی عقل خود بسته اند که نمی دانند مردم ایران از ﺁنها اعلام بیزاری کرده اند و می کنند . از مردم دنیا نیز، هرجامعه ای به ماهیت ﺁنها پی برده بیراز شده است . بسا در توهم نیز نیستند و می دانند که کشورهای بسیاری را از گرفتار شدن به سرنوشت ایران می ترسانند و بدین ترس، مردم این کشورها را از حرکت باز می دارند . اما گمان می برند با گفتن دروغ بزرگ و تکرار ﺁن ، ایرانیان باورشان می شود که بهترین ها را دارد و نباید حرکتی در مخالفت با رژیم کند و یا صدائی به اعتراض علیه رژیم بلند کنند . گروههای حاکم بر ایران و به خصوص رهبران کودتا و اطاقهای فکر استبداد همه به خوبی متوجه شده اند که اگر قرار باشد احمدی نژاد و حکومت جاهل و ریاکار او به کار ادامه دهد، عنقریب همه چیز را به نابودی می کشاند. زیرا ترکیب حکومت احمدی نژاد ترکیبی ویرانگر و خود ویرانساز است. به خامنه ای بسیاری گفته اند : ادامه حیات این حکومت، با این ترکیب ، کار را به جایی می رساند که دیگر، برای نگاهداری نظام، از دست کسی کاری بر نیاید . تلاش اخیر گروه اقلیت مجلس مافیاها گویای ﺁنست که اوضاع خیلی خراب تر از ﺁنست که خود را نشان می دهد. اعتراض حدود 40 نماینده مجلس به حذف سازمان مدیریت ، به سفرهای بیهوده استانی که هزینه های بسیار به بار ﺁورده است ، به شکست در سیاست خارجی و صدور قطعنامه بر ضد ایران ، به محدودیت بسیار شدید و سانسور مطبوعات به بی محلی کردن احمدی نژاد به مجلس و ... بسیاری از « نمایندگان» دیگر هم همین نظر را دارند . اما از ﺁنجا که حکومت احمدی نژاد با مخالفان حتی در مجلس هم برخوردی سخت و محدود ساز می کند، هنوز برخی از نمایندگان جرأت نکرده اند به دست پروده خود اعتراض کنند. اما حرکت رو به جلوی مخالفت ها و گرانی ها و نابود کردن امکانات، کم کم به ﺁنها جرات مخالفت و پیوستن به دیگران را می دهد . ﺁیا رهبری قادر به حذف این گروه «ارزشی » هست یا این گروه « ارزشی » سر رهبر را به سنگ می زند؟ عملکرد احمدی نژاد در مدت 15 ماهی که بر سر کار ﺁمده کم و کیفی را دارد که، در ایران، همه متوجه شده اند یک بی کفایت بی مایه وسیله کار مافیاها ، رئیس جمهوری ﺁنها است . کارنامه وزیران معتبرترین سند بر بی کفایتی این حکومت است&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-3284000920425200099?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/3284000920425200099/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=3284000920425200099&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/3284000920425200099'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/3284000920425200099'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_7818.html' title='خامنه ای بیمار و احمدی نژاد در مظان برکناری'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiYP2nsK5I/AAAAAAAAAB4/U6MLHurMC2Q/s72-c/ahmadindjad.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-8404251704466141826</id><published>2007-01-23T20:56:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T15:07:25.894+03:30</updated><title type='text'>وادار شدم به سکوت</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiWZWnsK4I/AAAAAAAAABs/RTwL5xeKENE/s1600-h/kianooshsanjari_5.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5023930746644736898" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiWZWnsK4I/AAAAAAAAABs/RTwL5xeKENE/s200/kianooshsanjari_5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;وادار شدم به سکوت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از ظهر روز یکشنبه 24 دی. تنها بیست دقیقه کافی بود تا به من تفهیم شود که از این پس، یعنی ازهمین امروز، از همین حالا دیگر حق ندارم نوشته ای بر ضد حکومت توی وبلاگ ام بنویسم، و حق ندارم در مواردی که به سیاست مربوط می شود با رادیو تلویزیون ها مصاحبه کنم؛ من دیگر هیچ حقی ندارم. لحن کلام تاکیدی بود و بسیار قاطع! گفته شد باید سکوت کنم. مانند آقا و خانم فلانی که از زندان در آمده اند و زیپ دهانشان را کشیده اند. گفته شد راه دیگرش این خواهد بود که دوباره برم گردانند به زندان، همان جایی که تا همین چند هفته ی پیش درونش زندانی بودم. لحن کلام تاکیدی بود و بسیار قاطع! گفته شد کاسه ی صبرشان لبریز شده. تفهیم شد که این قدرت است که به من امر می کند، این زور است، این اجبار است. لحن کلام تاکیدی بود و بسیار قاطع! "اما نوشتن توی وبلاگ، یعنی وبلاگ نویسی همراه با کوشش های انسانی مربوط به حقوق شهروندی و حقوق بشر، تنها روزنه ی باقی مانده برای نفس کشیدن ِ من است. من بدون این روزنه خفه می شوم. این حق من است که بنویسم، که حرف بزنم، که انتقاد کنم. من حقیقت را نوشته ام، من حقیقت را گفته ام!" تفهیم شد که همه ی حرف ها را نباید زد، همه ی حقیقت را نباید دید، همه ی حقیقت را نباید نوشت. لحن کلام تاکیدی بود و بسیار قاطع! تفهیم شد که اگر غیر از این رفتار کنم: "عشق تاوان دارد، این طور نیست؟". من منظورش را به روشنی دریافتم. مجرای تنفسی ام تپه کرده از بغض، راه نفس کشیدنم مسدود شده، چشم هایم نمناک شده. این بغض نشت کرده به درون رگ های بدنم و در ساحل قلبم پهلو گرفته. همه ی وجودم پر شده از بغض. غم. یک غم پر وزن و عمیق. دهشتبار. سخت. رسوب غم. سرب غم. از بعد ازظهر دیروز تا اکنون سایه بی نهایت سنگین غم بر روی زندگی ام گسترده شده. من به بیماری غم مبتلا شده ام. این بر شمردن ِ "دیگر هرگز نمی توانم ها" کلافه ام کرده است: من دیگر نخواهم نوشت. چون من جز حقیقت چیز دیگری برای نوشتن و بازگو کردن ندارم. دیگر چه چیزی وجود دارد که من را مفتون سازد؟من دیگر حق ندارم فعالیت های سابق ام را ادامه بدهم. من دیگر حق ندارم از مشکلات زندانیان سیاسی، یعنی هم بندی های سابق ام حرفی بزنم و مطلبی بنویسم. من دیگر حق ندارم بنویسم که مهرداد لهراسبی هفت سال است، بی گناه و بی تفاوت زندانی شده، درون زندان بیمار شده، باید از زندان بیرون بیاید، باید بیاید به مرخصی، پول ندارد، وثیقه ندارد، کس و کار ندارد. من دیگر حق ندارم تعریف کنم که چه پیشامدی برایم رخ داده و چگونه با من برخورد شده و چرا؟ من دیگر حق ندارم توی وبلاگ ام بنویسم و یا در گفتگو با رسانه ها بگویم که یک ماه و نیم سلول انفرادی یعنی چه؟ یعنی زنده زنده دفن شدن. که نباید بگویم این را. من حق ندارم بگویم این را. من هیچ حقی ندارم. اگر دوباره بنویسم و اگر دوباره حرف بزنم، این دیوار های زندان خواهد بود که دوباره مرا در بر خواهد گرفت. این هشداری بود که به من تفهیم شد. یک جایی خوانده بودم که شادی ِ بی نهایت با شهامت بی نهایت به دست می آید. دارم با خودم سبک سنگین می کنم که آیا من شهامت ِ به دست آوردن این شادی را دارم؟ "مادرم چه می شود؟ بیماری اش؟ تنهایی اش؟" زندان یک اتفاق دهشتبار در زندگی من بوده. من از آغاز جوانی، از دورانی که هنوز دانش آموز بودم، سیلی خوردن، رنج بردن و گریستن درون تنهایی ِ سلول ها را تجربه کرده ام. سال 1379. سال 1380. سال 1381. سال 1383. سال 1384. و امسال، سال 1385. مجموعا 9 ماه سلول انفرادی و یک سال زندان عمومی. بازداشتگاه 59 سپاه. بند 2 سپاه. بند 240. بازداشتگاه توحید. بازداشتگاه 209. و چند تا جای دیگر. اتهام: عضویت در گروه غیر قانونی جبهه دمکراتیک، سخنگویی گروه غیر قانونی جبهه متحد دانشجویی، شرکت در مراسم سیاسی غیر قانونی، نوشتن، حرف زدن، بازگو کردن حقیقت. این همه ی اتهام من بوده. اما شاید اگر بخواهم اعداد و ارقامی که برشمردم را به سبک فیلسوف ها تفسیر و تعبیر کنم، باید بگویم دنبال شادی بی نهایت می گشتم. یک شادی که خیال می کنم درون پیله ی حقیقت پنهان شده است؛ آزادی، رهایی، و نهایتا شادی. یک شادی بی نهایت و خواستنی. یک لذت چشیدنی. یک آغوش گرم و مهربان. یک اطمینان. و من سعی داشتم "بی تفاوتی"ام را استفراغ کنم. دست به یک انتخاب اخلاقی زدم. خیال می کردم این طوری می توانم از "هیچ" بودن فاصله بگیرم. حالا باید دوباره دست به یک انتخاب بزنم. سرنوشت هفت هشت سال آینده ی من بستگی به این انتخاب دارد. "دست کم 8 سال زندان." لحن تاکیدی بود و قاطع! یک اعتراف صادقانه؛ هر جور که فکر می کنم می بینم دلم نمی خواهد به زندان بازگردم. یعنی آنقدر گرفتاری دور و برم ریخته شده که حتی آرامش ِ در زندان ماندن و رنج بردن را از من سلب کرده است. اما باید رو راست تر باشم. درست است که گرفتاری های زیادی هست که زندگی ام را فلج کرده و قدرت تصمیم گیری درست را از من گرفته ( مانند مادرم که بیمار است و تنهاست و هزار جور گرفتاری دارد)، اما شاید این دلیل قانع کننده ای برای به زندان بازنگشتن نباشد. یعنی باید اعتراف کنم که از در زندان ماندن و رنج بردن خسته شده ام؟ خب راستش بعضی وقت ها توی سلول حس می کردم یک جوان ایرانی بدبخت هستم – البته این احساس بدبختی حاصل فشار بازجویی ها و سلول انفرادی بود – و به همین خاطر اشکم سرازیر می شد. می زنم زیر گریه. در آن لحظه احساس ناتوانی همه ی وجودم را پر می کرد. یک جور خلا، نقصان، عدم اطمینان و شک. شک می کردم به راهی که رفته ام. شک می کردم به درستی انتخاب اخلاقی ام. شک می کردم به بودنم، به هستی ام. اما همه ی این شک کردن ها آفریده ی تخیلم بود، وقتی که لای دیوارهای سلول له می شدم، مچاله می شدم. اما حالا که بیرون از زندان هستم هیچ شکی ندارم که راهی که رفته ام درست بوده؛ حقوق بشر، آزادی و عدالت مفاهیمی هستند درخور احترام و شایسته ی جستجو. درست مانند دروغ نگفتن، همسر را کتک نزدن، دزدی نکردن، شرافتمند بودن. اما لحن کلام تاکیدی بود و بسیار قاطع! کیانوش سنجری دوشنبه 25 دی 1385 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-8404251704466141826?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/8404251704466141826/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=8404251704466141826&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/8404251704466141826'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/8404251704466141826'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_1959.html' title='وادار شدم به سکوت'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbiWZWnsK4I/AAAAAAAAABs/RTwL5xeKENE/s72-c/kianooshsanjari_5.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-5541699158935140507</id><published>2007-01-23T01:51:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T15:02:36.592+03:30</updated><title type='text'>نامه شادروان سعیدی سیرجانی قبل از دستگیری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;نامه شادروان سعیدی سیرجانی قبل از دستگیری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#66cccc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbU48GnsK0I/AAAAAAAAAA8/egRXdUg3yWk/s1600-h/saerjani.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5022983564622048066" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" height="186" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbU48GnsK0I/AAAAAAAAAA8/egRXdUg3yWk/s200/saerjani.jpg" width="117" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; جناب آقاي خامنه ‏اي&lt;br /&gt;پيام عتاب ‏آميز جناب عالي را آقاي صابري برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودي امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم. تاسف و تاثرم از پندارهاي باطل خويش بود و اميدهاي برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالي و سرنوشتي که ملت ايران در دوران رهبري شما خواهند داشت.‏بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتي قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايي بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالي به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ هاي من است اي کاش موردش را مشخص مي فرموديد، و اگر مبتني بر ‏واردات غيبي است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏‎مي ‏دانم در حکومتي که مرحوم شريعتمداري با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقواي ديني و سياسي، آيت ‏الله ‏منتظري با آن سوابق مبارزاتي دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوي ‏بي‏ گناهي.‏و مي دانم رهبر جليل القدري که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامي در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏مي تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد.‏فرموده بوديد چرا اين همه مزاياي حکومت اسلامي را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقي را شاعران و ‏نويسندگان محترمي که با چرخشي ناگهاني در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهي رژيمي که علاوه بر فرستنده‏ هاي راديويي و تلويزيوني هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازي ‏به مديحه ‏سرايي مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ اي که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمي قلم نزده است.‏فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداري پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهاي جزئي هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود مي ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگاني ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از "يغما" و "خواندنيها" بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگي، ماجراي کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهاي شاهنشاهي به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏اي که به هيچ دعوي ‏مبارزه و پيوستگي به دارودسته‏ اي از بيان حقايق پروايي نداشته ‏اند.‏اما در مورد کتابهاي توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامي. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خداي ناخواسته همچو فاسدي در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولي حمل بر "زيرسوال بردن رژيم" مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ اي براي سرکوبي و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم. من به آنچه در کتابهاي توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ اي حاضر به پاسخ‏گويي ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعي اسلامي است، چرا بدين شيوه ‏هاي غير اخلاقي با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟جناب آقاي خامنه ‏اي توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامي جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستي تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروي کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگري حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داري تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعي ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کساني که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفي شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامي ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعاي بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجي ‏و انبوهي محاسن و کلفتي دستار و دعوي بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوي؟اگر چنين است اجازه فرماييد بي‏ هيچ ملاحظه و پروايي عرض کنم بسياري از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابساماني ها جواز ‏آشفته‏ گويي ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگاني که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفي کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگي و خلق ‏و خوي من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگي بنده آشنايي نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتي ‏کشور جوياي سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کساني را مامور، که مزاحمت هايي از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسي بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏جناب آقاي خامنه‏ اي بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلماني، صافي اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامي نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسي که به ‏اسلام بي ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏اي قصيده "اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است" را تقديم آستانه قم مي‏کند؟ ‏کسي که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش مي‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائي بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.‏جناب آقاي خامنه‏ اي، من بيش از هر مسلمان متعصبي با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقي و غربي در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياري از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهي نه در گذشته بستگي داشته‏ ام و نه بعد از اين مي توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال 57 دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمي کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمي ‏شدم درين ‏سالهاي پيري و ممنوع‏ القلمي خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمي که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏&lt;br /&gt;با تقديم احترام- سعيدي سيرجاني&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-5541699158935140507?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/5541699158935140507/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=5541699158935140507&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/5541699158935140507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/5541699158935140507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post_23.html' title='نامه شادروان سعیدی سیرجانی قبل از دستگیری'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbU48GnsK0I/AAAAAAAAAA8/egRXdUg3yWk/s72-c/saerjani.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2628151428758374694.post-7325730121062166634</id><published>2007-01-22T21:26:00.000+03:30</published><updated>2007-01-25T15:02:02.071+03:30</updated><title type='text'>کودتای 28 مرداد در یک نگاه</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbU8-GnsK1I/AAAAAAAAABI/urI5xbV4-wo/s1600-h/055.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5022987997028297554" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 173px; CURSOR: hand; HEIGHT: 134px" height="113" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbU8-GnsK1I/AAAAAAAAABI/urI5xbV4-wo/s200/055.jpg" width="184" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کودتای ۲۸ مرداد در یک نگاه&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;کودتای ۲۸ مرداد کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکاسیا علیه دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ انجام شد. طرفداران محمد رضا پهلوی آخرین پادشاه ایران از این روز تاریخی به عنوان قیام ۲۸ مرداد یاد میکنند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;پیشینه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تابستان سال ۱۳۲۰ در میانه جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و شوروی وارد ایران شدند. رضاشاه پهلوی عملاً از کشور تبعید شد و محمدرضا به جای پدر بر تخت سلطنت نشست. بی اقتداری نسبی شاه جدید، بویژه در سالهای ابتدایی، به تنش میان نیروهای سیاسی و تزلزل نهادهای قدرت دامن می‌‌زد. در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، یعنی دهه اول سلطنت محمدرضا شاه، نخست وزیر حدود پانزده بار عوض شد؛ افرادی چون احمد قوام السلطنه، علی سهیلی، محمد ساعد، ابراهیم حکیم الممالک و عبدالحسین هژیر در این دوران به مقام نخست وزیری رسیدند. از سوی دیگر، با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی جنبشهای استقلال طلب و ضدامپریالیستی در دنیا رو به گسترش داشتند و در ایران نیز نگاه ملی گرایانه جایگاه ویژه‌ای در سیاست پیدا می‌‌کرد. در سال ۱۳۲۷، جبهه ملی ایران با ائتلاف طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی که شاید تنها در نگاه ملی گرایانه خویش مشترک بودند، تأسیس شد، یکی از پایه‌های اصلی این جبهه دکتر محمد مصدق بود. رویارویی دکتر مصدق با بریتانیا در آغاز دهه ۳۰ خورشیدی موضوع تازه‌ای نبود. سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امورخارجه در کابینه مشیرالدوله نیز، مصدق با آنچه بریتانیا "منافع" خود در ایران می‌‌دانست، به مخالفت پرداخته بود. بلافاصله پس از مشیرالدوله، رضاخان سردار سپه (بعداً: رضاشاه) به نخست وزیری رسید و مصدق از قدرت فاصله گرفت. ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سیاست ایران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضا شاه از سلطنت ممکن شد. در اولین انتخابات پس از رضا شاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بیشترین رأی را در تهران کسب کرد و با تلاش او طرحی در مجلس تصویب شد که به دولت اجازه نمی‌داد در حین اشغال در مورد نفت با خارجیها مذاکره کند. یکی از نقاط مهم حیات سیاسی مصدق انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بود که تقلبهای گسترده در آن، برخی ملی گرایان و مخالفان دربار را بیش از پیش به هم نزدیک کرد. جبهه ملی نیز به کمک معترضانی چون محمد مصدق، حسین مکی و مظفر بقایی تأسیس شد که ورودشان به مجلس شانزدهم (در دور دوم انتخابات) راه را برای تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی سازی نفت ایران از طرح به قانون بدل شد. جوّ میهن پرستی و بیگانه ستیزی در ایران بالا گرفته بود و ترور نخست وزیر وقت، سپهبد حاجعلی رزم آرا به دست "فدائیان اسلام" زنگ خطر دیگری بود هم برای شاه، هم برای کسانی که "خائن" و "مزدور بیگانه" نامیده می‌‌شدند. حسین علاء هم که به جای نخست وزیر مقتول، رزم آرا نشست، چاره‌ای جز برخاستن زود هنگام و سپردن کرسی وزارت به مصدق نیافت. دغدغه و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرا درآوردن قانون "ملی شدن صنعت نفت" بود. از آن پس مذاکرات پی در پی بریتانیاییها و میانجیگری امریکاییها بی نتیجه ماند و حتی شکایت انگلیس به دیوان لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تأثیری بر روند ملی شدن نفت ایران نگذاشت. مصدق در لاهه و نیویورک به دفاع از حق مالکیت مردم بر منابع سرزمین خود پرداخت تا "انگلیس"، "انگلیس دوستان" و "انگلیس ترسان" را بیش از پیش با خود دشمن کند. پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید. او برنامه خود را اجرای این قانون (و نیز اصلاح قانون انتخابات) اعلام کرد. مذاکرات با شرکت نفت ایران و انگلیس شروع شد. شرکت نفت آماده پذیرش ملی شدن نفت ایران نبود و همچنان بر ادامه قرارداد ۱۹۳۳ اصرار داشت. دکتر مصدق از شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید کرد و کارشناسان و مدیران این شرکت ناچار از ترک ایران شدند. دولت بریتانیا از ایران به شورای امنیت شکایت کرد. شورا رسیدگی به این شکایت را به دیوان بین المللی در لاهه ارجاع کرد. دکتر مصدق دادگاه بین‌المللی را برای رسیدگی به این مسئله که امری مربوط به حق حاکمیت ایران بود ندانست. دیوان نیز بالاخره به عدم صلاحیت خود رای داد. بدین ترتیب بریتانیا و شرکت نفت که نتوانستند از مجراهای قانونی بین‌المللی با ملی شدن نفت ایران مقابله کنند به اقدام در ایران پرداختند. مخالفان مصدق در ایران را متشکل و هماهنگ کردند وبا صرف پول چهره‌هائی را که در آغاز نهضت ملی شدن نفت با مصدق همراه بودند، به مقابله با او کشاندند. هدف بریتانیا و شرکت نفت برکناری مصدق به صورتی دنیا پسند واز طریق مجلس و افزایش فشار داخلی بود. دکتر مصدق توانست در مقابل این فشارها نیز مقاومت کند. با رفراندم و انحلال مجلس دیگر معلوم بود که بریتانیا باید دست از اقدامات قانونی بردارد و رو در رو مصدق را ساقط کند. اما در همین مورد هم سعی در حفظ ظاهری قانونی کرد و با همراه کردن شاه، دستخط‌هائی از او برای عزل دکتر مصدق و نصب سپهبد زاهدی به نخست‌وزیری گرفتند. در ۲۵ مرداد دکتر مصدق که صدور فرمان عزل را خلاف روح قانون اساسی و حکومت مشروطه می‌دانست از قبول آن سرباز زد. در ۲۸ مرداد حرکت هماهنگی که سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیاو امریکا طرح کرده بودند آغاز شد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a name=".D8.A8.D8.B1.DB.8C.D8.AA.D8.A7.D9.86.DB."&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;بریتانیا و امریکا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;طبق قرارداد ۱۹۳۳ "شرکت نفت ایران و انگلیس" نفت ایران را انحصارا در دست خود داشت. اما این فعالیت پر سود مدت‌ها مورد نظر شرکت‌های نفتی امریکائی نیز بود و منتظر بودند که امکانی برای ورود به عرصه نفت ایران پیدا کنند&lt;br /&gt;در تحولات تاریخی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ خورشیدی ایران، دولتهای بریتانیا و سپس امریکا نقش بسیارمهم ولی در عین حال متفاوتی بازی کردند؛ بزرگ‌ترین دغدغه بریتانیاییها در ایران، منافع مالی یا به عبارت دیگر، منابع نفتی بود. پیشینه حضور بریتانیاییها در ایران موجب نفوذ آنها در لایه‌های مختلف اجتماع و سیاست ایران شده بود و به خطر افتادن منافع آنان در حقیقت منافع گره خورده برخی ایرانیها را نیز به خطر می‌‌انداخت. در مقابل، حضور امریکاییها در ایران جدید بود؛ امریکاییها اگرچه به نفت ایران چشم داشتند اما منافع مالی دغدغه اصلی شان نبود. از همان آغاز شرکت‌های نفتی امریکایی امیدوار بودند که ملی شدن نفت در ایران پیروز نشود. ملی شدن نفت در ایران تنها بر منافع انگلستان تأثیرگذار نبود، بلکه منافع استراتژیک امریکا و شرکت‌های نفتی امریکا را در کشورهای دیگر نیز تحت الشعاع قرار می‌‌داد. انگلیس و امریکا با مفهوم «خطر کمونیست» بازی کرده و به موقع لازم استفاده سیاسی می‌‌کردند. مدارک سری تازه بازشده، بازگوی آن است که سازمان سیا تحلیلی از قدرت حزب توده داشته و آن را خطر جدی در ایران به حساب نمی‌آورد. مطالعه تطبیقی در مورد کودتاهای ایران، گواتمالا و شیلی نشان می‌‌دهد که جنگ سرد، مقابلگی با اردوگاه شرق بود ولی به عبارتی به خاطر هدف سلطه بر منابع اقتصادی، جنگی با مردم کشورهای جهان سوم و جنبش‌های دموکراتیک نیز بود. اسناد منتشر شده وزارت امور خارجه امریکا بخوبی نشان می‌‌دهد که امریکاییها در ایران بیش از هر چیز نگرانیهای "ژئو استراتژیک" داشتند؛ این اسناد نشان می‌‌دهد که حضور دولت کمونیستی شوروی در همسایگی ایران، حساسیت ویژه‌ای در دولتهای امریکا پس از جنگ جهانی ایجاد کرده بود. دست کم سه سال پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، امریکاییها برنامه جامعی برای مقابله با "تهدید کمونیسم" در ایران داشتند&lt;br /&gt;در دوران ریاست جمهوری ترومن، تلاشهای دولت محافظه کار چرچیل در بریتانیا برای همراه ساختن امریکا در تغییر دولت ایران نتیجه نداد و اسناد منتشره نشان می‌‌دهد که برنامه امریکا در این دوره مشروط به حمله شوروی یا به قدرت رسیدن حزب توده در ایران بوده است اما پس از روی کار آمدن دولت جمهوریخواه ژنرال آیزنهاور، سیاستهای امریکا به سمت اقدام "پیشگیرانه" رفت و از این پس بود که پول و مأموران مخفی امریکا به ایران سرازیر شدند&lt;br /&gt;روابط بریتانیاییها با درباریان، نظامیان و طبقه روحانی در ایران نیز کمک شایانی به برنامه‌های امریکا می‌‌کرد و اسناد حاکی از آن است که برای همراه ساختن نمایندگان مجلس، روحانیون، افسران ارتش و روزنامه‌ها با کودتا علیه دولت مصدق پول در نظر گرفته شده بود. همچنین پیداست که فضل الله زاهدی انتخاب امریکا برای فرماندهی کودتا بوده و بسیاری از فعالیتهای پیش از کودتا را نیز، عاملین امریکا و نه خود تیمسار زاهدی به انجام می‌‌رساندند. در سطح پایینتر، نقش نمایندگان بریتانیا و بویژه خانواده رشیدیان پررنگتر بوده است که قادر بودند سران آشوب طلب و مردم عادی را با پول علیه مصدق بشورانند. تردیدی نیست که امریکا و بریتانیا هر آنچه می‌توانستند برای سرنگونی دولت مصدق کردند اما شاید موفقیت ایشان بدون نقش آفرینی خود ایرانیها ممکن نمی‌شد&lt;br /&gt;دولت بریتانیا که در مقابله با مصدق حاضر به هر اقدامی شده بود توانست نظر دولت امریکا را به شرکت در مقابله با مصدق در مقابل شریک کردن شرکت‌های امریکائی در نفت ایران جلب کند. انتخاب دولت جمهوری‌خواه آیزنهاور در امریکا نیز به این روند کمک کرد و سازمان‌های اطلاعاتی دو کشور به طرح یک اقدام مشترک در ایران برای سرنگونی مصدق پرداختند&lt;br /&gt;سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سیا، اسناد تازه‌ای را در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منتشر کرد که نشان می‌‌دهد دولت امریکا قصد داشت در صورتی که کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق شکست بخورد، در ایران یک جنگ چریکی دامنه دار به راه بیندازد. این سند "بکلی سری" که در سل 1953 در وزارت خارجه و شورای امنیت ملی امریکا تنظیم شده، حکایت از آن دارد که امریکا تا چه اندازه نگران آن بود که کودتا برای سرنگونی دکتر مصدق با ناکامی مواجه شود. این سند همچنین اثبات می‌کند که طرحی در جریان بود تا با افزایش حضور نظامی امریکا در منطقه و ایجاد یک نیروی چریکی ضد کمونیست در جنوب ایران، حرکتی برای بی ثبات کردن دولت مصدق آغاز شود&lt;br /&gt;دولت مصدق که با پافشاری برای در دست گرفتن کنترل کامل منابع نفتی کشور دشمنی دولتهای غربی را به جان خریده بود، سرانجام در 19 ماه اوت سال 1953 برابر با ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی توسط سرلشکر فضل الله زاهدی که از حمایت ایالات متحده برخوردار بود، سرنگون شد. کودتا علیه دولت مصدق پس از آن امکان‌پذیر شد که ابتدا دولت امریکا طی عملیاتی موسوم به "عملیات آژاکس" ایران را در آشوب و هرج و مرجی فروبرد که راه را برای سقوط مصدق هموار کرد.در آن زمان دولت آیزنهاور در امریکا نگران آن بود که این طرح به بیراهه کشیده شود و نیروهای حزب توده با بهره جستن از نا امنی قدرت را در دست بگیرند&lt;br /&gt;والتر اسمیت معاون وزیر خارجه وقت به کاخ سفید اطلاع داد که سازمان سیا برای مقابله با این احتمال، آماده شده است تا در صورت شکست کودتا یک جنگ چریکی دراز مدت و دامنه دار علیه اعضای حزب توده و دیگر فعالان سیاسی در ایران به راه بیندازد. اسمیت در یادداشتی به تاریخ 20 ماه مه 1953 قید کرده است که سازمان سیا با رهبران ایل قشقایی توافق کرده است که آنها فضای امنی برای چریکها و ماموران مخفی امریکا ایجاد کنند&lt;br /&gt;اسمیت در این یادداشت نوشته است: &lt;em&gt;&lt;strong&gt;تا امروز سیا موفق شده ده نفر را با دستگاههای گیرنده و فرستنده رادیویی در نقاط مختلف ایران بگمارد تا در صورت لزوم با این سازمان تماس برقرار کنند. عده دیگری هم برای پیوستن به آنها تعلیم می‌بینند&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;در همان حال، در پایگاه ویلوس فیلد در لیبی که در آن زمان در اختیار امریکا بود اسلحه و مهمات برای این منظور انبار شده بود. به گفته اسمیت این مقدار اسلحه و مهمات برای مسلح کردن ده هزار نفر کفایت می‌‌کرد. او می‌‌گوید که این تجهیزات می‌توانست در عرض سه تا چهار هفته به ایران برسد. اسلحه و مهمات قرار بود در تهران و تبریز همراه با محموله‌های مخفی طلا و پول نقد به دست افراد خاصی برسد&lt;br /&gt;سیا طرحی هم برای اداره چریکهایش توسط هشت گروه سه نفره تهیه کرده بود. در عین حال، قرار بود دهها هواپیمای امریکایی هم در جنوب ترکیه مستقر شوند و یک نیروی کوچک از نفرات و شناورهای امریکایی هم قرار بود در نزدیکی بصره در جنوب عراق استقرار بیابند تا از پراکنده شدن کمونیستهای فراری در منطقه جلوگیری کنند&lt;br /&gt;ارتش امریکا مصمم بود تا از یک پایگاه نظامی در ظهران واقع در عربستان سعودی هم سود بجوید. اما با پیروزی کودتای ژنرال زاهدی، سرنگونی دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به ایران دیگر نیازی به دست زدن به این عملیات پیدا نشد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;نقش دربار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شاه و خانواده سلطنتی و اطرافیان آنان در دربار از اقدامات محمد مصدق در محدود کردن اختیارات شاه و جلوگیری از دخالت درباریان در امور حکومتی با توجه به سابقه خانوادگی محمد مصدق که از شازدگان قاجار بود ناراضی بودند و از این روی برای سلطنت سلسله پهلوی احساس خطر می‌کردند. آنان نیز با دولت بریتانیا در مقابله با دکتر مصدق همسو بودند. در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاشاه و حوادث بعدی آن سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران، که از سال1893 میلادی/ 1310 ق. یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالدین شاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره می‌‌شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت&lt;br /&gt;سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) مجری دستورات وزیر جنگ وقت بریتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل، بود. بعدها چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد&lt;br /&gt;در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حوادث بعدی آن سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران، به ریاست شاپور ریپورتر(فرزند اردشیر ریپورتر - اردشیر جی) که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ا یران اقامت داشت بر حوادث مهمی تأثیر نهاده و نقش اصلی و تعیین کننده داشت&lt;br /&gt;مصدق به صورت یک شخصیت محبوب و بین المللی درآمده بود و شاه نیز از همین مسئله هراس داشت. هراس از تشکیل یک حکومت جمهوری، همان چیزی که در پشت جلد قرآن از مصدق بر عدم آن سوگند گرفته بود که در هر شرایطی به این کار دست نزند&lt;br /&gt;این هراس بعد از چند اتفاق و غائله مهم از جمله درگیری احزاب در ۲۳ تیر و ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به او هشدار داد تا کار را تمام کند. کاری به نام «برکناری محمد مصدق» که برادران دالس(جان فاستر- آلن) که در دولت آیزنهاور به عنوان وزیر خارجه و رئیس سیا حاضر شدند به عنوان مهره‌های طرف مشورت انگلیس به آیزنهاور یادآوری کنند که آماده نجات ایران از دامن کمونیسم باشد. آنها همچنین به چرچیل نیز خبر دادند که آماده کودتا باشد. رهبری عملیات به عهده افسری با تجربه به نام کرمیت روزولت گذاشته شد. روزولت در آن زمان ۳۷ ساله و رئیس بخش آسیا- خاور نزدیک سازمان سیا بود. او با یک پرواز به بیروت رفت و از آنجا با اتومبیل از طریق بیابان‌های سوریه و عراق با نام مستعار «جیمز لاکریج» وارد ایران شد. در آن زمان همه چیز برای اجرای این برنامه آماده بود. حزب توده که ارتباطاتی با نزدیکان دکتر مصدق برقرار کرده بود، از چند هفته پیش خبر وقوع یک کودتای نظامی را به دست آورده و گزارش کرده بود. احتمالاً اگر استالین در قید حیات بود حزب توده آرام نمی‌ماند و طرح براندازی شاه را انجام می‌‌داد. آنها نفوذ بسیاری در تمامی رده‌های دولتی و نظامی و مردم عادی به دست آورده بودند و همواره قادر بودند یک کودتای دست چپی را با موفقیت به انجام برسانند.تاخت و تاز احزاب مختلف در تهران، ناسزاگویی مطبوعات وابسته به دربار از جمله روزنامه داد عمید نوری به مصدق، وقایع سی تیر ۱۳۳۱ و برکناری قوام، حمله مطبوعات بین المللی طرفدار انگلیس به مصدق و درگیری و زورآزمایی او با شرکت‌ نفت انگلیس (B.P) و عدم صادرات نفت ایران و مسدود شدن اعتبارات بین المللی و بروز سایر مشکلات از دکتر مصدق یک سیاستمدار منزوی ساخته بود. او تلاش می‌‌کرد تا اقتصاد بدون نفت ایران را شکل دهد و بر پایه گرفتن مالیات از صاحبان صنایع و بازاریان این هدف را به انجام برساند. اما با سنگ اندازی‌های بسیار در این جریان نتوانست اوضاع را به نفع خود تغییر دهد. تا قبل از پروژه کودتا اشرف پهلوی که با فشار مصدق، از ایران خارج شده بود، در پاریس بعد از دیدار با فاستر دالس و اسدالله رشیدیان و گرفتن پیغام با نام خانوادگی "شفیق" وارد ایران شد و طی ملاقاتی مخفیانه با محمد رضا شاه به وی اطلاع داد که غرب از وی در برابر مصدق و کمونیستها حمایت میکند. بعد از اطلاع مصدق از بازگشت اشرف، وی عکس العمل تندی نشان داد و به شاه اعلام کرد که اگر خواهر شاه خاک ایران را تا بیست و چهار ساعت ترک نکند وی را زندانی و دادگاهی خواهد کرد. اشرف در پی عکس العمل تند مصدق دوباره از ایران خارج شد. در همین حال ژنرال نورمن شوارتسکف، با مبالغی پول نقد به بهانه ماموریت در لبنان و مصر و پاکستان وارد ایران شد و با شاه ملاقات کرد&lt;br /&gt;رابط انگلیسی یعنی شاپور ریپورتر ( نیز با شاه ملاقاتی داشت و از طریق او به شاه پیام داده شد که آمریکا و انگلستان قصد کودتا دارند و وحشتی از این کار ندارند. شاه با تکان دادن سر با قصد آنان موافقت کرد. در آن دیدار مهم ژنرال نورمن شوارتسکف به شاه اطلاع داد که افسر جوان فرمانده کودتا (روزولت) نیز قصد دیدار با او را دارد. شاه اظهار نگرانی کرد و درخواست کرد که این دیدار محرمانه باشد تا دیگران به این قضیه پی نبرند و به مصدق گزارش ندهند. دیداری که بعدها در یک شب در اتومبیل روی داد و روزولت زیرپتویی پنهان و در همان حال با شاه مذاکره کرد&lt;br /&gt;&lt;a name=".D8.AD.D8.A7.D9.84.D8.A7_.D8.AF.D9.82.DB"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;حالا دقیقاً نیمه شب است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دستور کودتا از طرف چرچیل و آیزنهاور صادر شده بود. اولی به خاطر انتقام ملی شدن صنعت نفت و دومی به خاطر ترس از حاکم شدن کمونیسم بر ایران، خلع دکتر مصدق به وسیله انجام کودتا یک بار هم قرار بود در سال ۱۳۳۱ بیفتد. اما مصدق متوجه شد و با تعطیل کردن سفارت انگلیس در تهران و اخراج تمام دیپلمات‌های انگلیسی، این برنامه را ناکام گذاشت. غروب روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ گروهی از افسران سیا در ویلای امنی در تهران گردهم آمدند. قرار بود در نیمه شب آن روز رمز عملیات آژاکس با عنوان «حالا دقیقاً&lt;br /&gt;نیمه شب است» به صورت رمز از رادیو بی‌بی‌سی اعلام شود. عملیات آژاکس در ۴ مرحله انجام می‌‌شد&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;تبلیغات منفی در مساجد، جراید، خیابان‌ها علیه مصدق به خاطر روابط نزدیکانش با حزب توده و روسیه کمونیست&lt;br /&gt;خلع مصدق از نخست وزیری با فرمان شاه&lt;br /&gt;تظاهرات گروه‌های از مردم به نفع شاه و سلطنت&lt;br /&gt;ظاهر کردن پیروزمندانه سرلشکر زاهدی به عنوان نخست وزیر جدید از سوی شاه&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name=".D9.85.D8.AE.D8.A7.D9.84.D9.81.D8.A7.D9."&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;مخالفان مصدق&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اولین مخالفان مصدق وابستگان شرکت نفت ایران و انگلیس و هواداران سیاست بریتانیا در ایران بودند. این گروه در بخش‌های مختلف اجتماع فعال بودند. برخی از نمایندگان دوره 17 به ویژه در مجلس با دکتر مصدق آشکار و پنهان مخلفت می‌کردند. دستگاه مطبوعاتی وابسته به شرکت نفت ایران و انگلیس هم با نوشتن مقاله و پخش اخبار و دامن زدن به شایعات نقش خود را ایفا می‌کردند&lt;br /&gt;در ا یران دور ان کودتای ۲۸ مرداد، قبل و بعد از جنگ دوم جها نی، سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا، به ریاست شاپور ریپورتر که به عنوان رئیس (بعد از جنگ دوم جها نی) شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ا یران اقامت داشت بر حوادث مهمی تأثیر نهاده و نقش اصلی و تعیین کننده داشت. در رأس عملیات انتشاراتی و دروغ‌پراکنی انگلیسی‌ها در ایران دکتر زنر از نزدیکان خانم لمبتون قرارداشت که به‌ویژه برای همکاری با "شرکت نفت ایران و انگلیس" از سوی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا به ایران اعزام شده بود. گروه دیگر درباریان و وابستگانشان بودند. اشرف پهلوی و شاهپور علیرضا از فعال‌ترین درباریان مخالف مصدق شدند. در کمتر از پنج سال میان تشکیل "جبهه ملی ایران" و کودتای ۲۸ مرداد، اختلافهای بسیاری میان مصدق و نزدیکانش ایجاد شد و درگیریهای مصدق با یاران سابقش، سرنگونی دولت او را تسهیل کرد. اگرچه محمدرضا شاه نیز خواهان برکناری مصدق بود، اما به نظر می‌‌رسد ترس او از عواقب احتمالی شکست در برابر نخست وزیر مردمی، توان مقابله را تا حد بسیاری از او گرفته بود. در آغاز سال ۱۳۳۱، قوام السلطنه به ایران بازگشت و حمایت بریتانیا و نزدیکان شاه، بخصوص خواهرش اشرف از قوام، با مشکلات مصدق با مجلس شورای ملی و رئیس وقت مجلس، حسن امامی همراه شد. با شدت گرفتن مخالفتها، مصدق در روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ داوطلبانه از قدرت کناره گرفت اما حمایت بی سابقه مردم از مصدق، ظرف چند روز قوام و شاهیان را وادار به عقب نشینی کرد و بازگشت مصدق به قدرت در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ با سختگیری بیشتر او و اصرارش بر کسب اختیارات بیشتر همراه شد. از این تاریخ به بعد، اختلاف مصدق با نزدیکانش بتدریج بالا گرفت و اشخاصی چون مظفر بقایی، آیت الله کاشانی، حسین مکی و ابوالحسن حائری زاده به صف منتقدان نخست وزیر پیوستند. برخی از روحانیان نیز که یا وابسته به سیاست بریتانیا و یا طرفدار دربار بودند در مقابله با مصدق فعالیت می‌کردند. آیت‌الله کاشانی که در آغاز همراه مصدق بود بعد از رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ همراه با دکتر مظفر بقائی و حسین مکی و حائری‌زاده به مخالفان او پیوست. در رویداد ۹ اسفند مشخصا روحانیونی مانند کاشانی و بهبهانی در توطئه کشتن مصدق شرکت داشتند که با هوشیاری مصدق به هدف خود نرسیدند. عده‌ای از افسران بازنشسته ارتش و ژاندارمری با تشویق و تحریک و تطمیع دربار به صف مخالفان پیوستند. توطئه ربودن و شکنجه و کشتن سرتیپ افشارطوس، رئیس شهربانی، با همکاری برخی از این افسران و سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا انجام گرفت&lt;br /&gt;شکاف جبران ناپذیر در جبهه حامیان مصدق، به هر دلیلی که پیش آمده بود، آتشی بود که دود آن اندکی بعد به چشم هر دو طرف رفت؛ پایان دولت مصدق و آغاز اختناق سیاسی نزدیک بود&lt;br /&gt;&lt;a name=".DA.A9.D9.88.D8.AF.D8.AA.D8.A7.DB.8C_.DB"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;کودتای ۲۵ مرداد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و امریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخست‌وزیری بود. اشرف پهلوی که به درخواست مصدق به خارج از کشور رفته بود با مقامات امریکائی و انگلیسی در سوئیس دیداری داشت و سپس با استفاده از نام خانوادگی شوهرش به ایران بازگشت و در مدت کوتاهی که فرصت داشت شاه را در جریان طرح کودتا گذاشت و با آشکار شدن حضورش دوباره ناچار به خروج از کشور شد. شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمان‌ها رضایت داد. بعدها روشن شد که شاه در واقع دو ورقه سفید را امضا کرده بود تا کودتاگران آنچه لازم است بر بالای امضای او بنویسند&lt;br /&gt;فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ مرداد سرلشکر نصیری که رئیس گارد سلطنتی بود با همراهی تانک و زره‌پوش از سعدآباد به خیابان کاخ آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و رسید داد و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه که قبلا به کلاردشت رفته بود با شنیدن خبر به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد&lt;br /&gt;صبح ۲۵ مرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفت و ناموفق بود. کودتای ۲۵ مرداد شکست خورده بود&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;کودتای ۲۸ مرداد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name=".DB.B2.DB.B8_.D9.85.D8.B1.D8.AF.D8.A7.D8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;طرفداران مصدق که از اقدام شاه خشمگین بودند با تظاهرات و سخنرانی احساسات خود را بیان کردند. حزب توده نیز که در روزهای گذشته از احتمال کودتا خبرداده بود شروع به سازماندهی تظاهرات در تهران و شهرستان‌ها کرد. عوامل بریتانیا و امریکا در نقش طرفداران مصدق یا حزب توده با استفاده از این جو به شایعه پراکنی و اقدامات تندروانه از قبیل تهدید روحانیون و توهین به مقدسات مذهبی مردم و درخواست الغای سلطنت و حتی رئیس‌جمهور شدن مصدق پرداختند. مصدق که تظاهرات را در خدمت کودتاگران می‌دانست دستور جلوگیری از تظاهرات را به پلیس و ارتش ابلاغ کرد&lt;br /&gt;از ساعات اولیه صبح ۲۸ مرداد جمعیتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند. از اینکه هسته ابتدایی را چه کسانی تشکیل می‌‌دادند، روایتهای متعددی شده است اما به نظر می‌‌رسد پولی که کارگزاران بریتانیا، بویژه برادران رشیدیان و نمایندگان سازمان اطلاعات امریکا (سیا) برای بسیج افراد و گروههای آشوب طلب پرداخت کرده بودند، نقشی بسزا در شروع حرکت داشته است. بسیاری از غوغاگران پس از کودتای ناموفق ۲۵ مرداد و فرار شاه از ایران، انگشت اتهام را بسوی مصدق گرفته بودند. برای "شاهدوستان"، رانده شدن شاه از کشور دستاویزی بود تا با کمک آن به مقابله با دولت بپردازند و عامل تعیین کننده دیگر پولی بود که امریکاییها برای تبلیغ علیه مصدق و مسموم کردن جو جامعه، در روزها و چند ماه منتهی به کودتا در ایران خرج کرده بودند. با شروع تظاهرات، گروههایی از مردم نیز تحت تأثیر این جوّ به صف شعاردهندگان علیه مصدق پیوستند و از سوی دیگر، نظامیانی که با دریافت پول به شرکت در کودتا رضایت داده بودند، همراه جمعیت شدند. اسناد منتشر شده در امریکا نشان می‌‌دهد که در همین زمان، بیشتر مقامهای ارشد نظامی و حتی خود فضل الله زاهدی مخفی شده یا به امریکاییها پناه برده بودند. چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشتگرمی تانکها دفتر نزدیکان به مصدق و روزنامه‌های هوادار او را غارت کردند. در این میان، دفتر حزب توده نیز از یورش "شاهدوستان" و "کمونیسم ستیزان" در امان نماند. دولت مصدق و حتی حامیان او در ارتش واکنشی به این تحولات نشان ندادند. روایتهای متعددی از دلایل بی تحرکی مصدق و هواداران او شده است: جدی نگرفتن خطر، ضعف در تصمیمگیری بموقع، عدم ارتباط مناسب در سطوح بالا یا فرسودگی توأم با نا امیدی مصدق و یارانش، نمونه‌هایی از این روایات است. به هر روی، ساعاتی پس از ظهر درگیریهای بین طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشیده شد. عده اندکی از نظامیان وفادار به مصدق با همه توان در برابر یورش جمعیت و نظامیان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان رادیو، پایان واقعی ماجرا بود. در ساعات پایانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست وزیر هم شکسته شد، جمعیت خانه مصدق را غارت کردند و او از طریق بام خانه اش جان به در برد&lt;br /&gt;عوامل کودتا با پیگیری و خرج کردن مبلغ زیادی پول نیروهائی از اوباش و زنان بدنام محلات مختلف را بسیج کردند و صبح روز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خیابان‌های تهران شاهد حرکت این نیروها و نیروهای نظامی با شعار "جاوید شاه" بود. تا بعد از ظهر خیابان‌ها در کنترل اوباشی بود که به طرفداران مصدق حمله می‌کردند. دفترهای احزاب و نشریات طرف‌دار مصدق یا حزب توده غارت شد و به آتش کشیده شد. منزل دکتر مصدق نیز با تانک و مسلسل مورد حمله نیروهای نظامی کودتا قرار گرفت و مصدق دستور عدم مقاومت به نیروی محافظ نخست‌وزیری داد و در خانه همسایه‌اش پناه گرفت. اوباش و نظامیان به غارت منزل دکتر مصدق پرداختند. میراشرافی فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی را از رادیو خواند. سرلشکر زاهدی که در این مدت نزد ماموران امریکائی مخفی بود از مخفیگاه به در آمد. مردم با سکوت و حیرت این رویدادها را ناظر بودند. نه مصدق، نه طرفداران مصدق و نه حزب توده که وعده "تبدیل کودتا به ضد کودتا" را در روزهای گذشته می‌داد اقدامی برای مقابله نکردند و کودتا پیروز شد&lt;br /&gt;&lt;a name=".D8.A8.D8.B9.D8.AF_.D8.A7.D8.B2_.DA.A9.D"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;بعد از کودتا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;پس از کودتا سرلشکر زاهدی امور دولت را در دست گرفت. دکتر مصدق در روز ۲۹ مرداد خود را به زاهدی تسلیم کرد و بازداشت شد. فرمانداری نظامی به ریاست سرتیپ تیمور بختیار به تعقیب و دستگیری و شکنجه مخالفان پرداخت. شاه از رم بازگشت. مذاکرات نفت با شرکت نفت ایران و انگلیس و چند شرکت امریکائی و اروپائی شروع شد که در آخر به قرارداد کنسرسیوم منجر شد. کمک‌های مالی امریکا به دولت ایران رسید و در تقویت حکومت تازه موثر افتاد&lt;br /&gt;کودتای ۲۸ مرداد تأثیر مهمی بر روابط ایران و امریکا گذاشت که هنوز آثار آن در روابط دو کشور محسوس است. در ۱۸ مارس سال ۲۰۰۰ میلادی مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه امریکا در سخنرانی خود گفت&lt;br /&gt;&lt;em&gt;در سال ۱۹۵۳ امریکا نقش موثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجه‌اند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت امریکا در امور داخلی آنان ناراحت‌‌‌‌‌‌‌‌اند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد ولی مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2628151428758374694-7325730121062166634?l=myhomelandiran.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/feeds/7325730121062166634/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2628151428758374694&amp;postID=7325730121062166634&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/7325730121062166634'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2628151428758374694/posts/default/7325730121062166634'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://myhomelandiran.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='کودتای 28 مرداد در یک نگاه'/><author><name>یک ایرانی</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_S2LpPGN8u4U/RbU8-GnsK1I/AAAAAAAAABI/urI5xbV4-wo/s72-c/055.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
